جمیله کدیور
روز ۷ اکتبر ۲۰۲۳ در تقویم منطقه و جهان ثبت شد؛ چرا که برای نخستین بار افسانه آسیبناپذیری اسرائیل از بین رفت. به اذعان کارشناسان نظامی، ابعاد ضربه یک گروه شبه نظامی کوچک مانند حماس به ارتش تا بن دندان مسلح اسرائیل که مجهز به پیشرفتهترین تجهیزات نظامی و حتی سلاح اتمی است، آنچنان بزرگ بود که سبب تغییر بسیاری از معادلات در خاورمیانه شد. عملیات ۷ اکتبر اگرچه سبب حملات گسترده اسرائیل به غزه و ویرانی بخش عظیمی از این منطقه شد اما وجهه اسرائیل را مخدوش و یک شکست عمیق به ساختار نظامی ـ امنیتی این رژیم وارد کرد. «طوفان دگرگونی؛ میراث ۳ ساله ۷ اکتبر» عنوان نوشتاری در همین زمینه است که بخش نخست آن روز گذشته در صفحه۵ روزنامه به چاپ رسید و بخش دوم و پایانی آن اکنون تقدیم خوانندگان گرامی میشود. دوم. اسرائیل؛ فروپاشی دکترین بازدارندگی و فرسایش ساختاری اگر برای حماس عملیات ۷ اکتبر رویدادی «برهمزننده بازی» بود، برای بنیامین نتانیاهو و ساختار نظامی ـ امنیتی اسرائیل، سهمگینترین ضربه به دکترین امنیت ملی تلآویو از زمان تأسیس آن در سال ۱۹۴۸ و یک شکست عمیق حیثیتی به شمار میآمد. کابینه امنیتی نتانیاهو پس ازعبور از شوک اولیه، اهدافی حداکثری و مطلق را اعلام کرد که تحقق آنها مبنای مشروعیت و بقای سیاسی دولت و شخص نتانیاهو قرار گرفت. ۱.اهداف اولیه و انگارههای پیروزی بنیامین نتانیاهو در نخستین هفتههای جنگ، با تکرار اصطلاح «پیروزی مطلق» (Total Victory)، اهداف راهبردی اسرائیل را چنین برشمرد: نابودی کامل حماس: ریشهکنی توانمندیهای نظامی، تسلیحاتی و ساختار اداری-حکومتی حماس در نوار غزه به گونهای که دیگر هیچ تهدیدی از این باریکه متوجه اسرائیل نباشد، بارها از سوی نخستوزیر، وزیر دفاع و دیگر مقامات اسرائیلی اعلام شد. آزادی بیقیدوشرط تمام گروگانها: بازگرداندن همه اسیران اسرائیلی از طریق اهرم فشار نظامی حداکثری، بدون تن دادن به شروط حماس برای تبادل همهجانبه. احیای دکترین بازدارندگی (دیوار آهنین): بازسازی ابهت درهمشکسته ارتش و دستگاههای اطلاعاتی (موساد و شاباک) و فرستادن پیامی قاطع به دیگر اضلاع محور مقاومت (بهویژه حزبالله لبنان و ایران) مبنی بر اینکه بهای هرگونه تعرض به اسرائیل، نابودی مطلق خواهد بود. ۲. واقعیتهای عینی روی زمین: برخورد این اهداف مطلق با واقعیتهای جنگ فرسایشی، ساختار سیاسی و اجتماعی اسرائیل را با یکی از عمیقترین بحرانهای تاریخ خود مواجه ساخت. پس از دو سال نبرد بیامان و یک سال آتشبس، شکاف میان خواستههای روز اول و واقعیتهای روی زمین به وضوح نمایان شد: ناکامی در نابودی کامل حماس: ارتش اسرائیل اگرچه توانست بخش بزرگی از شبکه تونلها و توان تسلیحاتی حماس را از بین ببرد و کادرهای ارشد آن را ترور کند و یحیی السنوار را در جبهه نبرد رفح به شهادت برساند، اما به اذعان ناظران ارشد نظامی، این ایده که میتوان حماس را کاملاً نابود کرد، از ابتدا گمراه کردن افکار عمومی بود. ارتش در دوران نبرد، ناچار شد بارها به مناطقی در شمال غزه (مانند جبالیا) بازگردد که پیشتر ادعای پاکسازی کامل آنها را داشت؛ امری که نشانگر بازسازی و نیروگیری حماس بود. حماس همچنان بهعنوان یک جریان فکری و یک جنبش سیاسی - اجتماعی قدرتمند ریشههای مردمی خود را حفظ کرده است. بحران فرسایشی گروگانها و شکاف اجتماعی: راهبرد «فشار نظامی برای آزادی گروگانها» شکست خورد. بخش اعظم اسیران، تنها از طریق کانالهای دیپلماتیک و توافقات تبادل اسرا و از راه گفتگو با حماس و میانجیگری مصر و قطر در مراحل مختلف آتشبس آزاد شدند؛ در حالیکه دهها تن از آنها در جریان بمبارانهای ارتش خودی یا عملیات ناموفق نجات، کشته شدند. این ناکامی، منجر به شکلگیری بزرگترین موج اعتراضات داخلی خیابانی علیه نتانیاهو شد. خانوادههای اسیران و بخش بزرگی از جامعه، نخستوزیر را متهم کردند که برای حفظ ائتلاف راست افراطی خود (با بنگویر و اسموتریچ) و بقا در قدرت، جان اسرا را قربانی میکند. جنگ چندجبههای و فروپاشی بازدارندگی: برخلاف تصور اولیهای که جنگ را محدود به غزه میپنداشت، اسرائیل در تلهٔ استراتژیک چندجبههای گرفتار شد. شلیک حجم انبوهی موشک و پهپاد از سوی حزبالله لبنان، انصارالله یمن، گروههای شبهنظامی عراق، در کنار حملات مستقیم پرشمار و بیسابقه موشکی و پهپادی ایران به عمق خاک اسرائیل، افسانه «آسمان امن» و دکترین سنتی بنگوریون برای «انتقال جنگ به خاک دشمن» را باطل کرد. از سوی دیگر، تخلیه گسترده شهرکهای شمال اسرائیل و آوارگی طولانیمدت بیش از ۸۰ هزار شهرکنشین و هزینههای اقتصادی مترتب بر آن، یک شکست سرزمینی بیسابقه برای تلآویو رقم زد؛ ؛ رویدادی که برای نخستینبار در تاریخ این رژیم، مفهوم «مرزهای امن» را در درون خاک اصلی به چالش کشید. ۳. تروما، بحران سلامت روان و اپیدمی اضطراب فرسایشی شدن نبرد، جامعه و ارتش اسرائیل را با یک بحران روانی بیسابقه مواجه کرد که روانشناسان آن را به عنوان یک «ترومای جمعی و ماندگار» توصیف میکنند. بحران روانپزشکی سربازان: بر اساس آمارهای رسمی وزارت دفاع اسرائیل، از آغاز جنگ تا اواسط سال ۲۰۲۶، آمار ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) در میان نظامیان کادر و نیروهای ذخیره نزدیک به ۴۰ درصد افزایش داشته است و پیشبینی شد این نرخ تا سال ۲۰۲۸ تا ۱۸۰ درصد دیگر نیز جهش داشته باشد. شیوع پدیده «جراحت اخلاقی» (Moral Injury) به دلیل مواجهه با دستوراتی چون تخریب منازل غیرنظامیان و کشتار در غزه، به موجی از خودکشی در میان نظامیان و افسران ارتش دامن زده است. اضطراب عمومی: نظرسنجیهای «خدمات بهداشتی مکابی» نشان داد که ۳۲ درصد (نزدیک به یکسوم) از کل جامعه اسرائیل پس از ۷ اکتبر به خدمات فوری و حرفهای روانپزشکی نیاز پیدا کردهاند. همچنین آمار اعتیاد به الکل، ماریجوانا و داروهای مسکن در میان شهروندان جابجاشده و آواره جهشی خیرهکننده یافته است. علاوه بر این، آمارهای مربوط به خشونت خانگی و نیز مشکلات سلامت روان نظیر افسردگی و استرس مزمن و نرخ اقدام به خودکشی که شاخصی کلیدی برای سنجش سلامت روان است، بهویژه در میان نیروهای نظامی و خانوادههای تحت استرس، بهشدت افزایش داشته است. ۴. «سونامی» مهاجرت معکوس و فرار نخبگان یکی از جدیترین گزارههای نقضکننده فرضیه اسرائیل به عنوان «پناهگاه امن یهودیان»، موج عظیم مهاجرت معکوس شهروندان بود. دادههای رسمی «اداره مرکزی آمار اسرائیل» (CBS) و پژوهشهای دانشگاه تلآویو نشان داد که طی سه سال (بین ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۶)، نزدیک به ۲۷۰ هزار شهروند از کشور خارج شدهاند. برای نخستین بار در چند دهه گذشته، تراز مهاجرتی اسرائیل منفی شد و تعداد کسانی که برای بیش از یک سال کشور را ترک کردند، از تعداد مهاجران ورودی پیشی گرفت. گیلعاد کاریو، رئیس کمیته مهاجرت کنست، این فرار دستهجمعی را نه یک روند ساده، بلکه یک «سونامی» برای آینده جامعه صهیونیستی نامید. این خروج تودهای، عمدتاً شامل افراد زیر ۴۰ سال، پزشکان، مهندسان، متخصصان فناوری اطلاعات و اساتید دانشگاه بود. ۵. هزینههای کمرشکن مالی جنگهایی که اسرائیل از هفتم اکتبر در غزه، لبنان، سوریه و ایران راه انداخت، نهتنها طولانیترین و فرسایندهترین عملیات نظامی در تاریخ این کشور است، بلکه گرانترین آن نیز به شمار میرود. بهای این جنگ سه ساله برای اسرائیل در ابعاد اقتصادی و بینالمللی کمرشکن بود. گزارشهای وزارت دارایی اسرائیل و بانک مرکزی ابعاد فاجعهبار اقتصادی این جنگ طولانی را آشکار کردهاند. رژیم صهیونیستی درگیریها در همه جبههها را یک جنگ واحد چندجبههای توصیف کردهاست. بر اساس اعلام بانک مرکزی اسرائیل، این جنگ بیش از ۴۰۰ میلیارد شِکِل (حدود ۱۳۵ میلیارد دلار) هزینه داشته است؛ علاوه بر آن، ۲۶ میلیارد دلار کمک آمریکا و بیش از ۲۰۰ میلیارد شِکِل (حدود ۶۶ میلیارد دلار) خسارت به تولید ناخالص داخلی وارد شده است. همچنین هزینههای شخصی بسیار سنگینی بر آسیبدیدگان وجود دارد که دولت آنها را جبران نکرده و اندازهگیری دقیق آنها دشوار است. برای تأمین هزینههای عظیم نظامی، دولت ناچار شد تدابیر اقتصادیای را اعمال کند که شامل افزایش نرخ مالیات بر ارزش افزوده، وضع مالیاتهای غیرمستقیم اضافی و لغو برخی معافیتهای مالیاتی بود؛ اقداماتی که باعث کاهش درآمد مردم شد. بخشی از پرداختهای مالیاتی نیز بعداً از طریق افزایش کسری بودجه بر دوش اسرائیلیها گذاشته شد. سقوط آزاد صنعت گردشگری، فلج شدن بندر استراتژیک ایلات به دلیل حملات انصارالله یمن، کاهش پیدرپی رتبه اعتباری اسرائیل توسط موسسات بینالمللی (مانند مودیز و فیتچ) و تعطیلی هزاران کسبوکار کوچک، اقتصاد اسرائیل را به سمت یک رکود بیسابقه سوق داد. ۶. انزوای جهانی اسرائیل که همواره خود را «تنها دموکراسی خاورمیانه» و صاحب «اخلاقیترین ارتش جهان» معرفی میکرد، در این سه سال با عمیقترین بحران مشروعیت در عرصه بینالملل روبرو شد. صدور احکام بازداشت یرای نتانیاهو و گالانت توسط دیوان کیفری بینالمللی (ICC) به اتهام جنایات جنگی و به جریان افتادن پرونده نسلکشی در دیوان بینالمللی دادگستری (ICJ)، تلآویو را در سطحی بیسابقه منزوی کرد. همزمان،اعتراضات بیسابقه در دانشگاههای آمریکا و پایتختهای غربی، سرمایه اجتماعی اسرائیل را در میان نسل جدید غرب به شدت فرسوده ساخت. در تحلیل نهایی، اسرائیل در ۷ اکتبر با یک شوک موجودیتی روبرو شد و در پاسخ، تلاش کرد با اعمال قدرت نظامی مطلق، بازدارندگیِ از دسترفته خود را احیا کند؛ اما واقعیتهای سخت میدانی، محدودیتهای آشکار قدرت سخت را متبلور ساخت. تلآویو اگرچه دهها هزار نفر را به شهادت رساند و جغرافیا و زیرساختهای غزه را نابود کرد، اما در امحای تفکر و ساختار حماس ناکام ماند. *** همانگونه که اشاره شد، کارنامه نبرد برخاسته از طوفان ۷ اکتبر، «پیامدهای ناخواسته» زیادی را به همراه داشت. حماس اگرچه توانست پرونده فلسطین را از محاق دیپلماتیک خارج کند و بر دکترین امنیتی اسرائیل ضربه بزند، اما در تلهٔ «موفقیت بیش از حد» خود گرفتار شد و در ازای آن، هزینههای انسانی فراوان، نابودی کامل زیرساختها و فرسایش شدید بدنه اداری و نظامی خود در غزه را متحمل شد. از سوی دیگر، اسرائیل اگرچه توان سخت و ویرانگر ارتش خود را به نمایش گذاشت و رهبران کلیدی مقاومت را ترور کرد، اما در تحقق اهداف خود (نابودی کامل حماس و بازگشت امن گروگانها) از راه جنگ ناکام ماند و با چالش فرسایشی نبرد چندجبههای، تراز منفی مهاجرت، انزوای حقوقی بینالمللی و تروما و بحران شدید سلامت روان در لایههای اجتماعی و نظامی خود مواجه شد.در فرجامشناسی این بحران، تقابل عینی این دو کارنامه نشان میدهد که پویایی جنگ، محاسبات و آرمانهای روز اول هر دو طرف را در کوره واقعیتهای عینی میدان به چالش کشید. رویداد ۷ اکتبر نه یک حادثه مجزا و تصادفی، بلکه دُمَلی بود که پس از دههها اشغالگری و بیتوجهی جهانی ناگهان سر باز کرد؛ زنگ خطری عریان که ثابت کرد تا زمانی که ملت فلسطین به ساحل آرامش، امنیت، ثبات و حق بنیادین تعیین سرنوشت خود دست نیابد، سایه ناآرامی، ناامنی و بیثباتی پایدار، تمام مقدرات این منطقه را تهدید خواهد کرد.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: