عصر ایران - شناختن یک برند در روزهای عادی چندان دشوار نیست. بیشتر سازمانها وقتی شرایط آرام است میتوانند از توسعه، برنامه و آینده حرف بزنند. تفاوت واقعی زمانی دیده میشود که محیط اطراف بههم میریزد و ذینفعان نمیدانند تصمیم بعدی را بر چه اساسی بگیرند. برای اتاق بازرگانی، این موقعیتها استثنا نیستند. بخشی از واقعیت روزمره کسبوکار در ایراناند.
تغییر در مقررات تجاری، محدودیت انرژی، جهش نرخ ارز، دشواری تأمین مالی یا تصمیمی ناگهانی درباره واردات و صادرات میتواند ظرف چند روز محاسبات یک بنگاه را تغییر دهد. در چنین شرایطی، فعال اقتصادی فقط دنبال خبر نیست. میخواهد بداند چه اتفاقی افتاده، دامنه مسئله چقدر است و چه نهادی میتواند میان انبوه خبرها، بخشنامهها و اظهارنظرها تصویری روشنتر ارائه کند. اینجاست که برند اتاق معنا پیدا میکند.
اعتبار یک نهاد اقتصادی فقط حاصل سابقه، ساختمان، عنوان و تعداد نشستهای آن نیست. بخش مهمی از این اعتبار در حافظه فعالان اقتصادی شکل میگیرد. آنها به خاطر میسپارند که یک نهاد در لحظه فشار چگونه رفتار کرده است. آیا زود متوجه مسئله شده یا زمانی وارد شده که همه درباره آن حرف میزدند. آیا حرف تازهای داشته یا فقط نگرانیهای عمومی را تکرار کرده است. آیا توانسته ابهام را کمتر کند یا خودش به بخشی از همان ابهام تبدیل شده است. از این زاویه، هر بحران اقتصادی یک آزمون برند است.
اتاق بازرگانی تهران ممکن است در طول سال درباره دهها موضوع موضع بگیرد، اما همه مواضع وزن یکسانی ندارند. گاهی یک تحلیل دقیق در یک لحظه حساس، بیشتر از دهها مصاحبه معمولی در ذهن مخاطب میماند.
اقتصاد ایران کمبود اظهارنظر ندارد. درباره ارز، انرژی، مالیات، تجارت و تأمین مالی تقریباً هر روز حرف زده میشود. اگر اتاق بازرگانی تهران نیز فقط همان چیزی را بگوید که رسانهها و کارشناسان گفتهاند، به یک تریبون دیگر تبدیل میشود. ارزش اتاق باید جایی فراتر از تکرار خبر آغاز شود. برای مثال، گفتن اینکه محدودیت انرژی به تولید آسیب میزند چندان دشوار نیست. مسئله مهمتر این است که کدام صنایع بیشتر در معرض آسیباند، بنگاههای کوچک چه موقعیتی دارند، اثر این وضعیت بر زنجیره تأمین چیست و چه راهکاری میتواند هزینه آن را کاهش دهد. مرجعیت از همینجا شکل میگیرد. مرجع بودن یعنی دیگران برای فهم یک مسئله به شما مراجعه کنند، نه فقط برای شنیدن موضع شما.
یکی از هزینههای جدی کسبوکار فقط تصمیمهای سخت نیست. ابهام نیز هزینه دارد. مدیری که نمیداند یک مقرره تا چه زمانی باقی میماند، نمیتواند با اطمینان درباره خرید مواد اولیه، قیمتگذاری، استخدام یا سرمایهگذاری تصمیم بگیرد. هرچه محیط نامطمئنتر شود، کیفیت اطلاعات و تفسیر آن اهمیت بیشتری پیدا میکند.
در چنین فضایی، اتاق فقط نباید مطالبهگر باشد. میتواند نقش یک مترجم اقتصادی را نیز ایفا کند. مقررات پیچیده، تصمیمهای دولتی و تغییرات بازار باید به زبانی تبدیل شوند که مدیر یک بنگاه بتواند اثر آنها را بر کسبوکار خود بفهمد. گاهی ارزش یک نهاد معتبر در این نیست که فوراً مسئله را حل کند. همین که بتواند مسئله را درست توضیح دهد، بخشی از اعتماد را میسازد.
گرچه برند فقط با آنچه یک سازمان میگوید ساخته نمیشود. گاهی آنچه نمیگوید نیز مهم است. اگر موضوعی برای بخش بزرگی از فعالان اقتصادی جدی باشد و اتاق دیر وارد آن شود، این تأخیر هم دیده میشود. اگر اعضا منتظر موضع روشنی باشند و واکنشی نبینند، آن سکوت هم در تصویر آنها از اتاق باقی میماند. البته واکنش سریع همیشه واکنش خوب نیست. نهادی که درباره هر اتفاقی فوراً حرف میزند ممکن است اعتبار خود را با مواضع شتابزده فرسوده کند. اتاق باید بداند کدام موضوع به مسئولیت و هویت آن مربوط است و کجا انتظار میرود صدای روشنی داشته باشد. برندی که درباره همه چیز حرف میزند، ممکن است در نهایت درباره هیچ چیز مرجع نباشد.
یکی از ضعفهای ارتباطات سازمانی این است که روایت اغلب در همان لحظه اعلام موضع پایان مییابد. یک مقام صحبت میکند، خبری منتشر میشود و چند روز بعد مسئلهای تازه جای آن را میگیرد. اما برای بنگاهی که هنوز با همان مشکل درگیر است، پرونده بسته نشده است. اگر اتاق به سیاستی اعتراض کرده، این سوال در ذهن مخاطب مطرح میشود که بعد چه شد؟ پیگیری بخشی از برند است.
حتی اگر نتیجه مطلوب حاصل نشده باشد، توضیح مسیر پیگیری نشان میدهد که اتاق مسئله را بعد از خروج از صدر اخبار رها نکرده است. این رفتار به فعال اقتصادی میگوید با نهادی طرف است که حافظه دارد.
فعال اقتصادی از اتاق انتظار ندارد همه مشکلات اقتصاد را حل کند. بسیاری از تصمیمهای مهم هم خارج از اختیار این نهاد گرفته میشوند. اما انتظار دارد اتاق مسئله را زود بفهمد، روشن توضیح دهد و پیگیری را نیمهکاره رها نکند. همین رفتارهاست که در طول زمان اعتماد میسازد.
اگر اتاق تهران بتواند در دورههای بیثباتی به مرجعی برای فهم بهتر مسائل کسبوکار تبدیل شود، جایگاهی به دست میآورد که با افزایش تعداد خبرها یا حضور رسانهای به دست نمیآید. در نهایت، برند یک نهاد نمایندگی از همینجا قدرت میگیرد. از اینکه فعال اقتصادی بداند در لحظههای سخت، صدایی هست که مسئله او را میفهمد، آن را دقیقتر بیان میکند و تا حد امکان دنبال نتیجه میرود.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: