دنیای ورزش، دنیای رقابت است. در سطح حرفهای صحبت از گرمها، صدم ثانیهها و میلیمترها در پیروزی و شکست است، هیچ قهرمانی با یک شکست نباید ناامید شود و با یک مدال طلا، نباید مغرور اما به همان اندازه که نباید استعدادهای درخشانمان را با یک شکست نادیده بگیریم، پیگیری دلایل ناکامی نیز مهم است. بخصوص وقتی پای خودزنی وسط باشد و با دست خود، مدال را از گردن قهرمانمان دربیاوریم!
چهار سال تمام، در این شرایط اقتصادی و معیشتی مردم، پول کشور صرف این قهرمانان میشود تا در بازیهای آسیایی مدالی بیاورند و پرچم را بالا ببرند. وقتی ورزشکاری که قبلا قهرمان جهان شده و لیاقت خود را اثبات کرده، زمین میخورد پس باید ریشه مشکل را جای دیگر جستجو کرد. حالا وقتی ببینیم آنها که باید پشتیبان و حامی قهرمان باشند، عمدی یا سهوی با ندانم کاری، او را به مسلخ فرستاده اند، چه باید کرد؟
اینجا کاری به صدم ثانیه و چهارم شدن و درجا زدن پای سکو نداریم. مساله ما تکرار اتفاقی است که بارها در بازیهای آسیایی و المپیک افتاده و متاسفانه هرگز این مدیریت غلط درمان نشده است. ما حمید سوریان نابغه و رکورددار مدال طلا را به بازیهای آسیایی بردیم و او زمین خورد، یک فرصت از جوانی که باید پشتوانه او میشد را دریغ کردیم و خود قهرمانی که تا آن روز نباخته بود، را نیز سرافکنده و آسیب پذیر به مسابقات بعدی فرستادیم. رقبایش شیر شدند و افسانه شکست ناپذیری به همین راحتی قربانی نابلدی مدیرانی شد که دنبال کارنامه شخصی خود بودند!
همه اینها از سوء مدیریت میآید. آنهایی که بر کرسیهای مهمی نشستهاند اما هیچ تخصصی در ورزش و مدیریت ندارند. اگر تخصصی میداشتند، باید میدانستند که چرا در تمام جنگها از فرمانده و پرچمدار مراقبت میکنند، چرا که آنها سمبلی هستند که روحیه سپاه به بودن و سلامتی ایشان وابسته است. سپاهی که فرماندهاش کشته شود یا پرچمدارش به زمین بیفتد، شانسی برای پیروزی ندارد.
و درست به همین دلیل، مدیران «ورزشی» در تورنمنتهایی مثل المپیک یا بازیهای آسیایی، کسی را به عنوان پرچمدار انتخاب میکنند که تردیدی در مدال طلایش نباشد. مدالی که چراغی باشد برای موفقیت دیگران، کسی که توان روحی تحمل این فشار را داشته باشد. اعتماد به نفس برای خود مسابقه و مدال طلا یک چیز است، پذیرش بار روانی توقعات دیگران و نگاه ها چیز دیگر، حتی یک قهرمان المپیک هم ممکن است در شرایط خوبی نباشد و او را از کاپیتانی و پرچمداری معاف می کنند تا لااقل مدالش حفظ شود.
اگر قرار نیست از گذشته مثال بیاوریم، حسن یزدانی بهترین گواه بر این ادعاست. در مسابقات و سالهایی که حسن یزدانی شکست میخورد، کشتی ما بدترین نتایج را میگرفت چرا که چشم همه به پهلوان و قهرمان اول کشور است، و هرگاه که او با صلابت رقبا را میبرد، حتی جوانترین عضو تیم که صرفاً برای کسب تجربه رفته بود، مدال میگرفت.
رقابت زهرا کیانی در روز اول شروع مسابقات بود، با یک اشتباه محاسباتی در مدیریت، او را پرچمدار گذاشتند و حالا به عنوان چهارمی رسیده است. شک نکنید زمین خوردن پرچمدار در روحیه سایر قهرمانان ما تاثیر بسیار منفی خواهد گذاشت.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: