شمس تبریزی را نمیتوان تنها در غبارِ کهنسالِ صفحاتِ تاریخِ عرفان و در سایهسارِ حیاتِ مولانا جستوجو کرد. او فراتر از یک نام، «هستهیِ تمدنی» و «جانِ بیدار» سرزمینی است که سدههاست اندیشه، شعر و معنا را در تار و پودِ وجودیاش در هم تنیده است. اهمیتِ شمس در عصرِ پرهیاهویِ ما، بیش از آنکه به شخصیتِ تاریخی او بازگردد، به میراثِ لایزال و زایندهای گره خورده است که نام و اندیشهی او در تکوین و تداومِ آن، نقشی بنیادین داشته است.
این میراثِ چندوجهی و پرطنین را میتوان در ساحتهای گوناگونِ ادبی، عرفانی و جغرافیایی بازجست؛ نوعی «میراثِ زنده» که در پژوهشها، هنر و حافظهی جمعیِ ما تداوم یافته است. از این منظر، شمس نه یک چهرهی مغلوب در گذرِ بیرحمِ زمان، که بخشی از سرمایهیِ نمادینِ ایران و حوزهی تمدنیِ فارسیزبان است؛ چهرهای که کلامش، آینهیِ تمامنمایِ روحِ ایرانی است.
بیتردید، درخشانترین جلوهیِ این میراث، «پیوندِ شمس و مولانا»ست؛ تلاقیِ دو دریا که به یکی از ماندگارترین و شورانگیزترین روایتهایِ فرهنگِ ایرانی بدل شد و تکانهای عمیق بر ساحتِ اندیشهی مولانا وارد کرد. حاصلِ این دیدارِ فرخنده را میتوان در «غزلیات شمس» و منظومهی فکریِ مولانا دید. بدینسان، شناختِ شمس، نه صرفاً مطالعهیِ احوالِ یک عارف، که راهی برای فهمِ «تاریخِ تحولِ درونی» ادبیاتِ فارسی و درکِ لحظاتی است که عشق، کلام را به رقص وامیدارد.
از سوی دیگر، «مقالات شمس» گنجینهای است که دریچهای به جهانبینی و صراحتِ بینظیرِ او میگشاید. زبانِ زنده، گزنده و در عین حال شفابخشِ شمس در این مکتوبات، خود بخشی از میراثِ اصیلِ اندیشهی اوست؛ متونی که همچون نبض، هنوز در زیرِ پوستِ تاریخ میتپد و برای پژوهشگرانِ قرن هفتم هجری، منبعی بیبدیل محسوب میشود.
بارگاه شمس؛ از یادمانِ ایستا تا کانونِ زنده فرهنگی
در چنین چشماندازی، احداثِ «بارگاه شمس تبریزی» را باید فراتر از ساخت یک بنای یادمانیِ صرف نگریست. اگر میراثِ فرهنگی را منظومهای از روایتها، مکانها و خاطرههای جمعی بدانیم که هویتِ تاریخیِ جامعه را میسازد، ایجاد یک یادمانِ شایسته برای شمس، گامی در جهتِ «عینیتبخشی» به این میراث و پیوندِ آن با نسلهای آتی است.
بارگاه شمس میتواند به «مأمنی برای اندیشه» بدل شود؛ فضایی که در کنارِ کارکردِ آیینی، ظرفیتِ برگزاری نشستهایِ علمی، محافلِ ادبی، نمایشگاههای تخصصی و فعالیتهای هنری را داراست. چنین رویکردی، یادمانِ شمس را از یک بنایِ نمادین و ساکن، به یک «کانونِ فعالِ فرهنگی» ارتقا میدهد تا زائرانِ این مزار، نه تنها در پیِ دیدنِ بنا، بلکه در جستوجویِ تجربهیِ یک «سلوکِ فرهنگی» باشند.
چنین پروژهای، بیشک جایگاهِ جغرافیایِ آذربایجان را در نقشهی فرهنگیِ ایران تقویت خواهد کرد. شمس، نامی با تشعشعاتِ جهانی است و پیوند دادنِ این نام با یک زیرساختِ فرهنگی در زادگاهِ تاریخیاش، فرصتی استثنایی برای معرفیِ ظرفیتهای تمدنیِ منطقه به پژوهشگران و گردشگرانِ ملی و بینالمللی فراهم میآورد.
با اینهمه، اهمیتِ چنین پروژهای در گروِ «کیفیتِ نگاه» ما به مفهوم «یادمان» است. بارگاهِ شمس اگر قرار است در ترازِ نامِ او باشد، نباید تنها یک معماریِ چشمنواز باشد؛ بلکه باید «روایتگرِ میراث» باشد. معماری، محتوایِ غنیِ فرهنگی، آرشیوِ اسناد، برنامههای پویایِ ادبی و شیوهیِ معاصرسازیِ اندیشهی شمس برای نسلِ جدید، همگی ارکانی هستند که هویتِ این بنا را شکل میدهند.
شمس تبریزی، میراثی است که در مرزهایِ زمان و جغرافیا محبوس نمانده است. از تبریز تا خوی و قونیه، از نسخههای کهنِ فارسی تا هنرِ معاصر، ردپای او در حافظهی فرهنگی ما جاریست. از این منظر، احداثِ بارگاهِ شمس، مجالی است تا این میراث از غبارِ کتابها و متون، به فضایی زنده، ملموس و «تجربهپذیر» بدل شود.
شمس را نباید تنها به تاریخ سپرد؛ باید میراثِ او را بازخوانی کرد، صیانت نمود و برای آیندگان روایت کرد. بارگاهِ شمس، میتواند یکی از نمادینترین گامها برای پیوندِ «تاریخ»، «هویت» و «آینده» باشد؛ پلی میانِ جانِ دیروزِ ما و اندیشهیِ فردایِ ما.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: