رواداری در جامعه متکثر
روح الله طالبی - ما دانشگاه تهرانیها به دانشکده علوم اجتماعیمان میگوییم "علومج". لابد چون هم خوشآواست هم راحت و البته آوانگارد!
اولین بار زمان کارشناسی برای یک جلسه دانشجویی قرار شد بروم علومج. پاییز سردی بود در سال ٩۶ و حوالی غروب بود که رسیدم. یک عالم آدم با پلاکارد جمع شده بودند توی حیاط و شعار میدادند.
ترس برم داشته بود. آن موقع هر دو سه سال یکبار دانشگاه و خیابان شلوغ نمیشد!
وقتی رسیدم به جلسه، با نگرانی به دوستم گفتم اینجا چه خبر است؟ برایش عادی بود. گفت نمیدانم تجمع چیچیایستهاست برای اعتراض به فلان چیزیسم در فلانجا. ترسم بیشتر شد!
گذشت و دو سال بعد - چندی بعد از قطعی اینترنت بهخاطر اعتراضات آبان - دوباره گذرم خورد به علومج. اینبار قرار بود برای یک پروژه مشترک با یکی از انجمنها جلسه داشته باشیم و از صبح رسیدم به دانشکده. تیپهای خاص دانشجوها اولین چیزی بود که به چشم میآمد. برای ما که در دانشکده خودمان تقریبا هر روز درگیر بحث حجاب بودیم، آرایش خاص موها، اندازهی مانتو و شالهای رهای بچههای علومج عجیب بود.
عجیبتر سبکهای گوناگون حجاب بود. بلوز کوتاه و شلوار جین با روسری لبنانی، عبا - که آنموقع اینقدر رواج نداشت - و مدلهای خاص چادر.
سال ١۴٠٢ روی پروژهای کار میکردم درباره زن، زندگی، آزادی در دانشگاه و دوباره رفتم علومج. شالهای بلاتکلیف آمده بود روی شانه و تعداد دخترهای چادری بیشتر شده بود انگار.
یکی از بچهها که خودش محجبه بود میگفت دانشگاه کمیته حجاب تشکیل داده و بیشتر دخترهایی که الان در دانشگاه بیحجابند، پیِ کمیته انضباطی را به تنشان مالیدهاند. مخالف این رویه بود و میگفت اینکارها فقط فاصلهی بین ما محجبهها و بیحجابها را بیشتر میکند.
سال ۴٠٣ دوباره گذرم خورد به علومج و پدیده عجیب دیگری پیش چشمم آمد. دخترانی بدون حجاب با موهای کوتاه رنگی که چفیه به گردنشان بسته بودند.
دوستی که با او قرار داشتم توضیح میداد که اینها چپهای دانشکده هستند و فلسطین و حقوق Lgbtq و گرمایش جهانی به یک اندازه برایشان مهم است.
از نظر او، حضور این چپها در دانشکده مهم بود چون اعتقاد داشت وقتی در جامعه «چپ» داریم باید در دانشگاه هم داشته باشیم؛ حتی اگر فقط یک ژست ظاهری باشد.
امروز برای شرکت در نشست مطالعات زنان رفتم علومج. انگار دیگر کمیته حجاب وجود ندارد چون تعداد شالهای روی شانه یا توی کیف! آنقدر زیاد شده بود که نمیشد همه را برد برای توجیه.
دختر چادری و دختر بدون حجاب پشت میز بوفه نشسته بودند و قهوه میخورند. توی حیاط دختر چادری دیگری از دوستش که حجاب نداشت عکس میگرفت.
آنطرفتر دو پسر قدبلند و یک دختر چادری و یک دختر بیحجاب و یک دختر محجبه با کت قرمز از ته دل به چیزی میخندیدند.
انگار هر کدام از این قابها کارگردانی شده بود تا کلاژی از تکثر در جامعه ایران را نشان دهد. ولی طراحیای در کار نبود. این واقعیت اینجاست.
در متنی که یکی از اساتید نوشته بود میخواندم که شاید باحجاب و بیحجاب بتوانند همزیستی داشته باشند، اما حجاب و بیحجابی نمیتواند.
حرف درستی بود. یعنی من هم قبول دارم که مبانی انتخاب حجاب و مبانی کنار گذاردن حجاب در امروزِ ایران، چنان با هم تناقض دارند که نمیتوانند به آشتی برسند. اما اگر حرف از همزیستی است، در ساحت نظر و ایدئولوژی سیر نمیکنیم. همزیستی رواداری میطلبد و رواداری به انسانهایی نیاز دارد که بدانند قرار نیست با دیگری در ساحت نظر به آشتی برسند. قرار است صرفاً دیگری را تحمل کنیم، او را بفهمیم، به صرف دیگری بودن طردش نکنیم و بتوانیم به درک مشترکی درباره اشتراکاتمان دست یابیم.
رساندن اختلافات نظری به زیست روزمره فاصلهها را روز به روز بیشتر میکند. شاید تا جایی که دیگر همدیگر را نبینیم. آنوقت نیاز داریم هرازگاهی به علومج سر بزنیم تا یادمان نرود دیگریها همچنان زندهاند و زندگی میکنند.
*خاطرات و روزنوشت ها
بـرچـسب هـا:
اخبار مرتبط:
- مهلت ثبت نیازهای فراخوان آتی جذب اعضای هیات علمی
- پایان تنش بین ترکیه و آذربایجان با برکناری مشاور ارشد اردوغان؛ علیاف به آنکارا سفر میکند؟
- دادستانی وارد دربی بانوان شد؛ پرسپولیس و استقلال زیر ذرهبین قضایی
- حجاب با زور حل نمیشود: سردار رویانیان
- معادله پیچیده دین و دولت در جمهوری آذربایجان
- مقایسه حجاب در ایران و عراق
- فروش صندلی دانشگاه و وعدههای پذیرش تضمینی
- تماشاخانه سنگلج میزبان دبیرخانه رویداد روبنا شد
- حجاب، پاشنهآشیل ائتلاف اردوغان و علیاف؟
- پرندگان از زنان بیشتر از مردان میترسند؛ علت چیست؟
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: