عصر ایران؛ سروش بامداد- هر چند پیش از این نیز مجلات معتبر و خواندنی را به تناوب در «عصر ایران» معرفی کردهایم و تا در زمانۀ عسرت نشریات چاپی و کاغذی تشویق به خریدن و خواندن کنیم و تازهترین نمونه تورقی در فصلنامۀ «گواه« بوده است اما انتشار مجلات در تنگنای کاغذ و حتی زینک و در عصر چیرگی فضای مجازی و شبکههای اجتماعی و سایۀ جنگ و دشواریهای معیشتی، همتی چنان سترگ است که برآنیم مجلات وزین باقی مانده بر دکهها در این روزگار حزین را ذیل عنوان تازه ورق بزنیم و معرفی کنیم.
هر چند منتظر «آنگاه» بودیم که از حیث فرم و جلد و البته قیمت با دیگران متفاوت است اما خبر رسید که آرش تنهایی مدیر و مؤسس این مجله در نشست رونمایی از شمارۀ بیستم این مجله که حاوی مجموعه مطالبی دربارۀ «کیهان بچهها»ست خبر داده که با شمارۀ 20 فصل اول انتشار این مجله به پایان رسید و در اندیشۀ فرمی برای فصل دوم است.
او نگفته کاغذ گران است یا زینک گیرمان نیامد یا مردم ترجیح میدهند مطالب را به رایگان روی گوشی بخوانند (اگر هزینۀ اینترنت را البته حساب نکنیم) یا ناچارند کالاهای فرهنگی را از سبد هزینۀ خانوار حذف یا کم کنند تا بتوانند گوشت و مرغ بخرند بلکه دلیل دیگری آورده که شاید سابقه نداشته باشد وگفته است:
«فرم گالینگور مجله فضای زیادی را در کتابخانهها اشغال میکند و به همین دلیل انتشار فصل اول مجله به پایان رسید و باید برای فرم آن فکر کنیم و فصل دوم هم تکراری نباشد. شاید بعضی اوقات در اوج خداحافظی کردن کاری زیبا باشد.»
هر چند هنوز «آنگاه» به دستمان نرسیده ولی آنچه در نشست رونمایی از بیستمین شماره دربارۀ «کیهان بچهها» گفته شد هم جالب است؛ در گزارشی که صدف سرداری تهیه کرده است:
- فرهاد حسنزاده، نویسنده کودک و نوجوان گفت: درباره مواجههام با کیهان بچهها از دو وجه میتوانم صحبت کنم؛ یکی به عنوان خواننده کیهان بچهها و دیگری به عنوان کسی که برای این نشریه نوشته است. اولین داستان و شعر من در کیهان بچهها چاپ شده است. کیهان بچهها برای من اولین پلهها بود در کیهان بچهها جلساتی داستان داشتیم، قصه میخواندیم و قصهها نقد و بررسی میشد و این روند به من کمک میکرد. در واقع شروع نویسندگی من با کیهان بچهها بود.
-لیلی گلستان، نویسنده نیز در این نشست گفت در کودکی آرزو داشتم نامم در این مجله منتشر شود: «آنگاه» این مجله را احیا کرد و نشان داد چنین چیزهایی هم داشتیم.
- علی کاشفیخوانساری، نویسنده کودک و نوجوان هم درباره اهمیت پرداختن به ادبیات کودک و نوجوان و پیشینه رواج آن گفت: نخستین کتابهای کودک چاپی ما در اواخر دوره محمدشاه قاجار از آثار فولکلوریک پدید آمد و بعد در دوره ناصرالدین شاه با خلق آثار ترجمه برای کودکان و نخستین کارهای تألیفی در اواخر همان دوره در ایران و خارج و از آن نامهای بزرگ و ماندگار که عموم مردم و متخصصان خاطره جمعی و عمومی با آنها گره خورده باشد، اندکاند.از دیدگاه او، در مطبوعات برترین و پرجلوهترین نام «کیهان بچهها»ست، نشریه ای که در دی ۱۳۳۵ متولد شد و امروز به ۷۰ سالگی خود میرسد.
به گفته کاشفیخوانساری این مجله در سالهای اخیر دچار افت و خیزهای بسیاری بوده و از شروع جنگ دیگر چاپ نمیشود و تنها به صورت دیجیتال منتشر میشود. البته به دلیل اعتراض مخاطبان چند شماره به صورت نسخه چاپی با تیراژ خیلی محدود منتشر شد.از دیدگاه او در این شرایط باید ادبیات کودک و نوجوان را بیش از قبل جدی گرفت. کاشفیخوانساری در پایان صحبتهای خود از افرادی چون جعفر بدیعی، عباس یمین شریف و امیرحسین فردین یاد کرد که در شکلگیری این مجله و ادامه راه آن نقش مهمی داشتند.
زهرا عباسعلی، معاون سردبیر «آنگاه» دربارۀ 20 شماره منتشره چنین توضیح داد: هر یک از پدیدههایی که مجله آنگاه به آنها پرداخته است، زاویهای مشترک دارند. در هر شماره وقتی موضوع انتخاب میشود نوع نگاه به آن و شیوه مواجهه با آن متفاوت است، به شکلی که سوژه از جایگاه معمول فاصله و در برابر نگاه ما قرار میگیرد. تعریفی که از آنها در ذهن داشتیم نیازمند دیدن و ارتباط با آن میشود. مجله در این معنا فقط محلی از انتشار مقاله و گفتوگو نیست، فرصتی است برای کنار هم قرار گرفتن نگاههای متفاوت و نوعی بازگشت به گذشته تا پرسشهای جدیدی را مطرح کنیم.
با این توضیحات این پرسش در ذهن مخاطب شکل میگیرد که چرا آنگاه سراغ کیهان بچههایی رفته که همچنان ذیل مؤسسه کیهان است و آیا دربارۀ خاطرات اشخاص است و خانم عباسعلی پاسخ داده: اهمیت نشریه کیهان بچهها فراتر از مجموعهای از خاطرات شخصی است و یکی از پرسشهای این شماره هم همین است. [پایان گزارش نشست]
حالا سری به کتابخانه میزنم: آنگاهها آن قدر شکیل و متفاوت است که جایی خاص را به آنها اختصاص دادهام. شماره اول در تابستان 1398 منتشر شد با تصویر صادق هدایت و موضوع کافه و کافهنشینی و چون کامبیز درم بخش دیگر در میان ما نیست بر گفت و گو با او درنگ میکنیم:
کافه الآن گران شده. قدیمها اینقدر گران نبود. درست است که بسیاری از هنرمندان هم پولی ندارند ولی قشری از هنرمندان هم پیدا شدهاند که در واقع میتوانند خرج کنند. برای من که در گذشته کار میکردم و به کافه میرفتم یک جور احساس غرور بود که به عنوان یک بچه به کافه میرفتم و گاهی دوستانم را هم مهمان میکردم در آن زمان هم هنرمندها واقعا پولی در بساط نداشتند.بعد از آن سالها کافهای باز شد به نام کافه فردوسی که آلمانیها به راه انداخته بودند و اولین کافه رستوران بزرگی بود که در میدان فردوسی واقع شده بود. من بعد از این که کارم در مجله تمام میشد ( سیاه و سفید، روشن، روشنفکر، فردوسی، آسیای جوان و امید ایران) به این کافه میرفتم... کافه بهترین جا بود برای اندکی دورهم بودن و اندیشیدن.
شماره 3 به پیکان اختصاص داشت با این تیتر: رفاقت 50 ساله و آن قدر خواندنی و متنوع است که هیچ شباهتی ندارد به مجلهای که اگر خود ایران خودرو یا ایران ناسیونال میخواست منتشر کند از عهدۀ آن برآید ولی حال که در اختیار بخش خصوصی قرار گرفته چرا یک نسخه از آن در هر خودور تحویلی نباشد؟ اگر این اتفاق افتاده بود شاید آنگاه زود به زودتر و ارزان تر در اختیار مشتری قرار میگرفت.
جلد شماره 9 ( معصومۀ سیحون) هم چشمم را میگیرد. با موضوع گالری و گالریگردی و طبعا گفتوگویی با لیلی گلستان که در خاطرهای از عباس کیارستمی میگوید: به من گفت قصد دارد کارهایش را در گالری گلستان به نمایش بگذارد و گفت حدود دو متر هستند. من گفتم اما گالری من کوچکترین گالری تهران است! او هم گفت: «اتفاقا میخواهم کارهای بزرگم را در کوچکترین گالری تهران به نمایش بگذارم و در شلوغی افتتاحیه گفت: ببین! مردم توی عکسها هستند.با عکسها یکی شدهاند. همین را میخواستم » و چشمانش از کیف و لذت این اتفاق، برق میزد.
آنگاههای 12 و 13 و 14 با جلدهای علی حاتمی ( لالهزار)، فردوسیپور ( فوتبال) و مصدق ( نفت) را بسیار دوست میدارم.
اگر شما هم آنگاهها را نگاه داشتهاید توصیه میکنیم سراغ شماره 13 بروید و نوشتۀ ناهید مولوی در صفحۀ 244 را بخوانید. بدجور خواندنی است: جادوی فوتبال زیر درخت انگور و آن قدر نویسنده به چیرگی قلم زده که مشخص است چرا در عنوان فرعی ( جنگی که همۀ جنگها را میشورد) ننوشته «میشوید» و شکل عامیانه را نوشته همچنان که عنوان فیلم این روزها زنده شور است نه زنده شوی!
در انتظار شمارۀ 21 آنگاه میمانیم یا شمارۀ اول فصل دوم. آخر مگر سریال شبکه نمایش خانگی است که فصل، فصل کردهاید آقای تنهایی؟!
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: