امروز با حافظ: تو خفتهای و نشد عشق را کرانه پدید
به گزارش عصر ایران
بدین شکستهٔ بیت الحزن که میآرد / نشان یوسفِ دل از چَهِ زَنَخدانَش؟
چو بر شکست صبا زلفِ عنبرافشانش
به هر شکسته که پیوست، تازه شد جانش
کجاست همنفسی؟ تا به شرح عرضه دَهَم
که دل چه میکشد از روزگارِ هجرانش
زمانه از ورقِ گُل، مثالِ رویِ تو بست
ولی ز شرمِ تو در غنچه کرد پنهانش
تو خفتهای و نشد عشق را کرانه پدید
تبارک الله از این رَه که نیست پایانش
جمالِ کعبه مگر عذرِ رهروان خواهد؟
که جانِ زندهدلان سوخت در بیابانش
بدین شکستهٔ بیت الحزن که میآرد
نشان یوسفِ دل از چَهِ زَنَخدانَش؟
بگیرم آن سرِ زلف و به دستِ خواجه دهم
که سوخت حافظِ بیدل ز مکر و دستانش
بـرچـسب هـا:
اخبار مرتبط:
- ردپای مفاهیم حقوقی در گنجینه ادبیات فارسی
- خلسه در خانه ساعت
- داوود پیرنیا: باغبان گلهای شعر و ترانه
- شعر خوانی علی بخشی در <مونامه>
- امروز با حافظ: در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
- سارا هوو برنده جایزه شعر فوروارد شد
- پیام بقائی به مناسبت سالروز درگذشت قیصر امینپور؛ رفتند ولی همیشه ماندند...
- قیصر امینپور: شاعری که در حاشیه نمرد
- امروز با حافظ: دائماً یکسان نباشد حالِ دوران غم مخور
- روایت عشق پیرمرد ژاپنی به فارسی و خیام
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: