پیادهروی در جنگلهای سرد در ساعات پایانی شب، زمانی که فرصت تماشای خودروهای فوقالعاده در حداکثر سرعتشان فراهم شود، کاملاً میارزد. شب زمستانی است و من بر فراز قلهای در ولز، در ارتفاع حدود ۵۰۰ متری از سطح دریا و در نزدیکی منطقه «لانیدلوئس» (Llanidloes) قرار دارم. تاریکی از مدتها پیش فرا رسیده و با خود آخرین بقایای گرمای محدود روز را برده است؛ اکنون دما به زیر صفر درجه رسیده است.
من چندین مایل پیادهروی کردم تا این نقطه را پیدا کنم و در میان کوههای «کمبریان» (Cambrians) پیش رفتم تا دیدگاهی را بیابم که دقیقاً مناسب باشد. در طول روز، منظره شگفتانگیز بود و میتوانستم تمام دره پهناور و باتلاقی را ببینم، اما اکنون حتی نمیتوانم دستم را که در دستکشی ضخیم است، جلوی صورتم ببینم.
شاید این توصیفات شبیه به روشی نامناسب برای گذراندن یک شب به نظر برسد، اما من خوشحالم؛ در واقع، به وجد آمدهام. و دلیل همه اینها این است که همین حالا اولین پژواکهای یک موتور با دور بالا را شنیدم که از تپههای دوردست میرسید و خبر از ورود خودرویی میداد که تنها میتواند یک لانسیا استراتوس (Lancia Stratos) باشد.

مدت کوتاهی بعد، پرتوهای زرد رنگ چراغهای جلو ظاهر شدند و در حالی که خودرو مسیر فنی و شنی را طی میکرد، در سراسر دره میرقصیدند. جیغ گوشخراش موتور V6 فراری اکنون با باد همراه شده و فضا را با یکی از greatest صداهای تمام دوران پر کرده است. این صدا ناهموار است و بازتابدهنده شتابهای ناگهانی است که برای نگه داشتن خودرو در مسیر درست، هنگام عبور از یک بخش شیبدار و پیچدرپیچ رو به پایین، مورد نیاز است.
میشنوم که دور موتور هنگام عبور از یک پیچ راست پهن، در یک نت ثابت میماند و سپس با عبور از یک پیچ تند چپ، جهشی شدید رخ میدهد. یک شلیک کوتاه در محدودکننده دور موتور (Limiter) نشان میدهد که خودرو برای لحظهای به یک شیء پرنده تبدیل شده است؛ صدای فوران آب به من میگوید که راننده از یک گودال آب کوچک عبور کرده است و سپس خودرو از فاصله یک متری زیر تپهی تندی که من روی آن میلرزم، میگذرد.
مسیر از این نقطه به بعد سریع و مستقیم است، بنابراین خودرو با تمام سرعت میگذارد و صدایی تولید میکند که به دلیل فشار شدید راننده بر پدال گاز، تقریباً غیرزمینی است. تنها چیزی که میبینم پرتوهای نوری است که دره سیاه مطلق پیش رو را به روز تبدیل میکند و نقاط قرمز رنگ چراغهای عقب است که در حالی که خودرو با سرعت دور میشود، دیده میشوند.
این منظره و صدایی است که هرگز فراموش نخواهم کرد. با این حال، صف خودروهای فورد اسکورت (Ford Escort) که به دنبال آن آمدند نیز تقریباً به همان اندازه تاثیرگذار بودند و به همین دلیل است که خاطرات من از رالی راجر آلبرت کلارک (Roger Albert Clark Rally) حتی پس از چندین سال هنوز زنده و شفاف است.
جادوی رالی و ارتباط با طبیعت
این است رالی واقعی و اصیل؛ و احتمالاً بهترین ورزش موتورزپورت برای تماشاگران در جهان است. چیزی بسیار خاص در این مورد وجود دارد: اینکه تقریباً به حال خود رها شوید و به شما اعتماد شود تا جایی امن و دور از تمدن پیدا کنید تا تماشای برخی از ماهرترین رانندگان جهان را ببینید که در مسیرات جنگلی بهشدت تنگ، لغزیده و پیش میروند.
نبود معمول سیگنال تلفن همراه به این معنی است که شما از استرسها و نگرانیهای زندگی روزمره جدا میشوید و در نهایت یک رفاقت و camaraderie زیبا با سایر تماشاگران شکل میدهید. هیچ ورزش موتوری دیگری به شما اجازه نمیدهد تا دنیای کوچک خود را به این شکل خلق کنید.
اما این صداست که واقعاً تفاوت را ایجاد میکند. وقتی به یک جنگل میروید، اثر شگفتانگیز نتهای موتورهای بسیار تنظیمشده را حس میکنید که همزمان از صدها درخت بازتاب میشوند و جیغی فراگیر ایجاد میکنند که موهای پشت گردن شما را به گونهای سیخ میکند که هیچ چیز دیگری قادر به انجام آن نیست.
فضای باز و صمیمی در پادوکها
حتی خارج از مراحل مسابقه و در پادوکهای شلوغ، رالی همچنان یک ورزش موتوری بهطور شگفتآوری باز است. پادوکها منطقه ممنوعه نیستند؛ رانندگان و مکانیکها پس از انجام تعهدات سرویس خودرو، با خوشحالی گپ میزنند و معمولاً فضایی شبیه به کارناوال در هوا جاری است، زیرا همه صرفاً برای گذراندن اوقاتی خوش در آنجا حضور دارند.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: