یکشنبه 29 شهریور 1405

ارز دیجیتال
ارزهای خارجی
بورس
طلا و سکه
انرژی و فلزات

پرسش‌گری، کلید رهایی انسان در دوران فراتاریخ

21:11 - 1405/06/28 فرهنگی
2099کلمه 11 دقیقه
پرسش‌گری، کلید رهایی انسان در دوران فراتاریخ
به گزارش اطلاعات آنلاین
نویسنده‌ای در مقاله‌ای فلسفی، مسیر تحول انسان از دوران پیشاتاریخ تا امروز را بررسی کرده و پرسش‌گری را راه نجات انسان در عصر فراتاریخ می‌داند.

حکمت الله ملاصالحی.نویسنده در بخش اول با نگاهی فلسفی و انسان‌شناختی، مسیر تحول انسان را از «پیش از تاریخ» تا جهان معاصر و آینده بررسی کرد. نویسنده معتقد است دوران پیشاتاریخیِ انسان، با وجود میلیون‌ها سال قدمت، در مقایسه با پنج هزار سال تاریخ مکتوب بسیار طولانی‌تر بوده و با برخاستن انسان، ساخت ابزار و شکار آغاز شده است؛ اما منطق شکار و سلطه هرگز پایان نیافته و در دوران تمدن، به شکل‌های پیچیده‌تر، از جمله جنگ، کشتار و بهره‌کشی، ادامه یافته است. او سپس هشدارداد که بشر امروز با شتاب به سوی «پساتاریخ، پساانسان و پسافرهنگ» حرکت می‌کند؛ عصری که در آن ابزارها و هوش مصنوعیِ ساخته دست انسان ممکن است به جای او تصمیم بگیرند، ادراک و خواسته‌هایش را مدیریت کنند و انسان را به خدمتکار ابزارهای خود تبدیل سازند؛ در نتیجه، افزایش اطلاعات و توانایی محاسبه می‌تواند با کاهش فهم، احساس، معنا و زندگی انسانی همراه شود. نویسنده در برابر این روند، بر اهمیت سنت‌های دینی، عرفانی و معنوی در حفظ نسبت عمیق انسان با هستی تأکید می‌کند و زبان را یکی از بنیادی‌ترین جلوه‌های وجود انسانی می‌داند؛ زیرا انسان موجودی چندزبانه است و زبان مفهومی، بدن، تصویر و محاسبه، هر یک بخشی از امکان گشودگی او به جهان‌اند. وی با اشاره به متون مقدس، اندیشه ارسطو و مفهوم «لوگوس»، بر جایگاه بنیادین «کلمه» و زبان در گشودن جهان و آشکار کردن وجود انسان تأکید کرد.


زبان؛ سرچشمه و روشنگاه وجود انسان


نسبت وجودی، ریشه‌ای و هستی شناختی انسان با کلمه و کلام نسبت ریشه‌ای و سرچشمه‌ای وجودی انسان با زبان هم است. با زبانی که در کلمه ظهور دارد. «کلمه‌ای » که زبان در روشنگاهش گشوده می‌شود. زبان در روشنگاه آن به گفت، به حرف و به گفتن می‌آید.گفته و شنیده می‌شود ،کلمه‌ای که روشنگاه وجود است ، به مدد زبان گشوده و آشکار می‌شود. آن «کلمه»، آن «کلام »و «سخن» وقتی به قیل و قال ، به همهمه و هیاهو فروکاسته می‌شود دیگر شنیده نمی‌شود. به پرتگاه دانستنی‌های پراکنده و متزاحم فرو می‌غلتد. نسبت، شأن، منزلت و مقام وجودیش از کف می‌رود. آن دیگر زبان ما نیست. زیان و خسران ماست. هرچه بیشترگفته می‌شود کمتر شنیده می‌شود. هرچه بیشتر برون ریخته می‌شود بیشتر برون پاشیده می‌شود. برون ریختگی و برون پاشیدگی و از ریشه گسسته شدن وجودی نه تنها زبان، که از خویش بیگانگی وجودی آدمی است.


هایدگر و خطر ماشینی شدن زبان


مارتین هایدگر۱ هشت دهه پیش، این چنین از فروغلتیدن زبان در چنین پرتگاهی سخن گفته بود: « امروزه مفهوم زبان به عنوان ابزاری برای اطلاع رسانی به حد افراط رسیده است. با وجود آگاهی از این واقعیت هیچ تلاشی برای درک معنای آن به چشم نمی‌خورد. بر همه روشن است که امروزه با تولید هوش الکترونیک نه تنها ماشین‌های حسابداری بلکه ساخت ماشین‌های هوشمند و ترجمه نیز در راه است. با این حال، تمامی محاسبات چه به صورتی محدود یا گسترده، تمامی امور مرتبط با تفکر و ترجمه در عنصر زبان رخ می‌‎دهد.»۲ «ماشینی شدن زبان بدین سیاق، درست به موازات ماشینی شدن زمین (افسارزدن به زمین برای خدمت به انسان) است. همان‌گونه که ماشینی شدن زبان نمی‌تواند ماهیت آن را آشکار کند، ماشینی شدن زمین نیز نمی‌تواند ذات زمین را عیان سازد. هرچند برای انسان مدرن، به محاسبه درآوردن طبیعت «تنها کلید اسرار جهان» است.»۳


زبان پساانسان


باری، زبان پساانسان، زبان یا پسازبان و یا شبه و شبح زبان چنین انسانی است. زبان قیل‌ها و قال‌ها. نه زبان حال‌ها و حضورها . زبان قیل‌ها و قال‌هایی که ابزارهای او ماشین‌های هوشمند او به پا کرده‌اند. زبان همهمه‌ها و هیاهوهایی که از هرسوی می‌آیند و می‌رسند و به هرسوی می‌روند و در گوش‎‌ها و هوش‌ها می‌تازند. تازندگان سازندگان نیستند.


سازندگان خود در معرض تاخت و تاز ساخته‌ها هستند. ابزارها و فناوری‌های مدرن، موتورها و ماشین‌ها، هر مصنوع فناورانه‌ای ناهوشمند و هوشمند؛ هرجنس و نوع از هر قسم و طور، آثار هنری نیستند. آنها ساخته شده و می‌شوند، فرآورده ، فرآوری و عرضه شده و می شوند که به خواسته‌ای و به تقاضایی پاسخ گویند. رفع نیازی حیاتی و دفع خطری حیاتی را کنند.


از ابزارسازی تا ابزار شدن انسان


این چنین کلیدها نوآوری و ساخته شده‌اند تا قفلی را بگشایند. قفل‌ها نیز ساخته و نوآوری شدند تا هم درها را با آن ببنند هم بشود درها را بگشایند. به سخن و به بیان دیگر، ابزارها، ساخته‌ها و مصنوعات فناورانه عقل وهوش ما مهارت‌های عملی ما آدمیان، از هرجنس و نوع و قسم و طور،گاه نرم و آرام، گاه تند ، تیز و شتابان، متناسب با نیازهای ما، هم در رفع نیازها، هم در دفع خطرها و هم در گشودن گره کارها از دری در آمده‌اند و از درِ دیگر به درشده‌اند. ساخته و فراوری نشده‌اند که تا ابد و برای همیشه بمانند. فرسوده و ناکارا که شده‌اند به دورشان افکنده‌ایم. مصنوعات هوشمند و هوشواره‌های روزگار ما نیز از درِ نیازی درآمده‌اند و چه بسا دیر یا زود جایشان را به فناوری‌های دیگر بدهند و از درِ دیگر به درشوند. چنان که گفته‌اند و درست و راست هم گفته‌اند: «باده‌های نو جام‌های کهن را شکسته اند» باده نیازها که نوشد جام کهنه شکسته می‌شود و جام نو برای باده نیاز نو ساخته می‌شود.


عقل و هوش سپردگان و دلدادگان فریفته‌ هوشواره‌های عالم مدرن چه بدانند چه ندانند، چه بخواهند چه نخواهند چه بپذیرند چه نپذیرند؛ فناوری‌های هوشمند جامعه و جهان پسامدرن، پساانسان، پساتاریخ و پسافرهنگ نیز اگر تا آن زمان منقرض نشده باشیم از در رفع نیازی و خواسته‌ای که درآمده‌اند از در نیاز و خواسته‌ای دیگر به درمی‌شوند و می‌روند و جایشان به مصنوعات و فناوری‌های دیگر می‌سپارند. آن چه که بیش از همه غم انگیز است نوعی شبه زندگی یا شبحی از زندگی است که زمخت، بی‌احساس، بی‌عاطفه و فلزی است. سنگی، سرد و بی‌روح است. شیشه‌ای و شکننده است؛ در جامعه و جهان پساانسانی، جای انسان را به نام انسان می‌گیرد. در غار افلاطونی ، اشباح انسان را زندانی می‌کند.


زیست اصیل و واقعی را از او می‌ستاند. جامعه و جهان پساانسان، پساتاریخ، پسافرهنگ، پسازبان و پسازیست اقلیم و عالمی را پدید می‌آورد که دانستنی‌ها بر زیستنی‌ها چیره‌اند و سروری می‌کنند. فهم‌ها غایبند و دانستنی‌ها همه جا حاضر. پساانسان بیشتر می‌داند و کمتر می‌فهمد. نمی‌تواند با فهم نسبت برقرارکند چون دانسته‌های پراکنده از هر نوع درست و نادرست، راست و ناراست درهای فهم را به روی عقل و هوش او، حس وحال او، روان و رفتار او و شناخت و آگاهی ژرف، ریشه‌ای و واقعی او ( از آن چه در جامعه وجهانی که جامعه و جهان او نیست. پساجامعه و جهان ابزارها و موتورها و ماشین‌ها و مصنوعات و هوشواره‌ها و هوش‌های مصنوع اوست) بسته‌اند.


تراژدی بیشتر دانستن و کمتر فهمیدن


در هیچ دوره‌ای آن‌گونه که در دوره جدید زیر سقف نهادهای آموزشی و دانشگاه‌های روزگار ما فرش درس‌ها و بحث‌های فکر، فلسفه و دانش اخلاق پهن و گسترده نبوده است. در مقام نظر، در هیچ دوره‌ای دانشجویان، دانش‌آموختگان، فیلسوفان، عالمان اخلاق و متخصصان رشته‌های جامعه‌شناسی، انسان‌شناسی، روان و رفتارشناسی و مخ و مغز و عصب‌شناسیِ اخلاق و فلسفه‌های رنگارنگِ اخلاق نظری و اخلاق پرشمارتر از عالم جدید نبوده است. بازارشان گرم و پررونق نبوده است؛ آن چنان که در روزگار ما بساطشان همه‌جا پهن است. کم هم نیستند فیلسوفان و عالمان اخلاقی که درس و بحث اخلاق را در مقام نظر و علم اخلاق را در مقام مشاهده و پژوهش، ملازم با زیست اخلاقی فیلسوف و عالم اخلاق نمی‌بینند و نمی‌پذیرند. به ملازمت و مرافقت میان درس و بحث اخلاق و زیست اخلاقی باور ندارند. تمایل هم ندارند که باور داشته باشند.


در هیچ دوره‌ای زیست اخلاقی انسان آن‌گونه که در روزگار ما در معرض خطر جدی و در معرض سقوط در پرتگاه نبوده است که در دوره جدید. فاصله و فراق میان انسان روزگار ما و ارزش‌های پذیرفته شده اخلاقی و زیست اخلاقی او بس ژرف و بس غم‌انگیز و بس نگران‌کننده و خطرخیز است! آتش و شعله‌های دو جنگ جهانی را انسان‌هایی افروختند و به راه انداختند که بیشتر می‌دانستند و کمتر می‌فهمیدند. کمتر دانستن جهل نیست. نفهمیدن نادانی است. پساانسانِ پساتاریخ ، شبه انسان دانستنی‌هایی است که مصنوعات هوشمند انسان در انبان ذهن، فکر، عقل و خیال او ریخته‌اند.آن چنان پر و فربه‌اش کرده‌اند که راه و روزنه‌ای به سوی فهم چیزها را برای او گشوده نگذاشته‌اند.


حجاب اکبر


در سنت نبوی - اسلامی و میراث معنوی و عرفانی ما، به ویژه احادیث و روایات، بسیار در دست است که حتی علم توحید، دین و اخلاق وقتی از سرچشمه راستین‌شان فاصله گرفته و دور شده و به بیراهه دانستنی‌های متفرق و موهوم و افزون‌خواهی‌های دنیوی فروغلتیده‌اند؛ «حجاب اکبر» تعبیر شده‌اند. چون انسان را از زیست گوهرین، اصیل، راستین، ریشه‌ای، سرچشمه‌ای، روحانی و ملکوتی منحرف و محروم کرده‌اند. پساانسانِ پساتاریخِ پسافرهنگ سیمای وجودش تکه تکه شده است. برون ریخته است. حس و هوشش، چشم و گوشش، عقل و خیالش، انبان و انبار پر از دانستنی‌های متکثر و متفرق ، انباشته از قیل‌ها و قال‌ها، همهمه‌ها و هیاهوهای پراکنده راست و ناراست ، تصویرهای کابوسناک هوشمندانه طراحی، ترسیم و بزک‌کاری شده است. دمی به او مجال نمی‌دهند که بپرسد، بجوید، بیابد، بداند، بشناسد و بفهمد کیست و بر سرش چه آمده است و زیر چه آوارهای سنگین و سهمگینی گرفتار آمده است؟! پسا انسان چنین انسانی است. ابزارِ ابزارهای خود. مصنوعِ مصنوعات خود. خادم مخدومان برساخته‌ خود. نه تنها یک انسان، نه تنها گروهی از انسان‌ها، نه تنها یک جامعه که حتی یک دوران و یک تمدن، در مقیاسی جهانی و انسان‌شمول همواره در معرض خطر فروریختن آوارهای سنگین، سهمگین، نفس‌گیر و هلاکت بار دانسته‌ها و دستاوردهایش بوده است. این چنین جامعه‌ها و جهان‌های بشری و تمدن‌های فروپاشیده و فروریخته ما از دری درآمده‌اند و از دری دیگر به در شده‌اند.


فشار تاریخ بر شانه انسان به هر میزان سنگین‌تر شده است، فروپاشی را سهمگین‌تر تجربه کرده، زیسته و از سر گذرانده است. در جامعه و جهان پساتاریخ، پساانسان و پسا فرهنگ، خطر به درشدن تاریخ، انسان و فرهنگ از مسیر تاریخ ، از مسیر انسان بودن و فرهنگ از مسیر زیست فرهنگی پیش رو است . تهدید به نابودی همگانی و انقراض در کمین است.


راه نجات از وارونگی جهان فراتاریخ


کوتاه سخن آن که، پرسش‌گری، سنجش‌گری، غربال‌گری و نقد دستاوردها، انتقاد از وارونگی جامعه و جهانی است که در آن به سر می‌بریم . تاریخ عصر و عالمی است که از سر می‌گذرانیم، نفی دستاوردها نفی جامعه و جهان و زیست اقلیم و عالم انسانی نیست. بیدار، هشیار و حساس کردن ذهن‌ها، فکرها، عقل‌ها و فهم‌ها به مخاطرات و به خطر سقوط در پرتگاه‌های هلاکت‌باری است که تهدیدمان می‌کنند و پیش روی ما دامن گسترده‌اند .هرآینه ستیز با وارونگی و وارونه شدن جامعه و جهانی است که احساس می‌کنیم شبه‌جهان و یا شبحی از جهان ماست. جامعه و جهان ما نیست.


کار ابلیس که ریشه واژه یونانی آن «دیاوُلُس»(Διάβολος)است، وارونه کردن راستی است، آشوبناک کردن نظم است، آشفته کردن هر آنچه هماهنگ و هرمونیک است. اصلاً تصادفی نبوده است که سنت و میراث نبوی و معنوی ایرانی ما در عهد باستان در آوردگاه نبرد سخت و سنگین و دست و پنجه فشردن با اهریمن و نیروهای اهریمنی افق می‌گشاید و افتتاح می‌شود. نبردی که بار تکوینی و هستی‌شناسی ژرف داشت. نبرد میان روشنایی و تاریکی، میان راستی و دروغ، میان خیر و شر و میان زیست اصل، راستین و گوهرین و زیست دروغین و اهریمنی بود.


قوّت اندیشه و خِرَد و همت هنر و هنرمندی، قامت و رفعتِ عشق، ایمان و امید انسان را به فراز آمدن بر دشواری‌ها، کوره‌راه‌ها و کوره‌پیچ‌هایِ خطرخیزِ تاریخ کم و کوچک نمی‌گیریم. کوچک نمی‌گیریم که با غربال پرسش‌گری و سنجش‌گری گام در آوردگاه نهاده‌ایم و همچنان به برآمدن، درخشیدن، چرخیدن و گردیدن روزگار بر وفق مراد میراث معنوی که ما را این چنین نغز، ژرف، دلنشین، گوهرین و راستین به گوش و هوش فرامی‌خواند وفادار و امیدوار هستیم و ایمان می‌ورزیم:


آنکه واقف گشت بر اسرار هُو


سرِّ مخلوقات چَبوَد پیش او


آنکه برافلاک رفتارش بود


بر زمین رفتن چه دشوارش بود ۴


پانویس


۱ ـ مارتین هایدگر (۱۸۸۹–۱۹۷۶) فیلسوف آلمانی و یکی از مهم‌ترین متفکران فلسفه قرن بیستم بود که بیش از همه با پرسش از «هستی» شناخته می‌شود. مهم‌ترین اثر او، هستی و زمان (۱۹۲۷)، می‌کوشد از طریق تحلیل تجربه انسان از «بودن در جهان» بفهمد که هستی اساساً به چه معناست؛ از نظر او انسان موجودی صرفاً منفرد نیست، بلکه همواره در جهانی از روابط، امکانات، زبان، تاریخ و دیگران قرار دارد. هایدگر همچنین درباره مفاهیمی مانند اضطراب، مرگ، اصالت، زمان، زبان و تکنولوژی بحث کرد و بر فیلسوفان، اگزیستانسیالیست‌ها و جریان‌های فکری بعدی تأثیر عمیقی گذاشت.


۲ ـ وینسنت وایسیناس،زمین و خدایان، درآمدی برفلسفه  ی مارتین هایدگر، ترجمه ی علیرضا میرزایی، تهران: نشرمرکز۱۹۹،۱۴۰۴


۳ ـ همان،۱۹۹ / ۴ ـ مولانا، مثنوی معنوی ، د۲،ص۲۳۹


📡منبـع خبـر: www.ettelaat.com

اطلاعات آنلاین

🏹لـینـک کـوتـاه: halohava.top/KipW6z



بـرچـسب هـا:


اخبار مرتبط:


شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.

🗩ثبـت نظر:


بازگشت به لیست اخبار