عصر ایران- رییس شورای شهر تهران از تردد روزانه دو میلیون موتورسیکلت در تهران خبر داده و البته مشخص نکرده مجموع موتورسواران را در نظر دارد یا تعداد موتور سیکلت های در حال تردد را (شکل درست کلمه البته موتوسیکلت است بدون حرف «ر»).
با همه احترام به هممیهنانی که از سر اجبار زندگی و به عنوان شغل یا به خاطر سرعت در رسیدن به مقصد یا رهایی از ترافیک کلافهکننده در ساعاتی از روز یا بیعلاقه بودن به وسایط نقلیه عمومی یا نداشتن خودرو شخصی و هر دلیل دیگر موتور سیکلت را انتخاب کردهاند و نیز نوجوانانی که با آن هیجان را تجربه میکنند ولو اسباب نگرانی خانواده باشد و مشخصا احترام به دختران و بانوانی که سوار بر موتور آرام و مطمئن میرانند و قانونگواهی نامه ندادن یا بی قانونی گواهی نامه را دادن را را شرمنده کرده اند خبر تردد دو میلیون موتور سیکلت در تهران را که دیدیم بیش از این نتوانستیم انتشار یادداشت روزنامهنگار صریحاللهجه و منتقد سینمایی - امیر فرضاللهی - را به تأخیر اندازیم که با ادبیات خاص خود دربارهٔ نحوه رانندگی با موتور نوشته است و البته نوک پیکان انتقاد او متوجه موتورهای گازی بیکلاچ ( مشهور به بی دنده) است تا دنده داران!
یادمان باشد شوربختانه موتور سواران سهم قابل توجهی از قربانیان سوانح رانندگی شهری را به خود اختصاص میدهند و اگر این نوشته سبب شود بیشتر رعایت کنند تا جان شیرین آنها مفت از کف نرود مقصود حاصل است.
***********************************
امیر فرضاللهی: درشکهچیها اولین رانندگان بودند و راندن درشکه نخستین نوع رانندگی بعد از اسبسواری. البته که درشکهچی بودن با اسبسواری توفیر زیادی داشت زیرا درشکه چی میراند برای رساندن دیگران اما اسب سواری فردی بود.
این اولین شکل رانندگی اجتماعی بود. بعدها که ماشین آمد به راننده شوفر میگفتند. شوفرها که زیاد شدند کمکم لازم شد اصول اولیه رانندگی در اجتماع را بلد باشند و رعایت کنند تا نظم اجتماعی به هم نخورد و اختلال در جامعه در کوچه و خیابان ایجاد نشود.شهر بسته نشود و آمد و شد بر روال منطقی باشد و باید گواهینامه یا تصدیق مربوطه را دریافت میکردند.
شهرها که بزرگ شدند گواهینامه رانندگی گرفتن دیگر کار آسانی نبود چرا که باید هم در آزمون کتبی قبول شد هم رانندگی واقعی در میدان خیابان کوچه محک میخورد.
گسترش بیرویه شهرها اما بعدتر کمکم صاحبمنصبان را قلقلک داد تا برای گواهینامه سقف ساعت حضور در آموزشگاه تعیین شود و به جای سختگیری در اعطای گواهینامه رانندگی از این حربه پول درآورده شود!
این روند در دو دهه اخیر آسانتر و آن سختگیریهای سابق کم رنگ شد چرا که به این تقاضای زیاد به شکل کاسبکارانه نگاه شد و محلی برای پول درآوردن به حساب آمد.
از سوی دیگر وضعیت ترافیک در تهران بی در وپیکر تصمیمگیران را به فکر ایجاد محدوده ممنوعه یا طرح ترافیک در مرکز شهر انداخت و این هم منبع درآمد دیگری شد و کثیری از مردم به فکر دیگری افتادند: رفتوآمد با موتور که به مرور به شغل هم بدل شد و حالا با آن مسافر هم جا به جا میکنند و خانمها و دختران جوان نیز بین خودشان و راننده کیف یا ساکی حایل میکنند و با موتور به این طرف و آن طرف میروند.
معضل بسیار بزرگ اما اکنون آن است که عده فراوانی اکنون برای رهایی از این تنگنا موتورهای بی کلاچ خریده و استفاده میکنند که اکثر آنها هم شبیه وسپا هستند و در حالی در نقاط مختلف شهر میگازند که نه اصول اولیه موتور سواری را بلدند و نه حتی گواهینامه دارند!
برخی حتی به طرزی خودخواهانه و منفعتپرستانه با حرکت در پهنای خیابان موجب بینظمی ترافیک و برخورد و آسیب رساندن به دیگران یا خودشان میشوند.
وقتی به آینه ننگری و خود را با جامعه پیرامون در رانندگی مطابقت ندهی و وظیفه خود ندانی که بدانی تفاوت رانندگی در کوچه با خیابان اصلی در چیست و چگونه باید در خیابان و بزرگراه و جاده راند تا موجب زحمت و آسیب دیگران نشود چنین میشود که اکنون در ایران و مشخصا در تهران است و اسباب دردسر خودشان و خانواده و دیگران می شوند و اگر به پیرمرد و پیرزنی برخورد کنند تا پای مرگ هم میتوانند تهدید کننده باشند تا جایی که بسیاری از ترس این جماعت خانه نشین شده و عطای پیاده روی را به لقای آن بخشیدهاند.
انگار نه انگار که خیابان پیست اسکی نیست که در آن ویراژ بدهند و باید در درازای خیابان طول خیابان حرکت کرد نه در پهنای آن بدون آنکه به گوشه و چپ و راست خود نظری بیندازند.
رودربایستی نکنیم و در کنار موضوعات دیگر صریح و روشن بگوییم که موتور سواران و راکبان موتورهای بی کلاچ بی محابا در شهر میتازند و برای رسیدن به مقصد خود هیچ حد و مرزی قائل نیستند.
چه بسا آنانی که با موتور روزی در میآورند بسیار مراقب باشند به خود و دیگران در حین رانندگی آسیب نرسانند تا بتوانند رزقی برای خود در بیاورند و زندگی کنند.
معضل بزرگ آنجاست که از طبقات مختلف جامعه قشرهای وسیعی برای فرار از ترافیک با تهیه موتورهای بی کلاچ یا بی دنده در خیابانهای شهر به جای رانندگی صحیح اسکی سواری میکنند و در شهری که شهردار آن سوداهای دیگر دارد این معضل روز به روز بزرگتر و به یک ابر بحران شهری تبدیل شده که باید برای آن فکری کرد و تدبیری اندیشید.
در غیاب یا کمبود فهم کافی اجتماعی وقتی شخصی در وقتی در وسیله شخصی خواه خودرو خواه موتور نشسته وظیفه شهر میداند که با او در هماهنگی باشند و همه صحنههایی را دیده ایم که موتورسوار به راننده خودرو یا فرد پیاده اعتراض و گاه توهین می کند که چرا مراقب نیست! تو داری راه خود را میروی و ناگهان سر میرسد و اعتراض هم میکند!
انگار نوعی رودربایستی با موتورسواران وجود دارد. انگار پلیس هم وظیفه راهنمایی به آنان را ندارد و رانندگی تنها خودروها را شامل میشود و وظیفه شان در قبال آنان تنها کنترل مدارک آن هم هر از گاه و توقیف موتور و خشمگین کردن آنان است که گاه موتور سوار را که با آن پول درمی آورد به شدت عصبانی میکند.
نوشته من اما بیشتر متوجه موتورهای بی دنده یا بی کلاچ است که افراد برای راندن آنها نیازی به کسب مهارت در خود احساس نمی کنند!
برخی که کم هم نیستند به هیچ وجه تصور نمیکنند باید آینهها را نگاه کنند تا برای خود و دیگران معضل و آسیب ایجاد نکنند. اگر موتور سوار جهت عکس را طی کند و با برخورد به راننده ای که هیچ تخلفی ندارد نقش بر زمین شود چه بسا راننده خودرو متخلف باشد و کافی است موتور سوار اظهار تألم کند تا دو ساعت منتظر بمانی مأمور کلانتری از کیوسک بیرون ساختمان آسیب دیده در جنگ بیاید و گزارش تهیه کند که چه اتفاقی افتاده است.
باید بدون رودربایستی فکری کرد برای این روحیه تمامیتخواه که در جامعه ناخودآگاه و خودآگاه دمیده شده و شهر را بسیار نابسامان کرده است.
یک وقت هم فکر نکنید من سوار بر خودرو میرانم و با موتور سواران تقابل دارم ولی انصافا باید برای گازیهای بیدنده فکری جدیتر شود.
خودم هم از موتور استفاده میکنم اما درست میرانم و چه سوار بر موتور و چه خودرو و چه در خیابان از این وضعیت آشفته رنج میبرم.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: