در عصری از مصرفگرایی بیش از حد، The Blood of Dawnwalker پتانسیل محدودیت را نشان میدهد. شما 30 روز فرصت دارید خانواده خود را از چنگال دربار خونآشام نجات دهید. رشد و قویتر شدن برای نبرد نهایی، با بهبود مهارتها یا کمک به دیگران برای ایجاد اتحاد، زمان را به جلو میبرد. این مکانیک، با وجود ناهماهنگیهایش، نفس تازهای به ژانری میبخشد که اغلب بیش از حد پر زرق و برق است.
پس از مقدمهای جذاب، بازی جهانباز Rebel Wolves به شما اجازه میدهد تا آن را به هر شکلی که میخواهید رام کنید. این استودیو توسط کهنهکارهای CD Projekt Red تشکیل شده است که در تقریباً هر عنصری از آن، اثر انگشت The Witcher 3: Wild Hunt را میتوان دید. اگر ماجراجویی Geralt of Rivia را تجربه کردهاید، ماجراجویی Coen of Laslea بیش از حد آشنا به نظر خواهد رسید. ساختار دیالوگها، لحن ماموریتها، مبارزاتی که از نظر مفهومی نوآورانه هستند اما در عمل کمبود دارند، و غرق شدن در نشانههای سوالدار متعدد روی نقشه، همگی اجتنابناپذیر هستند.
خوشبختانه، تا جایی که استودیو از فرمول تحسینشده بنیانگذاران خود الهام میگیرد، تلاشهایی برای زیر سوال بردن آن نیز میکند. مکانیک زمان یک مثال بزرگ است. به جای داشتن یک ساعت دائمی، زمان توسط اقدامات شما تعیین میشود. با Coen که یک Dawnwalker است - یک انسان در طول روز و یک خونآشام در شب - شما به هر دو اسلات روز و شب دسترسی دارید. کندن یک گنج دفن شده میتواند یک اسلات را بگیرد. بازی با خواهر و برادرهای خود یا جستجوی ماموران گمشده میتواند سه اسلات را بگیرد. در ابتدا، این مکانیک وعده بینهایتی را میدهد، زیرا باید با دقت در مورد نحوه رویکرد به هر چرخه فکر کنید و تصمیم بگیرید که چه چیزی واقعاً ارزش وقت شما را دارد.
در ابتدا، این مکانیک به طور موثری انتخابهای شما را شرطی میکند. در طول یک ماموریت فرعی اولیه، من یک دزد قبر را ردیابی کردم که برای ساختن تیرهایی که سلاح مؤثری علیه خونآشامها در این دنیا هستند، یک گردنبند نقرهای را از مقبره یک جوان دزدیده بود. متأسفانه، قبل از اینکه بتوانم آن را به مادر داغدار برگردانم، زمانم تمام شد. بعداً پیدا کردن اینکه هنوز گردنبند را در موجودی خود دارم، برای یک ماموریت ساده، به طرز عجیبی دلخراش است.
مواجهه با خونآشام اصلی در The Blood of Dawnwalker یک تلاش وسوسهانگیز است، زیرا این ماموریت از ابتدا در دسترس است. شما میتوانید به معنای واقعی کلمه از مقدمه خارج شوید و سعی کنید با او مبارزه کنید. این کار به طرز غیرقابل تصوری دشوار خواهد بود، به همین دلیل است که شما 30 روز در بازی دارید تا شخصیت خود را رشد دهید و افرادی را پیدا کنید که مایل به کمک به شما در نبرد نهایی باشند. شما همچنین میتوانید سه عضو دیگر دربار خونآشام را شکار کنید تا بیشتر جریان را به نفع خود تغییر دهید. با این حال، فشار زمان به تدریج با نزدیکتر شدن به پایان دوره 30 روزه، کاهش یافت. برای مرجع، من در حالی که 13 روز برای کمک به یک شخصیت فرصت داشتم، از نقطه بازگشت غیرقابل برگشت مطلع شدم.
تا آن زمان، من در مورد نحوه صرف وقت خود بیش از حد محتاط بودم. به دست آوردن مهارتها و ارتقاءهای مربوطه به امتیاز نیاز دارد، اما خود عمل نیز از اسلاتهای زمانی استفاده میکند. این کار Coen را قویتر کرد، اما زمانی بود که میتوانستم از آن برای کمک به افراد بیشتری استفاده کنم. هنگامی که علامت نقطه بازگشت غیرقابل برگشت را دیدم، فشار به طور کامل از بین رفت. این به این دلیل نیست که من سه مسیر اضافی برای مقابله با آن را بلافاصله پس از اولین مسیر باز کردم، گویی داستان مرا تشویق میکرد تا به آن پایان دهم.
خونآشامبودن خود Coen نیز به طور مشابه بدون اصطکاک است. این مفهوم پتانسیل بالایی دارد، زیرا جادو فقط در طول روز قابل استفاده است، با مجموعه مهارتی که در شب با تواناییهای خونآشامی جایگزین میشود. برخی از فعالیتها و ماموریتها خاص هر چرخه هستند و میتوانید دو ساختار زرهی را با هم ترکیب کنید، زیرا تجهیزات اغلب دارای پاداشهایی برای هر شخصیت Coen هستند.
البته، هنگامی که خورشید غروب میکند، باید با تغذیه از حیوانات یا انسانها، هوس خون خود را نیز برطرف کنید. اگر این کار را نکنید، خطر تسلیم شدن به گرسنگی در طول مکالمات و احتمالاً کشتن شخصیتهای مهم را به خطر میاندازید. احتمال کشتن خارج از کنترل ترسناک است، اما من هرگز آن را در عمل ندیدم، زیرا خون به سلامتی شما گره خورده است. من هرگز اقلام درمانی کمبود نداشتم و در حالی که میتوانید در طول مبارزه تغذیه کنید، هیچ کمبودی از اهداف برای تغذیه خارج از آن وجود نداشت.
ویژگیهای برجسته The Blood of Dawnwalker هرگز به طور کامل با هم ترکیب نمیشوند. ستون فقرات مبارزه نیز دچار نقص میشود. با وعدهای مشابه شروع میشود، با مسدود کردن نیاز به پیروی از نشانههای جهتدار برای ریپوست موثر حملات. با این حال، دشمنان تمایل به تکرار مجموعههای حرکتی دارند. به جز نبردهای اصلی، رویاروییها توالیهای تکراری Simon Says هستند. با این وجود، من مجذوب دنیای خشن نمایش داده شده شدم، به ویژه هنگام یادگیری در مورد ماهیت مخرب دربار خونآشام بر روی مردم شهر. آنها نه تنها صدها نفر را میکشند، بلکه جنبههایی مانند ایمان را فاسد میکنند و خود را به نمادهای مذهبی در کلیساها تبدیل میکنند و غسل تعمید را با خون به جای آب مقدس انجام میدهند.
علیرغم ناراحتیهای مکانیکی من، تا پایان در داستان Coen سرمایهگذاری کردم. رویارویی نهایی تمام تصمیمات و مسیرهایی را که من در پیش گرفته بودم در بر گرفت و مرا مجبور کرد تا با پیامدهای آنها یکی پس از دیگری روبرو شوم. ممکن است تحت تأثیر فشار مکانیک زمان قرار نگرفته باشم، اما محدودیت ماجراجویی من را شکل داد. The Blood of Dawnwalker نشان میدهد که تنظیم یک RPG عظیم به جای دنبال کردن هر ماموریت، پتانسیل زیادی دارد. پایان به من نشان داد که داشتن تمام وقت دنیا مانع از ظهور جاهطلبیهای درونی نمیشود.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: