اسطوره بر صحنه: بازآفرینی یا از آن خودسازی
به گزارش خبرنگار ایلنا، همزمان با اجرای چند نمایش بزرگ با محوریت اسطورههای ایرانی، انجمن علمی هنر و ادبیات تطبیقی ایران روز اول آبان ۱۴۰۵ نشست تخصصی «اسطوره در تئاتر؛ بازآفرینی یا از آن خودسازی» را در مؤسسه فرهنگی سینا برگزار کرد. در این نشست، دکتر بهمن نامور مطلق، دکتر علی عباسی و دکتر مهدی نصیری به دبیری آرزو حسینی اقبال، نسبت این آثار را با جهان معنایی اسطوره بررسی کردند. محور مشترک سخنان آنها این بود که شکوه بصری و حفظ نام قهرمانان بهتنهایی به معنای بازآفرینی اسطوره نیست.
طرح مسئله: فراتر از دوگانهی «وفاداری یا خیانت»
آرزو حسینی اقبال، پژوهشگر تئاتر و دبیر نشست، در آغاز گفت: اسطورهها روایتهایی از گذشتهاند، اما حیاتشان به گذشته محدود نیست. هر دوره اسطورهها را متناسب با پرسشها و بحرانهای خود دوباره میخواند و از دل آنها معناهای تازه میسازد. به گفتهی او، اسطوره میدان مواجههی انسان با پرسشهای بنیادین دربارهی قدرت، عدالت، حقیقت، هویت، قربانیشدن و سرنوشت است.
او تأکید کرد که تئاتر به دلیل ماهیت زنده و اجراییاش اسطوره را فقط بازگو نمیکند. اسطوره روی صحنه در بدن بازیگر، زبان، میزانسن، تصویر، موسیقی و رابطه با تماشاگر دوباره صورتبندی میشود.
به گفتهی حسینی اقبال، مسئلهی اصلی نشست میزان وفاداری به روایت مبدأ نیست. یک اثر میتواند روایت را بهشدت دگرگون کند و همچنان با منطق معنایی اسطوره گفتوگویی خلاق داشته باشد. اثری دیگر ممکن است همهی نامها و نشانههای آشنا را حفظ کند و همان منطق را از میان ببرد. او پرسش دقیقتر را چنین طرح کرد: هنگامی که اسطوره به صحنه میآید، چه چیزی از آن بازتولید میشود، چه چیزی دگرگون میشود، این دگرگونی با چه هدفی است و چه دستاوردی برای هنر و اندیشهی معاصر ایران دارد؟
دبیر نشست اهمیت این بحث را در مواجهه با اسطورههای ایرانی دوچندان دانست. به گفتهی او، این اسطورهها در حافظهی فرهنگی ایرانیان زندهاند و حاصل تجربهی نیاکاناند. پاسداری از آنها و انتقالشان به نسل آینده مسئولیتی بر دوش انسان ایرانی است.
این نشست به چهار اثری پرداخت که طی یک ماه گذشته روی صحنه رفتهاند یا همچنان در حال اجرا هستند:
- «پسران فریدون»، نویسنده و کارگردان: علیرضا معتمدی
- نمایش ارکسترال «آرش»، نویسنده: امید سهرابی، کارگردان: علی سرابی
- کنسرتنمایش «سیاوش»، نویسنده: متین ایزدی، کارگردان: حسین پارسایی
- «کوروش»، نویسنده و کارگردان: نادر برهانی مرند
اسطورهها به اندازهی مرزهایمان مهماند
بهمن نامور مطلق، اسطورهپژوه، نشانهشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی، از اجرای همزمان چند نمایش اسطورهای ابراز خرسندی کرد. او یادآور شد که زمانی نسبت به اسطوره موضعگیری میشد، اما امروز نهادهای متعددی متولی این نمایشها هستند و از آنها استقبال نیز شده است.
او سه اثر «آرش»، «سیاوش» و «پسران فریدون» را دارای ویژگیهای مشترک دانست:
- هر سه اقتباس از روایتهای اسطورهای ایرانیاند.
- هر سه کلاننمایشهایی همراه با موسیقی زنده و بیش از دو ساعتاند.
- صحنهآرایی بزرگ، بودجهی زیاد و حضور ستارگان سینما در هر سه دیده میشود.
- هر سه تراژیکاند و قهرمانشان، یعنی ایرج، آرش و سیاوش، کشته میشود.
به تحلیل نامور مطلق، هر سه روایت به مقطعی بحرانی در تاریخ اسطورهای تعلق دارند که در آن نظم فرومیریزد و قهرمان با قربانیشدن راه بازگشت نظم را میگشاید. در «پسران فریدون»، جنگ قدرت میان برادران به قتل ایرج و برهمخوردن نظم فریدونی میانجامد و منوچهر با انتقام آن را بازمیگرداند. در «آرش»، جنگ ایران و توران به بنبست رسیده و فداکاری آرش بحران را پایان میدهد. در «سیاوش» نیز نظم اخلاقی فرومیپاشد و قهرمان ناجوانمردانه کشته میشود. او این روایتها را تجربههای فرهنگی ایرانیان دانست که در قالب داستان آشکار شدهاند و حافظهی ملی در هر سه نقشی کلیدی دارد.
این اسطورهپژوه یادآور شد که «پسران فریدون» و «سیاوش» از شاهنامه گرفته شدهاند، اما آرش از بزرگترین اسطورههایی است که در شاهنامه نیامده است. به گفتهی او، مضمون انتقام در «سیاوش» و «پسران فریدون» صریحتر است.
نامور مطلق اسطورهها را بخش کانونی هویت فرهنگی دانست و گفت: نباید به هر شکلی با آنها رفتار کرد. به باور او، باید از اسطورهها حتی در برابر هنرمندانی که به آنها میپردازند دفاع کرد، زیرا اسطورهها به اندازهی مرزهای یک کشور اهمیت دارند. از همین رو، هنرمندی که سراغ اسطوره میرود باید شناختی ژرف از آن داشته باشد.
او هشدار داد که اسطورهها نباید ابزار ایدئولوژی یا گیشه شوند و ابزارشدگی آنها آسیبهای فراوانی در پی دارد.
به گفتهی او، تئاتر خلاق تئاتری است که به مسئلهی امروز بپردازد. نمایشی که تنها ما را به گذشته بازگرداند، وظیفهاش را انجام نداده است. اسطورهها اگر خود را بهروز کنند، پیوند ما با نسلهای گذشته را حفظ میکنند. جامعه برای انسجام و همبستگی به اسطورههای جمعی نیاز دارد و بدون آنها دچار تشتت میشود.
او افزود: کمتر کشوری غنای اسطورهای ایران را دارد، اما از این گنجینه کمتر بهره گرفته میشود.
تغییر ظاهر، تغییر زبان اجرا نیست
مهدی نصیری، نمایشنامهنویس و کارگردان تئاتر، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی و رئیس کانون ملی منتقدان تئاتر ایران، گفت: بازآفرینی اسطوره در بزنگاههای تاریخی اغلب با نیاز جوامع به بازسازی هویت ملی پیوند خورده است.
او برای نمونه به یونانِ پس از استقلال از عثمانی، اپراهای واگنر در آلمانِ آستانهی شکوفایی فرهنگی و ژاپنِ پس از شکست در جنگ جهانی دوم اشاره کرد. به گفتهی او، «آنتیگونه» ژان آنوی در فرانسهی اشغالشده نیز نشان داد اسطوره چگونه در برابر بحران معاصر معنایی تازه مییابد.
نصیری سه اثر «آرش»، «سیاوش» و «پسران فریدون» را ادامهی رویکردی دانست که پیشتر در «خورشید کاروان» شکل گرفته بود. این الگوی اجرایی حماسی بر دکور بزرگ، لباسهای خاص و گروههای پرشمار تکیه دارد. به باور او، در این الگو ظاهر مذهبی جای خود را به ظاهری ملی و فراگیر داده است، اما تغییر ظاهر لزوماً به معنای تغییر زبان اجرا یا تولید معنایی تازه نیست.
این منتقد تئاتر مسئله را فراتر از شباهتهای بصری دانست و از مخدوششدن ماهیت اسطوره در مسیر تبدیل آن به روایتهای ایدئولوژیک سخن گفت.
به گفتهی او، اسطوره بهجای آنکه بستری برای بازاندیشی در ارزشهای مشترک و تجربهی تاریخی جامعه باشد، گاه ابزار تثبیت قرائتی از پیش تعیینشده میشود. در این وضعیت، حماسه بهجای آنکه از دل درام و کنش شخصیتها برآید، به نمایش پرطمطراق شکوه و عظمت تقلیل مییابد.
نصیری فقدان دراماتورژی مؤثر را مشکل اساسی دیگر این آثار خواند. به باور او، این نمایشها نتوانستهاند متن ادبی را به زبان مستقل تئاتر برگردانند. حاصل در مواردی بازسازیهایی کمرمق است که به قدرت عاطفی، معنایی و تخیلی سرچشمه نزدیک نمیشود.
او استقبال تماشاگران را نشانهی اشتیاق جامعه به دیدار دوباره با اسطورههای ملی پس از سالها فاصله دانست، اما هشدار داد که این استقبال را نباید با کیفیت هنری اثر یکی گرفت. به گفتهی او، نیاز مخاطب به مواجهه با میراث فرهنگیاش ضعفهای دراماتیک را جبران نمیکند و شکوه بصری جای خالی معنا را پر نمیکند.
نصیری نگرانکنندهترین نکته را تخلیهی تدریجی اسطوره از معنای زنده و پیچیدهاش دانست: نامها و نشانهها میمانند، اما آنچه میتواند این میراث را به تجربهای معاصر و خلاق بدل کند غایب است.
او جمعبندی کرد که بازآفرینی اسطوره بازتولید ظاهر آن نیست، بلکه آفرینش نسبتی معنادار و تازه میان گذشته و اکنون است.
جوهر اسطوره کنش است
علی عباسی، روایتشناس، نشانهشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی، از منظر روایتشناسی به موضوع پرداخت. به گفتهی او، تئاتر ایران به پای ادبیات ایران نمیرسد، زیرا ادبیات از دل جامعهی ایران برآمده، اما تئاتر در شکل کنونیاش خاستگاه ایرانی نداشته است.
او افزود که ادبیات تکنیکهایی دارد که شاید کارگردانان تئاتر با آنها آشنایی چندانی نداشته باشند.
عباسی معیار شاهکار شدن یک اثر هنری را حضور ردپای اسطوره، مذهب و ابرساختارهای اجتماعی در آن دانست.
او با اشاره به کنسرتنمایش «سیاوش» گفت در این اجرا «اسطوره نبود». به توضیح او، شاخص اصلی اسطوره روایت است و جوهر روایت کنش است. اسطوره باید از وضعیتی به وضعیت دیگر حرکت کند. به گفتهی عباسی، اسطوره از نظام بازنمایی پیروی نمیکند و جانشین چیز دیگری نمیشود، بلکه خودش است. مواجهه با اسطوره، مواجهه با کنش است.
عباسی نورپردازی، صحنهپردازی و وسعت صحنهی این اجرا را جذاب خواند، اما گفت این اثر روایت نبود، زیرا سازندگانش کنش اصلی این اسطوره را نیافته بودند. از نگاه او، تا روایت شکل نگیرد، نمیتوان دربارهی اسطورهای بودن اثر گفتوگو کرد.
بـرچـسب هـا:
اخبار مرتبط:
- بازیگر نقش خسرو در دیوانهخانه زری بوره از دشواریهای اجرا سخن گفت
- جشنواره تئاتر کودک و نوجوان با ۴۴۰ اثر آغاز به کار کرد
- چرا کارگردانان حرفهای تئاتر کمکار شدهاند؟
- نگرانی محمود استادمحمد که به وقوع پیوست
- پرستو گلستانی با نمایش «زمین ما» به تئاتر بازگشت
- جشنواره تئاتر آفتاب فرصتی برای معرفی هنری معلولین
- تابید نادری: بازتعریف شاکله و ساختار تئاتر
- نشست نقد و بررسی کتاب «هنر بیان» برگزار میشود
- معرفی هیئت انتخاب آثار بخش سردار آسمانی جشنواره تئاتر مقاومت
- تماشاخانه سنگلج میزبان دبیرخانه رویداد روبنا شد
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: