یاد سعدی و نوستالژیِ آشتی: «کاش آن بهخشمرفتهٔ ما آشتیکنان بازآمدی»
به گزارش عصر ایران
این مطلب، یادآور اشعاری از سعدی است که حسرت آشتی و وصال را به تصویر میکشد. مضمون اصلی، آرزوی بازگشت و آشتی با عزیزان است که در قالب شعر بیان شده است.
از هرچه میرود، سخنِ دوست خوشتر است
پیغام آشنا، نفَسِ روحپرور است
هرگز وجودِ حاضرِ غایب شنیدهای؟
من در میان جمع و دلم جای دیگر است
شاهد که در میان نبُوَد، شمع گو: «بمیر»
چون هست، اگر چراغ نباشد منوّر است
اَبنای روزگار به صحرا روند و باغ
صحرا و باغِ زندهدلان، کویِ دلبر است
جان میروم که در قدم اندازمش ز شوق
درماندهام هنوز که نُزلی محقّر است
کاش آن بهخشمرفتهٔ ما آشتیکنان
بازآمدی، که دیدهٔ مشتاق بر در است
جانا، دلم چو عود بر آتش بسوختی
وین دَم که میزنم ز غمت، دودِ مِجمَر است
شبهای بی توام، شبِ گور است در خیال
ور بی تو بامداد کنم، روزِ محشر است
گیسوت عنبرینهٔ گردن تمام بود
معشوقِ خوبروی چه محتاجِ زیور است؟
سعدی! خیالِ بیهُده بستی، امیدِ وصل
هجرت بکُشت و وصل، هنوزت مصوّر است
زنهار از این امیدِ درازت که در دل است!
هیهات از این خیالِ مُحالت که در سر است!
بـرچـسب هـا:
اخبار مرتبط:
- آیا اسباب بازیهای قدیمی جذابتر بودند؟ بررسی جزئیات حذف شده از طراحیهای امروزی
- ردپای مفاهیم حقوقی در گنجینه ادبیات فارسی
- خلسه در خانه ساعت
- داوود پیرنیا: باغبان گلهای شعر و ترانه
- شعر خوانی علی بخشی در <مونامه>
- امروز با حافظ: در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
- سارا هوو برنده جایزه شعر فوروارد شد
- پیام بقائی به مناسبت سالروز درگذشت قیصر امینپور؛ رفتند ولی همیشه ماندند...
- انجوی شیرازی: پاسدار حافظه مردم
- قیصر امینپور: شاعری که در حاشیه نمرد
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: