بیآنکه دیده بیند،در باغاحساس میتوان کرددر طرحِ پیچپیچِ مخالفسرای بادیأسِ موقرانهی برگی کهبیشتاببر خاک مینشیند.
---
بر شیشههای پنجرهآشوبِ شبنم است.ره بر نگاه نیستتا با درون درآیی و در خویش بنگری.
با آفتاب و آتشدیگرگرمی و نور نیست،تا هیمهخاکِ سرد بکاویدررؤیای اخگری.
---
اینفصلِ دیگریستکه سرمایشاز دروندرکِ صریحِ زیبایی راپیچیده میکند.
یادش به خیر پاییزبا آنتوفانِ رنگ و رنگکه برپادر دیده میکند!
---
هم برقرارِ منقلِ اَرزیزِ آفتاب،خاموش نیست کورهچو دیسال:
خاموشخودمنم!
مطلب از این قرار است:چیزی فسرده است و نمیسوزدامسالدر سینهدر تنم!
احمد شاملو 1349
اَرزیزِ: فلز نقره ای رنگ که برای سفید کردن ظزوف مسی استفاده می شود/قلع
منقل ارزیز آفتاب: آسمان نقره ای رنگ (منتقل) آفتاب را در برگرفته است/و آفتاب چون کوره روشن در حال سوختن است
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: