بر اساس گزارش ایسنا، در نیمه نخست سال ۱۴۰۵، فقط حدود ۵ میلیون و ۲۰۰ هزار نفر برای تماشای فیلم به سینما رفتند؛ رقمی که در مقایسه با ۱۲ میلیون و ۸۱۳ هزار تماشاگر نیمه نخست سال ۱۴۰۴، از ریزش بیش از ۷ میلیون و ۶۰۰ هزار نفری حکایت میکند. فروش ریالی هم اگرچه به ۶۶۴ میلیارد تومان رسیده، اما این افزایش ظاهری نمیتواند واقعیت را پنهان کند؛ وقتی قیمت بلیت بالا رفته، رشد فروش الزاماً به معنای رونق سینما نیست. معیار واقعیتر، همان تعداد آدمهایی است که روی صندلی سینما نشستهاند.
البته نمیتوان شرایط امسال را نادیده گرفت. جنگ ۴۰ روزه، وضعیت اقتصادی، کاهش قدرت خرید و شرایط روحی جامعه، همه میتوانند بر رفتار فرهنگی مردم اثر بگذارند. خود گزارش ایسنا نیز به این عوامل اشاره میکند. اما نکته مهم اینجاست که بخشی از این شرایط در سال گذشته هم وجود داشته و با این حال تعداد تماشاگران تفاوتی چشمگیر داشته است. بنابراین نمیتوان تمام تقصیر را به گردن شرایط بیرونی انداخت. مسأله، خود سینما هم هست.
در نیمه نخست سال گذشته سه فیلم «پیر پسر»، «مرد عینکی» و «صددام» توانستند مخاطب قابل توجهی را به سالنها بکشانند. امسال اما تنها دو فیلم، «زندهشور» و «استخر»، توانستهاند از مرز یک میلیون تماشاگر عبور کنند و فیلم بعدی با فاصلهای قابل توجه حدود ۵۵۰ هزار تماشاگر داشته است. تعداد زیادی از فیلمهای اکرانشده نیز کمتر از ۴۰۰ هزار بلیت فروختهاند. این یعنی مسأله فقط «کم بودن تعداد فیلمها» نیست؛ مسأله این است که بخش بزرگی از فیلمهای روی پرده نتوانستهاند دلیلی برای رفتن به سینما به مخاطب بدهند.
وقتی سینما دیگر یک «برنامه جمعی» نیست
در سالهایی نه چندان دور، سینما رفتن هنوز بخشی از زندگی شهری و تفریح خانوادگی بود. تماشای فیلم فقط تماشای یک فیلم نبود؛ یک تجربه اجتماعی بود: قرار گذاشتن، بیرون رفتن، چند ساعت از خانه فاصله گرفتن و در سالن تاریک در کنار دیگران فیلم دیدن. امروز اما بخش مهمی از این تجربه به خانه منتقل شده است. مخاطب به مجموعهای عظیم از فیلمها و سریالها دسترسی دارد و برای دیدن یک اثر، دیگر الزاماً نیازی به خرید بلیت و رفتن به سالن ندارد.
در چنین شرایطی سینما باید چیزی بیشتر از «فیلم» عرضه کند؛ باید تجربهای بسازد که ارزش بیرون آمدن از خانه را داشته باشد. وقتی فیلمی که روی پرده میرود از نظر کیفیت یا جذابیت تفاوت محسوسی با محتوایی که مخاطب میتواند در خانه ببیند ندارد، انتخاب سالن سینما دشوارتر میشود.
از سوی دیگر، اقتصاد هم به این معادله اضافه شده است. حتی اگر بلیت سینما در مقایسه با بسیاری از هزینههای دیگر زندگی رقم نجومی نباشد، برای یک خانواده چندنفره، هزینه یک شب سینما دیگر چندان ناچیز نیست. افزایش قیمت بلیت، در کنار فشار اقتصادی، باعث میشود مخاطب پیش از خرید بلیت از خود بپرسد: «آیا این فیلم واقعاً ارزشش را دارد؟»
اما شاید مهمترین مسأله، بحرانِ اعتماد باشد. سینمای بدنه ایران نمیتواند سالها فیلمهای کمرمق تولید کند، بخش قابل توجهی از اکران را به چند فرمول تکراری بسپارد و بعد انتظار داشته باشد مخاطب همچنان وفادار بماند. حتی کمدی، که در سالهای اخیر موتور اصلی گیشه بوده، اگر به تکرار شوخیها و فرمولهای امتحانشده تقلیل پیدا کند، دیر یا زود قدرت خود را برای کشاندن مخاطب از دست میدهد. این اتفاقی است که روی داده است. تماشاگر فهیم امروز خسته و دلزده از این همه ابتذال و تکرار مکررات با این سینما قهر کرده است.
در این میان، محدود شدن تنوع اکران نیز مسأله مهمی است. وقتی فیلمهای متفاوت، اجتماعی، تجربی یا حتی فیلمهای توقیفی امکان حضور در چرخه اکران را پیدا نمیکنند، انتخاب مخاطب هم محدودتر میشود. گزارش ایسنا به درخواستهایی برای اکران فیلمهایی چون «قاتل و وحشی» و «شیشلیک» اشاره میکند؛ فیلمهایی که برخی سینماداران و تهیهکنندگان معتقد بودند میتوانند به جذب دوباره مخاطبان کمک کنند، اما چنین اتفاقی نیفتاد.
بنابراین بحران امروز سینمای ایران را نمیتوان فقط با «جنگ»، «گرانی» یا رقیبی مثل «پلتفرمها» توضیح داد. اینها بخشی از ماجرا هستند. بخش دیگر به خود سینما بازمیگردد: به کیفیت فیلمها، تنوع تولید، سیاست اکران، اعتماد مخاطب و توانایی سینما برای ساختن یک تجربه جمعی جذاب.
تماشاگر را نمیتوان با بخشنامه دولتی به سینما برگرداند. نمیتوان او را سرزنش کرد که چرا بلیت نمیخرد. مخاطب، در نهایت، رأی خود را با صندلی خالی میدهد. اگر قرار است این صندلیها دوباره پر شوند، شاید پیش از هر چیز باید از شاکله این سینما پرسید که برای بازگشت تماشاگر چه چیزی در چنته دارد؟
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: