رضا صائمی
گاهی برای خنداندن تماشاگر، نیازی به ساختن یک موقعیت تازه، پرداخت شخصیت یا نوشتن دیالوگی هوشمندانه نیست؛ کافی است مردی لباس زنانه بپوشد، موقعیتی با چاشنی رقص شکل بگیرد یا شوخیای با اشارههای اروتیک به صحنه اضافه شود. ظاهراً همین فرمولهای آشنا هنوز هم در بخشی از سینمای کمدی ایران کارکرد دارند؛ فرمولهایی که بیش از آنکه بر خلاقیت و قصهگویی تکیه کنند، از واکنشهای فوری مخاطب تغذیه میکنند. «خانوم والده» را میتوان بهانهای برای تأمل دوباره درباره همین چرخه تکراری دانست. چرخهای که در آن، گاه ابزارهای خنداندن جای خود کمدی را میگیرند. مسأله، مخالفت با زنپوشی، رقص یا شوخیهای بی مزه نیست. هرکدام از این عناصر، اگر در خدمت موقعیت دراماتیک قرار بگیرند، میتوانند بخشی از یک کمدی موفق باشند. مسأله از جایی آغاز میشود که حضور این تمهیدات، بهتنهایی برای سازندگان کفایت میکند؛ گویی قرار است ظاهر متفاوت یک شخصیت، حرکات اغراقآمیز یا کنایههای جنسی، جای خالی ایدهای تازه و فیلمنامهای منسجم را پر کنند. در چنین شرایطی، فیلم بهجای آنکه موقعیتی برای خندیدن بسازد، صرفاً میکوشد با تکرار محرّکهای آشنا، از مخاطب خنده بگیرد. و یکی از ضعفهای الگوهای تکرارشونده در کمدی تجاری، قابل پیشبینی بودن آنهاست. تماشاگر از همان ابتدا میتواند حدس بزند که سوءتفاهم بعدی چگونه شکل میگیرد، شوخی قرار است به کجا برسد و چه زمانی نوبت به حرکتی اغراقآمیز یا اشارهای اروتیک میرسد. در نتیجه، عنصر غافلگیری که از مهمترین ابزارهای کمدی است، بهتدریج کارکرد خود را از دست میدهد. آنچه باقی میماند، مجموعهای از موقعیتهای آشناست که شاید در لحظه خندهای ایجاد کنند، اما کمتر در ذهن میمانند. مرز میان کمدی و لودگی نیز در همین نقطه آشکار میشود. کمدی برای خنداندن الزاماً به پیچیدگی یا روشنفکری نیاز ندارد؛ گاهی یک حرکت ساده، یک دیالوگ معمولی یا یک سوءتفاهم کوچک میتواند بهشدت خندهدار باشد. اما زمانی که فیلم بهجای گسترش موقعیت، بر تکرار و اغراق پافشاری میکند، شوخی از منطق داستان جدا میشود. در این وضعیت، بلندتر کردن صدا، بیشتر کردن حرکات یا آشکارتر کردن اشارات مبتذل، به راهی برای جبران ضعف ایده تبدیل میشود. خنده شاید اتفاق بیفتد، اما دیگر لزوماً حاصل خلاقیت نیست. در این میان، فیلمنامه مهمترین حلقه مفقوده است. یک کمدی خوشساخت باید شخصیتهایی داشته باشد که خواستهها، ضعفها و تناقضهای شان موقعیت طنز ایجاد کند. اتفاقات باید از دل کنش و واکنش شخصیتها شکل بگیرند و هر شوخی، به پیشرفت داستان یا شناخت بیشتر آدمها کمک کند. اگر بتوان صحنههای خندهدار را بدون آسیب جدی به روایت حذف یا جابهجا کرد، باید پرسید این شوخیها تا چه اندازه با قصه پیوند دارند؟ کمدی قرار نیست صرفاً رشتهای از قطعات نمایشی باشد که بهزور در قالب یک فیلم سینمایی کنار هم قرار گرفتهاند. البته تداوم این الگوها را نمیتوان صرفاً به ضعف خلاقیت سازندگان نسبت داد. اقتصاد سینمای تجاری، نگرانی از شکست در گیشه و تمایل به استفاده از فرمولهای امتحانشده نیز در بازتولید این وضعیت مؤثرند. وقتی فروش به مهمترین معیار موفقیت تبدیل میشود، سرمایهگذاری روی یک فیلمنامه متفاوت ممکن است پرریسکتر از تکرار ترکیبی آشنا از بازیگران و شوخیها به نظر برسد. بااینحال، فروش و کیفیت دو مقوله متفاوتاند؛ همانطور که عامهپسند بودن الزاماً به معنای سطحی بودن نیست. اتفاقاً ساختن کمدی عامهپسندِ خوب، کاری دشوار است. چنین کمدییی باید بدون تحقیر مخاطب، با شناخت رفتارهای انسانی، تناقضهای اجتماعی و ظرفیتهای زبان، او را بخنداند. برای این کار نیازی نیست هر فیلم به نقد اجتماعی جدی یا داستانی پیچیده تبدیل شود؛ کافی است شوخیها از دل موقعیت بیرون بیایند و شخصیتها چیزی بیش از بهانهای برای اجرای آنها باشند. کمدی زمانی موفق است که حتی سادهترین قصه را با ریتم، جزئیات و خلاقیت به تجربهای لذتبخش تبدیل کند. به بهانه اکران فیلم«خانوم والده»به کارگردانی سهیل موفق،نویسندگی حمزه صالحی و تهیه کنندگی سیدابراهیم عامریان، میتوان بار دیگر این پرسش را مطرح کرد که چرا بخشی از سینمای کمدی ایران همچنان در مدار زنپوشی، رقص، شوخیهای اروتیک و موقعیتهای تکراری میچرخد؟ پاسخ حذف این عناصر نیست، بلکه بازگرداندن آنها به جایگاه واقعیشان در ساختار فیلم است. هیچکدام از این ابزارها بهخودیخود کمدی نمیسازند؛ همانطور که حضورشان بهتنهایی نشانه ابتذال نیست. آنچه اهمیت دارد، کیفیت ایده و نحوه استفاده از این ابزارهاست.در نهایت، مشکل سینمای کمدی این نیست که میخواهد مخاطب را بخنداند؛ مشکل آنجاست که گاهی خنداندن را با آسانترین راه ممکن اشتباه میگیرد. مخاطب سزاوار کمدیای است که برای خنده گرفتن، به قصه، شخصیت و خلاقیت متکی باشد، نه صرفاً به کلیشههایی که بارها مصرف شدهاند. خنده هدف کمدی است، اما هر خندهای نشانه یک کمدی خوب نیست.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: