بُهتان مگوی که آفتاب را با ظلمت نبردی در میان است آفتاب از حضورِ ظلمت دلتنگ نیست با ظلمت در جنگ نیست ظلمت را به نبرد آهنگ نیست. چندان که آفتاب تیغ برکشد او را مجالِ درنگ نیست همین بس که یاری‌اش مدهی سواری‌اش مدهی ۱۳۶۳
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: