رامین نیکروش - نسیم ماه مهر وزیدن گرفته و صدای زنگ مدرسه از گوشهگوشه شهرها و روستاهای این سرزمین به گوش میرسد؛ صدای دویدن کودکان در حیاط مدرسه و خندههای بیدغدغه و معلمی که نام دانشآموزانش را یکییکی میخواند....
اما، زنگ مدرسه شجره طیبه میناب دیگر به صدا درنمیآید.
نمیدانیم در پی اصابت موشک آمریکایی و صهیونیستی و دشمنان ایران، بر دانشآموزان و معلمان این مدرسه در صبح شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴ چه گذشت؛ اما دیدیم که مدرسه به صحنه یکی از تلخترین فجایع انسانی تبدیل شد؛ فاجعهای که شرارههای اندوه آن، وجدانهای بیدار و آزادگان جهان را به درد آورد و به تأمل و دادخواهی فراخواند.
امروز در آستانه مهر، به جای صدای کودکان، سکوتی سنگین بر ویرانههای مدرسه نشسته است؛ مدرسهای که میعادگاه عروج ۱۶۸ انسان، از جمله ۱۲۰ دانشآموز و ۲۶ معلم شد.
مدرسه باید امنترین تصویر کودکی باشد. جایی برای آموختن، خندیدن، رؤیا دیدن و ساختن آینده. اما در میناب، مدرسه شجره طیبه به جای آغاز آینده، به پایان زندگی کودکانی تبدیل شد که صبح راهی مدرسه شدند و دیگر به خانه بازنگشتند. معلمانی که آمده بودند چراغ اندیشه را در ذهن آیندهسازان بیافروزند، خود به سوگنشینان خاموش تبدیل شدند.
در این روز کنوانسیون های ژنو، اعلامیه جهانی حقوق بشر، اصل ۵۱ و ۵۲ پروتکل الحاقی اول به کنوانسیونهای ژنو، اساسنامه رم و کنوانسیون حقوق کودک همه رسوا شدند.
البته تقلیل فاجعه وحشیانه میناب به چند ماده حقوقی نیز خود، کوچککردن این تراژدی است. آنها دانشآموز بودند؛ و مدرسه، مدرسه بود.درد میناب نباید در هیاهوی جنگ و سیاست گم شود.
۱۶۸ انسان نباید به یک عدد تبدیل شوند؛
امسال، وقتی زنگ اول مهر در هزاران مدرسه کشور به صدا درمیآید، باید صدای زنگ خاموش مدرسه شجره طیبه را نیز نواخت. میناب نباید یک خبر تاریخمصرفدار باشد.باید بماند؛ در حافظه رسانه، در پیشگاه تاریخ، در پژوهشهای حقوقی، در وجدان جامعه مدنی، در مطالبه عدالت و برای محاکمه سارقان مدنیت و حقوق بشر!
مهر امسال، نام میناب را به یاد بیاوریم؛
برای کودکانی که به مدرسه رسیدند، اما به خانه بازنگشتند.برای حرمت انسانیت، برای پاسداشت حقیقت و عدالت و آزادی انسان.
ما همه ماکان نصیری هستیم.
ما همه مسیحا سالاری هستیم.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: