رحمتاله بیگدلی
ارتحال آیتالله سید موسی شبیری زنجانی فقط فقدان یک مرجع بزرگ نبود؛ فقدان یک روش و مصداق بارز ثلمه بر اسلام بود؛ فقدان فقاهت محتاط، سیاست متخلق، مرجعیت متواضع، محبت مستند، دفاع از مظلوم، عدالت با همگان و قدرت خویشتندار.
میراث او یک اصل است: حق را نمیتوان با عبور از مرز حق پیروز کرد. هدف مقدس، وسیله نامقدس را توجیه نمیکند.
در این وجیزه به پنج جلوه از سیره آن عزیز سفرکرده اشاره میشود:
۱. نه به ماکیاولیسم دینی
آیتالله شبیری در کتاب «جرعهای از دریا» (ج ۴، ص ۶۵۱–۶۵۲) روایت میکند که پیش از انقلاب در مجلسی با آقایان آذریقمی، سیدمهدی روحانی و مشکینی این سؤال مطرح شد: آیا میتوان علمای موجهی چون آخوند همدانی و سیداحمد خوانساری را که در مسیر انقلاب نیستند سد راه اسلام معرفی کرد؟
آذریقمی گفت: تخریب وجهه آنان اشکال ندارد، اما شبیری و روحانی پاسخ دادند: این کار ضربه به اصل انقلاب است؛ دشمن تبلیغ میکند که بزرگان موجه انقلاب را قبول ندارند. اگر کار انقلابیون درست باشد مخالف خودبهخود منزوی میشود. برخورد با بزرگان، انقلاب را عقب میاندازد.
این موضع آیتالله شبیری نفی انقلاب نبود؛ نفی جواز هر وسیله برای هدف مقدس بود؛ همان تفکری که چون لباس فقه بپوشد به تئوری «مباهته» و مهدورالعِرض و مهدورالدم بودن مخالف میرسد و از تخریب حیثیت به حذف فیزیکی میانجامد!
۲. دفاع از مظلومان فاقد تریبون
او از مظلوم فارغ از گرایش سیاسی دفاع میکرد: پیگیری بازداشتشدگان ۱۳۸۸، پرونده احمد منتظری و نماز میت بر پیکر آیتالله منتظری. این کارها چه بسا لزوما به معنای تأیید همه مواضع برخی نبود، اما معنایش این بود که حق انسان را نمیتوان به بهانه اختلاف سیاسی سلب کرد.
آیه ۸ مائده مرز را روشن میکند: «وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ».
وقتی دشمنی مجوز بیعدالتی نیست، اختلاف فکری چگونه مجوز تضییع حق است؟
کسی که برای نسبت سخن به معصوم سند میطلبد، نمیتواند اتهام بیسند به انسان زنده بزند یا در برابر تضییع حق شهروند سکوت کند.
۳. خویشتنداری؛ قدرتی که به هر هتکی پاسخ نمیدهد
اخلاق و تسلط بر نفس برای او حاشیه فقاهت نبود، متن فقاهت بود.
برخی تریبونداران غوغایی، فقه سنتی را که او از سردمدارانش بود «فقه سکولار» خواندند. آیتالله محمد یزدی نیز پس از دیدار او با خاتمی و عبدالله نوری در آبان ۱۳۹۷ نامه تندی بهاو نوشت که بازتاب وسیعی داشت، اما آیتالله شبیری نه به آن اتهام پاسخ داد و نه به نامه یزدی. دفترش اعلام کرد موضعی ندارد. این سکوت عجز نبود؛ انتخاب کسی بود که قدرت پاسخ داشت، اما شأن خود را در همسطح شدن با هر گویندهای نمیدید.
درس او: هر سخنی شایسته پاسخ نیست و هر پاسخی شایسته گفتن نیست.
۴. محبت اهلبیت با افراط و بیسندی پایدار نمیماند
در خرداد ۱۳۹۳ نسبت به گسترش دهههای پیاپی عزاداری و سخنان بیسند برخی منبریها و مداحان هشدار داد. این مخالفت با عزاداری نبود؛ دفاع از اصالت آن بود. نمیتوان مطلب بیدلیل را به دین نسبت داد و دهههای عزاداری ساخت و سپس دیگران را به هتک حرمت متهم کرد. محبت اگر از سند جدا شود به ضد خود بدل میشود.
۵. شناخت حد دانش
در دی ۱۴۰۰ وقتی مرحوم رئیسی از او برای اداره کشور راهکار خواست، گفت: «ما اهل فن نیستیم که درباره جرح و تعدیل مسائل نظر بدهیم. کاری که از دست بنده ساخته است دعا است.»
این تعارف نبود؛ شناخت مرز فقاهت و التزام به آن بود. فقیه میتواند حکم شرعی اقتصاد و سیاست را بگوید، اما متخصص اداره کشور نیست. اعتراف به «اهل فن نیستیم» حفظ شأن دین و فقاهت از سخن غیرتخصصی است.
دقت در رجال، حفظ آبرو، اصالت شعائر، دفاع از مظلوم، خویشتنداری و شناخت حد دانش، همه از یک فضیلت میآمد: امانتداری.
میراث عملی آن فقیه نزیه چند «نه» است:
نه به ریختن آبرو به نام انقلاب
نه به تهمت بیسند به نام دین
نه به تحقیر مخالف به نام ارزش
نه به افراط به نام محبت اهلبیت
نه به ادعای تخصص در جایی که تخصص نداریم
نه به پاسخ هتاکانه به نام غیرت
نه به رها کردن مظلوم به نام احتیاط سیاسی.
میراث حقیقی عالم گاه کتابهایی نیست که نوشته؛ مرزهایی است که از آنها عبور نکرده است:
علم بدون تکبر، فقاهت بدون افراط، مرجعیت بدون قدرتطلبی، دفاع بدون هیاهو، سکوت بدون ضعف، نقد بدون هتک، محبت بدون تحریف، دینداری بدون عبور از عدالت.
خدایا، بنده مخلصت سید موسی شبیری زنجانی را بیامرز و با محمد و آل محمد محشور کن و به ما توفیق ده که از او فقط نامی برای تجلیل نگیریم، بلکه معیاری برای درست اندیشیدن، درست گفتن و درست زیستن بیاموزیم.
رضوان الهی بر فقیهی که آبروی انسان را ارزان نفروخت.
روحش شاد و راهش ماندگار باد.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: