سکانسهایی که باید خنده به لب بیاورند، حالا باعث استیصال والدینی شدند که سردرگم، نگاهشان را به سقف یا کف سالن میدوزند تا مبادا با چشمان پرسشگر و کنجکاو فرزند خردسالشان تلاقی کند.
فقدان سیستم ردهبندی سنی واقعی و ضمانتاجرایی برای آن، نه تنها این فیلم را به اثری «ضد خانواده» بدل کرده، بلکه پرده از یک واقعیت تلختر برداشته است:
اینکه سینمای بدنه بهجای ذائقهسازی برای مخاطب، همسو با برخی از ویدئوهای سطحی و مبتذل اینستاگرامی، هیچ خط قرمزی برای رسیدن به فروش بیشتر ندارد. آنچه در ادامه میخوانید، نه فقط نقد محتوایی یک فیلم، که تلاشی است در دفاع از حریم خانواده و ذائقه عمومی که زیر پای ابتذال گیشه له میشود.
فرمول تکراری بدون بهرهبرداری محتوایی
هشدار: اگر قصد تماشای فیلم را دارید ادامه مطلب بخشهایی از داستان را لو میدهد
«خانوم والده» بر بستر فرمول قدیمی «آدم اشتباه در موقعیت خاص» بنا میشود؛ فرمولی که در تاریخ سینما ظرفیتی درخشان برای بیان حرفهای مهم و خلق کمدی موقعیت بوده و نمونه خوبش را در اثر معروف بیلی وایلدر میتوانستیم ببینیم.
در اینجا هم ماجرا با دو برادر ورشکسته که ظاهراً فیلم ساز اجتماعی هستند آغاز میشود؛ کاراکترهایی که باید چند میلیارد از مادر بگیرند و به بدهکار بدهند؛ اما مادر سرشناس، باسواد و متدینشان فوت میکند و آنها تصمیم میگیرند پسری را که شبیه مادرشان است در هیبت و پوشش همان مادر گریم کنند؛ پسری که برخلاف شباهت ظاهری به مادر و شغلش که فیلم سازی اجتماعی است سواد و ادب کم و رفتارهای سخیفی دارد.
اما انحطاط دراماتیک اثر دقیقاً از همین نقطه جهش مییابد؛ برخلاف بسیاری از آثار که چنین موقعیتی ایجاد میکنند تا تمهیدی باشد برای درک رنجها، پیچیدگیها و سویههای انسانی جهان تازهای که آن فرد در کالبد اشتباهی تجربه میکند؛ این موضوع صرفاً مجوزی میشود برای ورود مکرر و تکراری شخصیتها به حریمهای ممنوعه.
پیرنگ فیلم بهجای گرهافکنیهای هوشمندانه، بدل به زنجیرهای از فرصتطلبیهای سخیف شخصیتها در محیطهای زنانه مثل استخر، سرویس بهداشتی و... میشود.
در چند موقعیت دیگر هم شوهر بازاری مادر فوت شده از سفر برمیگردد و نمیداند صاحب آن صدای کلفت همسرش نیست تا دوباره موقعیتی مبتذل در اختیار فیلم ساز قرار بگیرد. طلبکار دو برادر هم از قضا عاشق سینمای هند است و برای همین به تبعیت از فیلم «شعله» مدام شخصیتهای اصلی را وادار به رقصهای طولانی و بدون کارکرد دراماتیک میکند.
سقوط کمدی؛ از «اجارهنشینها» تا «خانوم والده»
کمدی در تاریخ سینمای ایران همواره پناهگاهی برای جامعه بوده است؛ آیینهای هوشمند که تناقضها، رنجها و دغدغههای طبقات مختلف را با ظرافتی نجیبانه بازتاب میداد و به مخاطب فرصت «کاتارسیس» یا همان تخلیه روانی همراه با تفکر میبخشید.
شاهکارهایی مثل «اجارهنشینها»ی داریوش مهرجویی یا «مهمان مامان» نشان دادند که میتوان با خلق طنز موقعیت، تکیه بر فرهنگ عامه و احترام به شعور بیننده، هم سالنها را پر از تماشاگر کرد، هم سرگرمی ایجاد کرد و هم شأن خانواده و شعور مخاطب را پاس داشت.
در آن سینما، خنده از دل مناسبات انسانی و بررسی موقعیتهای زیسته بیرون میآمد؛ ملموس، شیرین و تامل برانگیز، بدون گدایی از مخاطب با تمسک به ابتذال و دستدرازی به دمدستیترین شوخیها.
اما آنچه امروز در آثاری چون «خانوم والده» میبینیم، حاصل غلبه بیچونوچرای سرمایهداری سوداگر بر مناسبات فرهنگی است؛ در این الگو، سینماگر بهجای قلابهای دراماتیک، تماشاگر را با سادهترین محرکها شرطی میکند.
فیلم ساز ترجیح میدهد بهجای زحمت قصهگویی و خلق کمدی شریف، با حراج حریمها و تکیه بر رقص و متلکهای دوزاری، گیشه را تسخیر کند. این سقوط کیفی پیامدی بسیار فراتر از یک فیلمِ بد دارد؛ وقتی گیشه به چنین الگوهایی پاداش مالی کلان میدهد، خط تولید سینمای ایران تغییر کاربری میدهد و از چیزی که هست هم بیشتر در سراشیبی فرم و محتوا سقوط میکند.
در نهایت میتوان در پاسخ به نیاز جامعه کمدی خوب، خانوادگی و پرفروش ساخت اما هنر میخواهد که سودجویان فعلی قطعاً از آن بیبهره هستند و تا زمانی که ساختار نظارتی ما در برابر این جریان حتی از عهده اعمال یک ردهبندی هم برنیاید فقط و فقط این خود خانوادهها هستند که باید دقت لازم را در انتخاب آثار داشته باشند.
پدران و مادران باید آگاه باشند که رفتن به سینما نباید یک انتخاب چشم بسته و با اعتماد نسبت به ساختار باشد. امروز تماشای پیشنمایشها، پرسوجو از محتوای فیلم و حساسیت به ردههای سنی، نه یک وسواس بیجا، بلکه ضرورتی تربیتی برای محافظت از روان فرزندان است.
وقتی حریم خصوصی مسخره میشود
مشکل اصلی «خانوم والده» این است که اصلاً حریمها را به رسمیت نمیشناسد. سینما برای خانوادههای ایرانی یک تفریح سالم و امن است، فرصتی برای تخلیه روانی بعد از روزمرگیهای ملالآور. اما فیلم بهجای آنکه مُسکنی بدون عوارض برای دردهای معیشتی و ... مخاطبش باشد شبیه درمان تهاجمی میشود که دردسرهایش به لحظهای فراموشی مشکلات نمیارزد.
بهطور مثال وقتی شخصیت مرد فیلم، لباس زنانه میپوشد و راهی فضاهای زنانه میشود تا چشمچرانی کند، ما با نادیده گرفته شدن حریم خصوصی به شکلی رندانه و تمجید شده مواجهیم که این رفتار زشت را در قالب خنده به مخاطب قالب میکند و بچههایی که شاهد قهقهه مخاطب با دیدن این رفتار هستند نمیتوانند تحلیل کنند که چرا این رفتار شخصیت اصلی کماکان غلط است.
وقتی کودک معصوم در سالن تاریک سینما با این شوخیهای جنسی و صحنههای هنجارشکن روبهرو میشود، هم پدر و مادر در استرس و خجالت میافتند و هم ذهن بچه درگیر موضوعاتی میشود که اصلاً سن و سالش به آنها قد نمیدهد.
فیلم سهواً و با هدف خنده گرفتن از مخاطب به بچهها و نوجوانان یاد میدهد که اگر کسی به حریم خصوصی دیگران سرک کشید یا حرمت آدمها را شکست، نباید ناراحت شوید؛ چون همهچیز یک شوخی بامزه است که آدمهای زرنگ مرتکب میشوند.
متاسفانه سازندگان این فیلم، زحمت ساختن یک کمدی حسابی که سروشکل، داستان و ... را به خود ندادهاند و برای کسب درآمد رفتهاند سراغ همان فرمولهای اینستاگرامی یعنی چسباندن چند شوخی زشت کنار هم بدون هیچ منطق روایی.
نتیجه کار میشود فیلمی پر از رقصهای الکی، حرکات دلقکگونه، صداسازیهای مضحک و شوخیهای زشت و بیمعنی که اگر پرفروش شود موج دیگری از ابتذال با آثار مشابه بهراه میاندازد و در روندی تلخ ذائقه مخاطب تنبل و سطحی بار میآید. سلیقهای هم که با این لودگیها پرورش پیدا کند، دیگر پای هیچ فیلم خوب و محترمی نخواهد نشست.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: