عصر ایران؛ یلدا آذرپی-در نخستین روزهای سپتامبر 2026، دو اجلاس در فاصلهای نهچندان دور از یکدیگر، تصویری از جهانِ درحالِ تغییر ارائه کردند: «سازمان همکاری شانگهای» در بیشکِک (پایتخت قرقیزستان) و «اجلاس بریکس» در دهلینو. هر دو مجموعه، دو چارچوبِ مهمِ همکاری بین کشورهای عمدتاً غیرغربی هستند که بر نقش پررنگِ کشورهای آسیایی و جنوب ِجهانی در اقتصاد و حکمرانیِ بینالمللی تأکید دارند. شانگهای بیشتر بر امنیت، همکاری منطقهای و اقتصادِ اوراسیا (اروپا و آسیا) متمرکز است و بریکس بر همکاری اقتصادی، توسعه و اصلاحِ ساختارهای حکمرانیِ جهانی.
گسترش اعضای این دو مجموعه و پیوستنِ کشورهای جدید به بریکس، حاکی از اهمیتِ روزافزونِ ائتلافهای شرقی است. در اولی، چین، روسیه، هند و کشورهای آسیای مرکزی دربارۀ امنیت، حملونقل و همکاری اقتصادی گفتوگو کردند و در دومی، قدرتهای نوظهور درخصوصِ تجارت، انرژی، فناوری و نقشآفرینی در نهادهای جهانی به رایزنی پرداختند. اهمیتِ این دو نشست به بیانیههایشان محدود نیست؛ آنها نشان میدهند کشورهایی با منافع متفاوت، بیش از گذشته میکوشند مسیرهای همکاری، تجارت و تأمین مالی را متنوع کنند. آیا نظم جدیدی در حال شکلگیری است که در آن بازیگرانِ بیشتری قادرند قواعد، مسیرها و نهادهای موردنیازشان را ایجاد کنند؟
هجدهمین اجلاسِ بریکس در دهلینو، 12 و 13 سپتامبر، با حضور رهبرانِ کشورهای عضو برگزار شد. این گروه اکنون 11 عضو دارد و تقریباً نیمی از جمعیتِ جهان را نمایندگی میکند. اعضا در بیانیۀ پایانی بر همکاری اقتصادی، استفادۀ بیشتر از ارزهای ملی، تقویتِ پرداختهای فرامرزی، اصلاحِ نهادهای مالیِ بینالمللی و افزایشِ نقشِ «کشورهای جنوب جهانی» تأکید کردند.
بریکس و شانگهای را نباید اتحادهای سیاسیِ یکپارچه قلمداد کرد. هند و چین رقیبِ یکدیگرند، ایران و عربستان منافعِ متفاوت دارند و هند همزمان با روسیه، چین و آمریکا روابطِ گسترده دارد. همین تفاوتهاست که این همنشینی را به پدیدهای قابلتوجه تبدیل میکند. کشورهایی که در بسیاری از مسائل با هم اختلاف دارند، در برخی زمینهها به این نتیجه رسیدهاند که همکاریِ جمعی میتواند قدرتِ چانهزنی را افزایش دهد.
همگراییِ کشورهای نامتحد، نشانهای از بلوغ و بالندگی در «دیپلماسیِ شرقی» است. همکاری این کشورها الزاماً به معنای همپیمانی و همفکریِ کامل نیست. اعضای این سازمانها آموختهاند که میتوانند اختلافهای سیاسی و ژئوپلتیکی را حفظ کنند و درعینحال، در حوزههایی که منافعِ مشترک دارند، کنار یکدیگر قرار بگیرند.
از این منظر، بریکس و اجلاسِ شانگهای، تلاش برای ایجادِ سازوکاری منعطف است که در آن، تفاوت مانع همکاری نمیشود. بریکس را بهتر است نه «بلوک شرقی»، که میدانی برای مذاکرۀ قدرتهای غیرغربی بر سر دستیابی به سهمِ بیشتر در نظم جهانی بدانیم. این کشورها نمیخواهند همۀ قواعدِ موجود را کنار بگذارند؛ بسیاری از آنها میخواهند در تدوینِ قواعد، نمایندگی و تصمیمگیریِ جهانی، نقش بیشتری داشته باشند.

چین در این تحول، صرفاً ابرقدرتِ اقتصادی نیست؛ کشوری است که میکوشد شبکههای ارتباطی و اقتصادیِ موردنیازش را گسترش دهد. توسعۀ خطوط راهآهن، بنادر، کریدورهای تجاری، زیرساختهای دیجیتال و همکاریهای صنعتی، مصداقِ این رویکرد است. این موضوع در آسیای مرکزی اهمیتِ ویژهای دارد، زیرا مسیرهای حملونقل و تجارت بین چین، روسیه، اروپا و جنوبِ آسیا از این منطقه عبور میکنند.
چین در این رویکرد با واقعیتی قابلتأمل مواجه است؛ هرچه حضور اقتصادیاش گستردهتر میشود، نگرانیِ کشورهای کوچکتر از وابستگی و نفوذِ چین بیشتر میشود. بنابراین، آسیای مرکزی صرفاً صحنۀ قدرتآراییِ چین نیست؛ منطقهای است که کشورهایش تلاش میکنند از رقابتِ قدرتهای بزرگ برای افزایشِ فرصتهای اقتصادی بهره ببرند، بیآنکه آیندۀ استراتژیکشان را به یک شریک گره بزنند.
اگر چین نمادِ قدرتِ اقتصادیِ روبهگسترش است، هند مصداقِ کشوری است که میخواهد از این تغییرات بهره ببرد، بیآنکه در یک اردوگاهِ ثابت بگنجد. «نارندرا مودی» (نخستوزیر هند) در اجلاسِ بریکس بر همکاریِ جنوبِ جهانی و تبدیلِ «دریافتکنندگانِ قواعد» به «شکلدهندگانِ قواعد» سخن گفت. هند همزمان با آمریکا، روسیه و چین در ارتباط است و میکوشد از موقعیتِ جغرافیایی و اقتصادیاش برای افزایشِ «نقش بینالمللی» استفاده کند.
این رویکرد، حاکی از «استقلال راهبردی» است؛ هند میخواهد در هر موضوع، بر اساس منافعِ خود تصمیم بگیرد، نه اینکه ناچار باشد همۀ سیاستهایش را با یک قدرت هماهنگ کند. سفر «شیجینپینگ» (رئیسجمهور چین) به هند در حاشیۀ اجلاس بریکس، نخستین سفر او به این کشور در هفت سالِ اخیر و نشانهای از تلاشِ طرفین برای مدیریتِ رقابتهاست؛ رقابتی که با وجود کاهشِ برخی تنشها همچنان ادامه دارد.
روسیه نیز در سالهای اخیر بیش از گذشته به چین، هند و سایر اقتصادهای آسیایی تکیه کرده است. جنگِ اوکراین و تحریمهای غرب، اهمیت بازارها و مسیرهای غربی را برای مسکو افزایش دادهاند، اما این تغییر جهت، به معنای آن نیست که روسیه یکباره به بخشی از بلوکِ واحد تبدیل شده است. رابطۀ روسیه و چین تنگاتنگ است، اما منافع یکسانی ندارند. چین به انرژی و تجارتِ روسیه نیاز دارد، درحالیکه روسیه بهدنبال حفظ نقش خود در امنیت و سیاستِ اوراسیاست. همین تفاوتها نشان میدهند نزدیکی راهبردی لزوماً به معنای اتحادِ کامل نیست.

«ایران» میکوشد از این ائتلافها برای گسترشِ همکاریهای اقتصادی و مالی، تعمیقِ روابط با چین و روسیه و افزایش گزینهها در برابر فشارهای غربی استفاده کند. «عربستان» رویکردی چندمسیره دارد و در کنار توسعۀ همکاری با شرق، روابطِ اقتصادی و سیاسی با آمریکا و دیگر شرکای غربی را حفظ میکند. «ترکیه» هم همینطور؛ عضو بریکس نیست، اما با توجه به موقعیتِ ژئوپلتیکی و پیوندهای همزمان با اروپا، ناتو، روسیه و آسیا میتواند در تعاملاتِ این مجموعه نقش مهمی ایفا کند. مسئلۀ اصلی در هر سه مورد، ایجاد گزینههای بیشتر در سیاستِ خارجی است، نه انتخاب اردوگاهی در برابر اردوگاه دیگر.
«اجلاس سازمان همکاری شانگهای» در بیشکِک، در 31 آگوست و 1 سپتامبر، این تغییر را روشنتر کرد. اعضا دربارۀ امنیتِ منطقه، حملونقل، انرژی، فناوری و همکاری اقتصادی گفتوگو کردند و بیش از 20 سند در زمینههای مختلف به امضا رسید. درعینحال، راهاندازیِ «بانک توسعۀ شانگهای» به نتیجۀ نهایی نرسید؛ موضوعی که نشان میدهد فاصلۀ بین اعلام همکاری و تحققِ اهداف قابلتوجه است.
آسیای مرکزی اکنون میان چند قدرت قرار دارد: چین، روسیه، هند، ترکیه، آمریکا و اروپا. کشورهای منطقه میکوشند از این موقعیت برای توسعۀ زیرساخت، افزایش تجارت و حفظ استقلالشان استفاده کنند. بنابراین، این منطقه دیگر صرفاً حیاتخلوتِ روسیه یا مسیر عبور پروژههای چینی نیست؛ بلکه به یکی از میادینِ مهم رقابت و مذاکرۀ قدرتهای بزرگ تبدیل شده است.
پاسخ منفی است. شرق، جبهۀ واحدِ سیاسی نیست و احتمالاً در آینده هم نخواهد بود. چین و هند رقابت دارند، هند و روسیه روابط نزدیکی ندارند و هند با آمریکا همکاری میکند. ایران و عربستان هر دو عضو بریکساند، ولی منافعِ منطقهایِ یکسانی ندارند. حتی چین و روسیه هم در کنار همکاری راهبردی، اهداف مستقلی را دنبال میکنند. آنچه در حال شکلگیری است، «جهانی چندمرکزیتر» است؛ جهانی که در آن کشورها میکوشند وابستگی به یک مرکز قدرت کاهش دهند و گزینههای بیشتری برای تجارت، سرمایهگذاری، انرژی و دیپلماسی داشته باشند. این تحول ممکن است به معنای رقابت بیشتر باشد، اما همزمان میتواند به همکاریهای تازه منجر شود.

تحولات امنیتی اخیر نشان میدهند جنگ فقط مسئلۀ نظامی نیست. انرژی، کشتیرانی، زنجیرههای تأمین و نظامِ مالی جهانی نیز از پیامدهای جنگ تأثیر میپذیرند. در اجلاس بریکس، اعضا دربارۀ اختلال در زنجیرههای تأمین، تحریمهای یکجانبه، تجارتِ جهانی و فراگیرشدنِ ارزهای ملی گفتوگو کردند. در اجلاس شانگهای نیز همکاری در حملونقل، انرژی و زیرساختهای اقتصادی مورد توجه قرار گرفت. این تحولات نشان میدهد کشورها بیش از گذشته بهدنبال تنوعبخشی هستند؛ تنوع در مسیرهای صادرات و واردات، منابع انرژی، شرکای تجاری و سازوکارهای پرداخت. هدف لزوماً حذفِ کاملِ نظام موجود نیست؛ بلکه کاهش آسیبپذیری در برابر بحرانهاست.
یکی از بحثهای مهم در بریکس و سایر نهادهای غربی، استفادۀ بیشتر از «ارزهای ملی» و ایجاد سازوکارهای پرداخت است، اما این بحث را نباید با پایانِ عمر دلار یکی دانست. ایجاد جایگزین کامل برای نظامِ دلاری دشوار است، زیرا به بازارهای مالیِ عمیق، اعتماد بینالمللی، ثبات ارزی و هماهنگی میان کشورهای متعدد نیاز دارد. حتی اعضای بریکس هم منافع و نظامهای مالیِ متفاوتی دارند. بنابراین، تحول واقعیتر شاید این باشد که نظام مالی جهانی بهتدریج متنوعتر شود، نه اینکه جای دلار را ارز دیگری بگیرد. تفاوتِ میان «کاهش وابستگی» و «حذفِ ابرقدرت» همین است.
اگر بخواهیم از این تحولات، نتیجۀ تاریخی بگیریم، شاید مهمترین نکته این باشد که جهانِ آینده الزاماً به سمت یک بلوک یا بلوکِ جدید حرکت نمیکند. آنچه بیشتر مشهود است، افزایشِ تعداد مراکز قدرت، گسترشِ شبکههای همکاری و تلاش کشورها برای داشتن گزینههای بیشتر است.
بریکس میکوشد نقش کشورهای جنوب جهانی را افزایش دهد. شانگهای میکوشد همکاریهای اوراسیایی را گسترش دهد. چین مسیرهای اقتصادی جدید میسازد. هند میخواهد بین قدرتهای بزرگ تعادل برقرار کند. روسیه نیز بهدنبال حفظ نقش خود در نظمِ درحالِ تغییر است. این حرکتها الزاماً حاکی از پروژۀ واحد نیستند، ولی درمجموع نشان میدهند مرکز ثقلِ قدرتِ جهانی در حال جابهجایی است.
در جهانی که قدرتهای بیشتری میکوشند از موقعیت جغرافیایی، انرژی، بازار، نیروی انسانی و مسیرهای ارتباطی برای افزایشِ نقشِ اقتصادی و دیپلماتیک استفاده کنند، چهچیزی یک کشور را از «گذرگاه» به «بازیگر مؤثر» تبدیل میکند؟ پاسخ در گرو این واقعیت است که توجه کنیم جغرافیا بهتنهایی تعیینکننده نیست؛ موضوع مهمتر، «انعطافِ استراتژیک» برای تبدیل موقعیتِ منحصربهفرد به همکاریهای پایدار، تجارت، سرمایهگذاری و نقشآفرینی در تصمیمهای منطقهای و جهانی است.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: