سه‌شنبه 05 آبان 1405

ارز دیجیتال
ارزهای خارجی
بورس
طلا و سکه
انرژی و فلزات

بدرقه محسن راستانی، عکاس پیشکسوت، با حضور فعالان حوزه عکاسی

12:54 - 1405/08/05 ورزشی
2106کلمه 11 دقیقه
بدرقه محسن راستانی، عکاس پیشکسوت، با حضور فعالان حوزه عکاسی
به گزارش عصر ایران
مراسم تشییع پیکر محسن راستانی، عکاس پیشکسوت و شناخته‌شده، با حضور جمعی از مسئولین و فعالان حوزه عکاسی برگزار شد.

مراسم تشییع پیکر محسن راستانی - عکاس پیشکسوت و شناخته‌شدۀ عکاسی مستند و خبری ایران - با حضور جمعی از مسئولین و فعالان حوزه عکاسی در خانه هنرمندان ایران در حال برگزاری است.

به گزارش ایسنا، حاضران در این مراسم برای وداع با محسن راستانی گرد هم آمده‌اند؛ عکاسی که در بیش از چهار دهه فعالیت حرفه‌ای خود، علاوه بر ثبت رویدادهای جنگ، به روایت زندگی مردم و تحولات اجتماعی در قالب عکس‌های مستند پرداخت.

پس از قرائت آیاتی از قرآن کریم و پخش بخش‌هایی از مستند زندگی و سخنان محسن راستانی، مراسم با اجرای مسعود زنده‌رود - عکاس پیشکسوت - آغاز شد.

سیف‌الله صمدیان: یک برادر دلی را از دست دادم

سیف‌الله صمدیان - هنرمند پیشکسوت - در مراسم تشییع پیکر محسن راستانی، با بیان اینکه نخستین بار صدای او را از تلویزیون شنیده است، اظهار کرد: نخستین باری که محسن را دیدم، در واقع او را ندیدم، بلکه صدایش را شنیدم. در حال صرف ناهار با همسرم بودم که صدایی از تلویزیون پخش شد که شبیه هیچ‌کدام از صداهای رایج تلویزیون ایران نبود. او درباره جنگ و خرمشهر صحبت می‌کرد. به سمت تلویزیون رفتم، اما هنوز خودش را نمی‌دیدم؛ تصویر خورشیدی سرخ و عجیب روی صفحه بود و محسن درباره گرمای خورشید در خرمشهر حرف می‌زد.

او افزود: از همان لحظه، محسن به دلم نشست و امروز، پس از از دست دادن چهار برادرم، یک برادر دلی دیگرم را هم از دست داده‌ام.

صمدیان با اشاره به ویژگی‌های شخصیتی و حرفه‌ای راستانی گفت: نمی‌دانم محسن را چگونه می‌توان تعریف کرد؛ جز اینکه بگوییم استثنایی بود؛ انسانی شیرین‌سخن و غریب که پیش از آنکه عکس‌هایش را ببینیم، به آن‌ها فضایی معنوی می‌بخشید؛ چیزی که ما معمولا یا از آن غافلیم یا از بیانش عاجزیم.

این عکاس پیشکسوت با اشاره به دشواری سخن گفتن درباره راستانی در چنین موقعیتی اظهار کرد: موقعیت عجیبی است و امیدوارم خدا هیچ‌کس را در چنین جایگاهی قرار ندهد؛ اینکه هم از طرف خودم و رابطه‌ام با محسن حرف بزنم و هم از طرف جامعه بزرگ عکاسی ایران راحت نیست. بزرگان انجمن عکاسان ایران و دوستان دیگر این مسئولیت تلخ را به من سپرده‌اند تا درباره محسن صحبت کنم.

او ادامه داد: از انجمن ملی عکاسان گرفته تا انجمن عکاسان مطبوعاتی، انجمن عکاسان جنگ و دفاع مقدس، انجمن میراث فرهنگی و انجمن سینما، هر مجموعه‌ای که با عکاسی ارتباط دارد، خاطره‌ای روشن، مهربان و شیرین از محسن دارد. واقعا فکر می‌کنم هرچه بیشتر درباره او حرف بزنم، شاید از آن شیرینی کم شود.

صمدیان با بیان اینکه فقدان راستانی خلأیی در تاریخ تصویری ایران ایجاد کرده است، گفت: اگر بخواهم از طرف جامعه عکاسی حرف بزنم، باید بگویم چیزی را از دست داده‌ایم که یا در تاریخ تصویری ایران نمونه‌ای نداشته یا تنها نشانه‌های بسیار کم‌رنگی از چنین حضور شیرین و درجه‌یکی در آن دیده می‌شود.

او با یادآوری آغاز همکاری خود با راستانی در مجله «تصویر» اظهار کرد: زمانی که کارمان را در مجله تصویر شروع کردیم، من بی‌آنکه بدانم اصلا مسئولیت خودم چه خواهد بود، گفتم دبیر بخش عکس حتما باید محسن راستانی باشد. اگر شماره‌های ابتدایی مجله تصویر در اوایل دهه ۷۰ را ببینید، نام محسن را به‌عنوان دبیر بخش عکس خواهید دید.

این هنرمند پیشکسوت افزود: اما آن سر ناسازگار و کودک درون محسن که همیشه او را به رفتن به جایی دیگر و ماندن در مسیرهای تازه دعوت می‌کرد، باعث شد به‌جای آنکه در مجله تصویر بماند و کارش را به‌عنوان دبیر بخش عکس ادامه دهد، سر از بوسنی دربیاورد. با این حال، هیچ‌کدام از ما از این تصمیم او دلخوری نداشتیم؛ برعکس، از حضورش در بوسنی، گزارش‌هایی که می‌فرستاد، عکس‌هایی که ثبت می‌کرد و مسیری که در دنیای عکاسی طی می‌کرد، رضایت و خوشحالی عجیبی داشتیم.

صمدیان با اشاره به فعالیت‌های راستانی در کشورهای مختلف و ثبت زندگی انسان‌ها در شرایط محاصره و جنگ گفت: محسن در مسیر حرفه‌ای خود کارهای خارق‌العاده‌ای انجام داد؛ هم در ثبت وضعیت انسان‌ها در کشورهای مختلف و هم در ارائه تصویری زیبا و متفاوت از خانواده ایرانی.

او با اشاره به پروژه عکاسی «خانواده ایرانی» اظهار کرد: محسن به‌واسطه این کار بزرگ، به رویکردی دست پیدا کرد که در آن آدم‌ها را در برابر پس‌زمینه‌ای سفید قرار می‌داد؛ بدون آنکه عناصر اضافی اجازه دهند، ذهن مخاطب از خود انسان و چهره‌اش فاصله بگیرد. حتی رنگ را هم از عکس‌ها گرفت و آن‌ها را سیاه‌وسفید کرد. او خیلی زود به قدرت روان‌شناختی عکاسی پی برد و این توانایی را به زیباترین شکل در عکس‌هایش متجلی کرد.

پروژه‌ای که به وسعت ایران پیش رفت

این عکاس پیشکسوت ادامه داد: این پروژه به وسعت ایران پیش رفت و وقتی عکس‌ها را می‌بینیم، متوجه می‌شویم که محسن چقدر زندگی را دوست داشت، چقدر ایران را دوست داشت و چقدر به خانواده ایرانی به‌عنوان یکی از نمادهای ایران علاقه‌مند بود. او این پروژه را با چنین نگاهی آغاز کرد و ادامه داد.

صمدیان با اشاره به یکی از فایل‌های تصویری منتشرشده از راستانی در روزهای اخیر گفت: در یکی از این فایل‌ها، دوستی از محسن درباره برنامه‌اش برای پروژه خانواده ایرانی می‌پرسد. محسن می‌گوید کار خودش را انجام می‌دهد، اما آرزویش این است که پس از رفتنش، این پروژه ادامه پیدا کند. وقتی این حرف را شنیدم، فکر کردم هیچ‌کس نمی‌تواند مانند محسن آن را ادامه دهد و این را بدون هیچ تردیدی می‌گویم.

او درباره ویژگی منحصربه‌فرد راستانی در ارتباط با سوژه‌های عکاسی توضیح داد: محسن تنها کسی بود که با شیوه خاص ارتباط برقرار کردنش، می‌توانست از یک فرد روستایی تا یک استاد دانشگاه را به نقطه‌ای برساند که بی‌پیرایه‌ترین و صادقانه‌ترین چهره خود را به دوربین نشان دهند. در این کشور، خودِ واقعی بودن یکی از گمشده‌های بزرگ ماست، اما در برابر دوربین محسن، به‌واسطه نوع ارتباطی که برقرار می‌کرد، این خودِ واقعی مجال بروز پیدا می‌کرد. این ویژگی بسیار غریب و کم‌نظیر بود.

پیشنهاد جایزه‌ای به‌نام محسن راستانی

صمدیان با تأکید بر دشواری ادامه پروژه خانواده ایرانی بدون حضور راستانی گفت: به نظرم این پروژه را نمی‌توان بدون محسن ادامه داد؛ با این حال، به فکری رسیده‌ام که می‌خواهم آن را مطرح کنم. در ادامه گردهمایی و همکاری‌ای که با همراهی هنرمندان ایران، انجمن‌های عکاسی و تصویر سال شکل گرفته است، پیشنهاد می‌کنم از امسال این پروژه را به شکلی مداوم ادامه دهیم و جایزه آن به نام محسن راستانی باشد؛ جایزه‌ای با محوریت «خانواده ایرانی» که یاد و نگاه او را زنده نگه دارد.

راستانی همه‌چیز را به موضوعی عمیق پیوند می‌زد

در ادامه مراسم مهران کاشانی - فیلمنامه‌نویس و از دوستان نزدیک محسن راستانی - با اشاره به دوستی ۲۵ ساله خود با او، اظهار کرد: صحبت کردن درباره محسن برای من مأموریت بسیار سختی است. ما حدود ۲۵ سال دوستان بسیار نزدیکی بودیم و شاید دیگران بعضی از وجوه شخصیت او را کمتر دیده باشند؛ البته محسن آن‌قدر بی‌ریا و آشکار بود که وجه پنهانی چندانی نداشت.

او با اشاره به فیلمی که در مراسم از راستانی پخش شد، افزود: این فیلم برای لحظه‌ای فضای مراسم را شکست و باعث شد حتی در چنین موقعیتی بتوانیم به شوخی‌ها و کنش‌های محسن بخندیم. این وجه شخصیت او بسیار جذاب بود. اگر رایحه - دختر محسن - این مأموریت سخت را از من نخواسته بود، واقعا نمی‌توانستم در این مراسم صحبت کنم. هنوز هم نمی‌توانم به سمت راست خودم (اشاره به پیکر محسن راستانی) نگاه کنم؛ چون مرگ محسن را باور نمی‌کنم. مرگ برای من مسئله‌ای پیچیده است که نمی‌توانم آن را بفهمم.

کاشانی ادامه داد: با این حال، می‌خواهم کمی از روح و شخصیت خود محسن را زنده کنم. ببخشید که می‌خواهم به همان شیوه‌ای با او حرف بزنم که همیشه با خودش صحبت می‌کردم، اما شاید این‌طوری بتوانم یادش را زنده‌تر کنم. مطمئنم اگر محسن امروز اینجا، در سمت راست من، با همین وضعیت حضور نداشت، کاری می‌کرد که همه ما بخندیم. این یکی از استعدادهای او بود؛ مثل دانشمندی بود که در عین حال طنازی می‌کرد و بلد بود یک مسئله را هم‌زمان جدی، کودکانه و با طنز ببیند.

این فیلمنامه‌نویس با اشاره به ویژگی‌های ذهنی و فکری راستانی گفت: دیشب که داشتم به او فکر می‌کردم، دیدم حتی حرف زدن درباره‌اش هم نمی‌تواند منظم و خطی باشد؛ چون خود محسن هم همین‌طور بود. ذهنش مدام از موضوعی به موضوع دیگر می‌رفت. استعداد عجیبی داشت که در عرض یک دقیقه، ما را از یک موضوع ساده به خداوند وصل کند.

او توضیح داد: مثلا به عکسی نگاه می‌کرد و می‌گفت چه عکس قشنگی است. وقتی تأیید می‌کردم، بلافاصله می‌گفت این عکس من را یاد آسمان می‌اندازد و بعد از عظمت آسمان می‌پرسید و اینکه آیا خداوند از آن بالا ما را نگاه می‌کند. او تقریبا هر چیزی را به این شکل به موضوعی عمیق‌تر پیوند می‌زد. ایمان محسن برای من بسیار جذاب بود. گاهی با او شوخی می‌کردم و به چالش می‌کشیدمش، اما خودش هم این چالش‌ها را دوست داشت؛ چون فرصتی پیدا می‌کرد تا حقیقت وجودی‌اش را بی‌پرده بیان کند و از ایمانش حرف بزند.

کاشانی با اشاره به نگاه راستانی به مرگ اظهار کرد: نمی‌دانم این نگاه به دلیل عکاس جنگ بودنش بود یا اینکه مرگ را بارها از نزدیک دیده بود، اما محسن همیشه دغدغه مرگ را داشت. او مانند من به مرگ نگاه نمی‌کرد. من از مرگ می‌ترسم، اما محسن از آن نمی‌ترسید؛ مرگ برایش بیشتر شبیه یک راز بود. بارها درباره مرگ با من صحبت کرده بود و هر بار آن را به موضوعی زیبا تبدیل می‌کرد.

این فیلمنامه‌نویس با اشاره به علاقه راستانی به زیبایی و کشف حقیقت گفت: من از محسن، کشف زیبایی و حقیقت را یاد گرفتم و می‌خواستم این را بگویم.

کاشانی ادامه داد: محسن آن‌قدر مرگ دیده بود و درباره آن فکر کرده بود که شاید به همین دلیل است که امروز، با وجود فقدانش، برای ما کاملا بیگانه نیست. همین چند روز پیش، کلیپی از او در اینستاگرام دیدم که در آن می‌گفت: «ما هنوز زنده‌ایم و ما تا ابد زنده‌ایم.» کمتر دیده‌ام انسانی معاصر، با چنین ایمان و خنده‌ای، این‌قدر مطمئن درباره هستی و جاودانگی حرف بزند. این وجه شخصیت محسن برای من بسیار جذاب بود.

او سپس با یادآوری آخرین تماس تصویری خود با راستانی، یک روز پیش از درگذشت او، اظهار کرد: یک روز پیش از فوت محسن، با من تماس گرفتند و گفتند که دیگر نمی‌تواند صحبت کند، اما دوست دارد صدای دوستانش را بشنود و با حرکات صورت به آن‌ها واکنش نشان می‌دهد. قرار شد تماس تصویری بگیرند، اما به من گفتند که محسن دو روز است چشم‌هایش را باز نمی‌کند. برایم بسیار سخت بود که او را در آن وضعیت ببینم، اما پذیرفتم.

این فیلمنامه‌نویس افزود: وقتی تماس تصویری برقرار شد، با تعجب دیدم که محسن چشم‌هایش را کاملا باز کرد و با نگاهی خیره به من نگاه کرد. احساس می‌کردم منتظر است چیزی بگویم، اما نمی‌دانستم چه باید بگویم. حتی نمی‌توانستم با او همدلی کنم؛ چون تا آن زمان بیماری‌اش را انکار کرده بودم و نمی‌توانستم باور کنم که حالش تا این اندازه وخیم شده است. همیشه با شوخی با او برخورد می‌کردم و نمی‌خواستم این واقعیت را بپذیرم.

کاشانی گفت: در نهایت به او گفتم می‌خواهم شعری را که دوست داشتی برایت بخوانم و بعد بروم. محسن با نگاهش نشان داد که می‌خواهد شعر را بشنود. چشم‌هایش باز بود و با دقت به من گوش می‌داد.

او با اشاره به شعری که در آخرین دیدار برای راستانی خوانده بود، ادامه داد: شعر را برایش خواندم و در تمام مدتی که می‌خواندم، محسن با دقت به من نگاه می‌کرد و به کلمات گوش می‌داد. وقتی شعر تمام شد، هنوز نگاهش را به من دوخته بود. این لحظه برای من بسیار ماندگار است.

محسن راستانی، عکاس خبری و مستند، سوم آبان‌ماه ۱۴۰۵ در ۶۸ سالگی و پس از تحمل یک دوره بیماری درگذشت.

راستانی در سال ۱۳۳۷ در خرمشهر متولد شد و دانش‌آموخته رشته عکاسی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود. او فعالیت حرفه‌ای خود را هم‌زمان با سال‌های جنگ ایران و عراق آغاز کرد و در طول بیش از چهار دهه فعالیت، علاوه بر ثبت رویدادهای جنگ، به زندگی روزمره مردم و تحولات اجتماعی نیز پرداخت.

از جمله پروژه‌های شناخته‌شده این عکاس می‌توان به مجموعه «خانواده ایرانی» و «تیپ‌های اجتماعی شهر تهران» اشاره کرد؛ آثاری که بخش‌هایی از زندگی و مناسبات اجتماعی ایرانیان را در قاب تصویر ثبت کرده‌اند. راستانی همچنین تجربه عکاسی در جنگ داخلی لبنان و درگیری‌های بوسنی و هرزگوین را در کارنامه داشت.

او علاوه بر فعالیت حرفه‌ای در حوزه عکاسی، سال‌ها تدریس کرد و از اعضای مؤسس انجمن عکاسان مطبوعاتی ایران بود. آثارش در رویدادها و نمایشگاه‌های داخلی و بین‌المللی از جمله دوسالانه ونیز به نمایش درآمدند.


📡منبـع خبـر: www.asriran.com

عصر ایران

🏹لـینـک کـوتـاه: halohava.top/3NSEGq



بـرچـسب هـا:


اخبار مرتبط:


شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.

🗩ثبـت نظر:


بازگشت به لیست اخبار