سینما زبان را از کتابها به بطنِ زندگی میآورد و آن را به تنفس دراماتیک وامیدارد. سینما آیینهی زبان و حافظهی ملی است و دیالوگهایی که در فیلمها میشنویم زبان فردای گویشوران فارسی را میسازد. به مناسبت روز زبان فارسی، باید پرسید سینمای ایران تا چه اندازه توانسته پاسدار این امانت باشد؟ در این مختصر تنها به طرح موضوع میرسیم و بعدها باید مفصل به آن پرداخت.
سینما به مثابه بستر زایش واژگان
زبان در سینما تنها ابزاری برای انتقال اطلاعات نیست، بلکه بافتِ روحی و روانی اثر را میسازد. در تاریخ سینمای ایران، آثار ماندگاری وجود دارند که زبان فارسی را نه به عنوان تکلیفی اداری، بلکه به مثابهی جواهری درخشان به رخ کشیدهاند. برای نمونه، در آثار بزرگی چون «هزاردستان» یا «سوتهدلان»، زندهیاد علی حاتمی زبان فارسی را به تار و پودی شاعرانه تبدیل کرد.
این آثار نشان دادند که واژگان کهن و آهنگین، ظرفیت بینظیری برای بیان لطیفترین احساسات انسانی در قاب تصویر دارند. سینما در این جایگاه، فراتر از یک سرگرمی، به موزهای زنده تبدیل میشود که واژگان را در حافظهی جمعیِ نسلها ثبت و ماندگار میکند.
نگاهی به سینمای کلاسیک جهان نشان میدهد که قدرتِ دیالوگ در «وزن»، «تأمل» و «اختصار» آن نهفته است؛ جایی که گاهی یک سکوت یا یک نگاه، از ساعتها گفتارِ پرطمطراق اثرگذارتر است. متأسفانه در سینمای مدرن، گاهی با حجم انبوهی از دیالوگهای شتابزده و سطحی روبهرو میشویم که به دایره واژگان مخاطب آسیب میزنند. سینمای متعهد و اصیل باید بداند که کلمه در پردهی عریض سینما، بارِ معنایی سنگینی دارد؛ کمگویی و گزیدهگویی، نه تنها احترام به هوش مخاطب، بلکه صیانت از اصالت زبان در برابر هجومِ دیالوگهای خنثی است.
امروزه یکی از تهدیدهای بزرگ سینمای ایران، نفوذِ زبانِ الکنِ شبکههای اجتماعی و اصطلاحات کوچه و بازاریِ خام به فیلمنامههاست. برخی فیلمسازان به بهانه «رئالیسم» و «نزدیکی به زبان مردم»، دیالوگهایی را وارد فیلم میکنند که تهی از قواعد زبانی و زیباییشناسیاند. وقتی سینما که مرجعِ ذائقه فرهنگی جامعه است، به بازنشر این آشفتگی زبانی تن دهد، مخاطبِ جوان نیز به تدریج دایره واژگان اصیل خود را از دست میدهد. وظیفه سینماگر، تسلیم شدن در برابر زوالِ زبانی نیست، بلکه تصفیه، پالایش و ارتقای سطحِ بیانِ عمومی است؛ چرا که هنر باید بازتابدهنده «بهترینِ» بیانِ یک جامعه باشد، نه بازتولیدِ سادهترینِ آن.
میراثِ دوبله و تعهدِ تاریخی به زبان مادری
نمیتوان از نقش سینما در پاسداری از زبان فارسی گفت و از هنرِ بینظیر دوبله در ایران یاد نکرد. نسل طلایی دوبلهی ایران با تسلط بر ادبیات و لحن، استانداردی کمنظیر برای گفتار فارسی خلق کردند که سهم بزرگی در آموزش غیرمستقیمِ فصاحت و بلاغت به نسلهای مختلف داشت.
اکنون نیز فیلمسازان، به عنوان وارثانِ قلمروِ فردوسی و سعدی، باید با همان وسواس در فیلمنامهنویسی گام بردارند. هر فیلم، سندی از تاریخِ فرهنگیِ یک ملت است که برای نسلهای آینده به یادگار میماند. اگر از زبان در سینما به درستی پاسداری کنیم، زبان فارسی در تندباد مدرنیته نه تنها گزند نخواهد دید، بلکه بالندهتر از همیشه در قابِ تصویر خواهد درخشید.
در مجموع باید گفت شاکله سینما شامل سینماگران و منتقدان و نویسندگان سینمایی و عوامل فنی و دستاندرکاران و تماشاگران و خلاصه همه در قبال زبان فارسی دارای مسئولیت تاریخی هستند.
فیلمساز، وارثِ قلمرویی است که بزرگانی چون فردوسی، حافظ و سعدی آن را بنا نهادهاند. فیلمنامه، نخستین سنگ بنای یک فیلم است و دقت در انتخاب واژگان در آن، فراتر از یک گزینشِ فنی، یک وظیفه ملی و فرهنگی است.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: