سه‌شنبه 28 مهر 1405

ارز دیجیتال
ارزهای خارجی
بورس
طلا و سکه
انرژی و فلزات

نمایش «تخم و ترکه»؛ مضحکه‌ای در دل تاریخ سنگلج

08:05 - 1405/07/28 فرهنگی
2575کلمه 13 دقیقه
نمایش «تخم و ترکه»؛ مضحکه‌ای در دل تاریخ سنگلج
کارگردان «تخم و ترکه» در گفتگو با ایلنا مطرح کرد؛
نمایش «تخم و ترکه» به نویسندگی و کارگردانی سهیل ملکی در تماشاخانه سنگلج روی صحنه است. این اثر با الهام از آیین‌های نمایشی ایرانی و پژوهشی درباره تاریخ محله سنگلج، داستان شادی‌آوری را روایت می‌کند.

به گزارش خبرنگار ایلنا، نمایش «تخم و ترکه» یکی از آثاری است که این روزهای روی صحنه تماشاخانه سنگلج است.

نویسندگی و کارگردانی نمایش «تخم و ترکه» را سهیل ملکی به عهده داشته و آرام نیک بین، ایمان سنگی، یاسمن گرگانی، بابک جعفریه، سیامک زین‌الدینی، مریم گلدوز توکلی، مریم باقری و رضا یارا به ترتیب ورود به صحنه در آن ایفای نقش می‌کنند.

سهیل ملکی نویسنده و کارگردان اثر، درباره این نمایش و جزییات اجرای آن، با ایلنا گفتگو کرد.

«تخم و ترکه» در بستر دوره قاجار و در محله قدیمی سنگلج اتفاق می‌افتد. چه چیزی در تاریخ و فضای سنگلج برای شما جذاب بود که تصمیم گرفتید داستان را در همین مکان روایت کنید؟

نمایش «تخم و ترکه» از چند منبع پژوهشی تأثیر گرفته است. یکی از منابع اصلی من کتاب «فرهنگ‌نامه گرمابه» از انتشارات آبانه است که تا جایی که به خاطر دارم، آقایان حسین مسجدی و علیرضا لطفی در نگارش آن نقش داشته‌اند. این کتاب پژوهش و آرشیوی درباره حمام‌های ایران و تهران در دوره قاجار ارائه می‌کند. در جریان تحقیق، درباره چند حمام قدیمی در محله سنگلج و آداب‌ورسوم مربوط به گرمابه‌های آن دوران مطالعه کردم و اطلاعاتی را که به دست آوردم، با داستان خودم پیوند زدم. از آنجا که از ابتدا میزانسن‌ها و بخش‌های مختلف متن را براساس فیزیک تماشاخانه سنگلج طراحی کرده بودم، تصمیم گرفتم نگاهی تاریخی هم به محدوده اطراف این تماشاخانه داشته باشم؛ به مکان‌هایی که پیش از ساخته‌شدن سنگلج، در این محله وجود داشتند. در نهایت، حمامی قدیمی در سنگلج به یکی از عناصر اصلی جهان داستانی نمایش تبدیل شد؛ فضایی که هم به تاریخ محله مربوط است و هم امکان روایت قصه‌ای تازه را فراهم می‌کند.

شما تأکید دارید که «تخم و ترکه» یک مضحکه تمام‌عیار و مبتنی بر نمایش‌های شادی‌آور و آیینی ایرانی است. چرا در شرایط امروز تئاتر، به سراغ این شکل از نمایش سنتی رفتید؟

ما ایرانی هستیم و آیین‌های نمایشی بخشی از هویت فرهنگی ما هستند. منظورم این نیست که هنرمند ایرانی حتماً باید فقط آثار ایرانی کار کند یا نباید به سراغ نمایشنامه‌های جهان برود؛ چنین نگاهی را درست نمی‌دانم. آثاری مانند «باغ‌وحش شیشه‌ای» تنسی ویلیامز، «در انتظار گودو»، «مرگ فروشنده» و «باغ آلبالو» از ستون‌های مهم ادبیات نمایشی جهان هستند و خواندن و شناختن آن‌ها برای هر هنرمندی ضروری است. اما معتقدم بهتر است این آثار را بخوانیم، از آن‌ها بیاموزیم و در خدمت نمایش ایرانی به کار بگیریم؛ از اقتباس و نگاه آزاد استفاده کنیم و در عین حال، فرهنگ خودمان را نیز روی صحنه نشان دهیم. ما در گذشته تعزیه، نقالی، معرکه‌گیری و نمایش‌های کمدی و شادی‌آور تخت‌حوضی را داشته‌ایم. در بسیاری از عروسی‌ها و مجالس شادی، گروه‌هایی با حضور شخصیت‌هایی مانند سیاه، ارباب و زن‌پوش، همراه با سازهایی چون تار، تنبک و کمانچه، اجرا می‌کردند. این نمایش‌ها در کنار خنداندن مردم، مسائل اجتماعی و رفتار صاحبان قدرت را نیز به زبان طنز بیان می‌کردند و مخاطب با چیزی فراتر از سرگرمی مواجه می‌شد.

تعزیه هم در این دسته می‌گنجد؟

تعزیه نیز از آیین‌های مهم نمایشی ماست. به اعتقاد من، این سنت‌ها امضای هنرهای نمایشی ایرانی هستند و باید زنده بمانند. در «تخم و ترکه» تلاش کردم به همین میراث رجوع کنم و اثری شادی‌آور بسازم که ریشه در فرهنگ نمایشی خودمان داشته باشد.

در نمایش، موضوعاتی مثل جن، طلسم، مرگ، دیوانگی را با زبان طنز روایت می‌کنید. مرز میان شوخی و جدیت در چنین موضوعاتی برای شما کجاست؟

نمایشنامه «تخم و ترکه» در حال حاضر در مرحله آماده‌سازی برای انتشار است. در ابتدای آن، بیتی از مولانا آورده‌ام که نگاه من به طنز را به‌خوبی توضیح می‌دهد:

«هزل تعلیم است آن را جد شنو

تو مشو بر ظاهر هزلش گرو»

من به این نگاه اعتقاد دارم که طنز می‌تواند در پس ظاهر خنده‌آورش، حرفی جدی داشته باشد. برای نوشتن این نمایش، از تاریخ شفاهی، ادبیات عامه و قصه‌هایی استفاده کردم که مردم در زندگی روزمره با آن‌ها سروکار دارند؛ از روایت‌های مربوط به جن و دیوانگی گرفته تا مرگ، طلسم و دیگر باورهای عامیانه. این قصه‌ها را همه ما به شکل‌های مختلف شنیده‌ایم یا بازگو کرده‌ایم. اگر قرار بود آن‌ها را با زبانی تلخ یا کاملاً مستقیم روایت کنم، احتمالاً با موضوعاتی آشنا مواجه می‌شدیم که بارها در شکل‌های مختلف دیده‌ایم. به همین دلیل تصمیم گرفتم آن‌ها را در قالب مضحکه و طنز شادی‌آور ایرانی بازآفرینی کنم. طنز به من اجازه می‌دهد موقعیت‌هایی نامتعارف و حتی غیرقابل‌باور خلق کنم و آن‌ها را به‌تدریج برای تماشاگر پذیرفتنی کنم. برای مثال، در بخشی از نمایش با موضوعی شوخی می‌کنیم که شاید در نگاه اول عجیب به نظر برسد، اما تلاش کردم با ظرافت آن را در دل داستان قرار دهم تا مخاطب بتواند با آن همراه شود. این یکی از شیرینی‌های نمایش ایرانی است؛ جایی که امر ناممکن در جهان داستان امکان وقوع پیدا می‌کند و همین موقعیت، زمینه خنده و تأمل را فراهم می‌آورد.

گفته‌اید متن را متناسب با تماشاخانه سنگلج نوشته‌اید و حتی ورود و خروج‌ها و فضاهای پشت صحنه را در نظر گرفته‌اید. این وابستگی متن به یک سالن مشخص چقدر در شکل‌گیری داستان و میزانسن شما تأثیر گذاشته است؟

تأثیرش بسیار زیاد است. زمانی که متن را نوشتم، به خودم گفتم این نمایش را دوست دارم در سنگلج اجرا کنم و حتی اگر امکان اجرای آن فراهم نمی‌شد، منتظر می‌ماندم تا روزی بتوانم آن را در همین تماشاخانه روی صحنه ببرم. از ابتدا، متن را با توجه به ویژگی‌های فیزیکی سنگلج نوشتم؛ از آوانسن و ورودی‌ها و خروجی‌ها گرفته تا دری که کنار راه‌پله قرار دارد و بازیگران و عوامل فنی از آن رفت‌وآمد می‌کنند. حتی جزئیاتی مانند شال‌هایی که روی صحنه بسته می‌شوند نیز در طراحی میزانسن‌ها و شکل‌گیری متن مؤثر بودند. طبیعتاً این نمایش را می‌توان در سالن دیگری هم اجرا کرد، اما معتقدم شیرینی و تأثیرگذاری آن در سنگلج بیشتر است؛ چون متن و میزانسن‌ها از ابتدا با ویژگی‌های همین فضا شکل گرفته‌اند. برای من، اجرای این نمایش در سنگلج علاوه بر جنبه حرفه‌ای، یک علاقه شخصی و ادای احترام به این تماشاخانه قدیمی است.

این نمایش در نهایت به تاریخ خود سنگلج و نمایش‌هایی که در این مکان اجرا شده‌اند هم ارجاع می‌دهد و حتی به «شهر قصه» اشاره می‌کند. این ارجاعات تاریخی و نمایشی چه جایگاهی در «تخم و ترکه» دارند؟

سنگلج در بیش از شش دهه فعالیت خود، میزبان بسیاری از چهره‌های بزرگ بازیگری، کارگردانی و نمایشنامه‌نویسی ایران بوده است؛ از خسرو شکیبایی، رضا کرم‌رضایی، علی نصیریان، عزت‌الله انتظامی، محمدعلی کشاورز و پرویز فنی‌زاده گرفته تا بیژن مفید و محمود استادمحمد. وقتی به این نام‌ها فکر می‌کنم، احساس می‌کنم باید با احترام روی صحنه سنگلج قدم گذاشت؛ چراکه هنرمندانی بزرگ در این مکان نفس کشیده‌اند و به تئاتر ایران هویت بخشیده‌اند.یکی از آثاری که همیشه برای من جایگاه ویژه‌ای داشته، «شهر قصه» بیژن مفید است. از دوران کودکی نوار کاست این نمایش را گوش می‌کردم و هنوز هم آن را دارم. بارها و بارها به آن گوش داده‌ام و می‌توانم بگویم این اثر بخشی از خاطرات و جهان ذهنی من بوده است. به همین دلیل، وقتی «تخم و ترکه» را می‌نوشتم، دوست داشتم نشانه‌ای هرچند کوچک از «شهر قصه» در آن قرار دهم. نمی‌دانم این ادای دین تا چه اندازه موفق بوده، اما براساس بازخوردهایی که از تماشاگران گرفته‌ام، احساس می‌کنم این ارجاع به‌اندازه بوده و احترام اثر اصلی حفظ شده است. در طول تمرین‌ها نیز با خانم جمیله ندایی که امیدوارم سلامت باشند، در ارتباط بودم و درباره اجرای نمایش در سنگلج و اشاره به «شهر قصه» با ایشان صحبت کردم. ایشان هم از این اتفاق بسیار خوشحال شدند و پیام صوتی مفصلی برایم فرستادند که آن را در صفحه شخصی‌ام منتشر کردم. برای من مهم بود که در کنار احترام به تاریخ سنگلج، نمایش ایرانی را در همین مکان اجرا کنیم.

شخصیت پری در ابتدا دختری دیوانه به نظر می‌رسد، اما در پایان مشخص می‌شود که همان اژدها سلطان است. چرا تصمیم گرفتید هویت واقعی این شخصیت را تا پایان پنهان نگه دارید؟

من در تمام آثارم دوست دارم برای تماشاگر غافلگیری داشته باشم. این ویژگی در کارهای قبلی‌ام هم وجود داشته و سعی کرده‌ام آن را در نمایشنامه‌هایم حفظ کنم. خدا رحمت کند آقای سمندریان را؛ ایشان تعبیری داشتند که باید ضربه را در قصه درست وارد کرد؛ یعنی آن لحظه‌ای را که قرار است تماشاگر را میخکوب کند، به‌ درستی انتخاب کرد. من هم نمی‌خواستم هویت واقعی پری تا پیش از پایان نمایش آشکار شود. البته در طول داستان، نشانه‌هایی قرار داده‌ام که شاید در تماشای دوم بیشتر به چشم بیایند. برای مثال، بعضی از اطلاعاتی که شخصیت‌های دیگر درباره او می‌دهند، پس از مشخص‌شدن هویت واقعی‌اش معنای تازه‌ای پیدا می‌کنند و تماشاگر متوجه می‌شود که سرنخ‌هایی از ابتدا وجود داشته است. این پنهان‌کاری و غافلگیری را در دیگر آثارم هم دنبال کرده‌ام. برای من مهم است که مخاطب در طول نمایش با قصه همراه شود و در پایان، با اتفاقی مواجه شود که هم غیرمنتظره باشد و هم از منطق درونی داستان بیرون نیامده باشد.

یکی از نکات جالب نمایش، استفاده از طنز برای برخورد با رفتارهای نادرست شخصیت‌های مرد داستان است؛ از هیزی و هرزگی گرفته تا مجازات آن‌ها. آیا این بخش را صرفاً برای خنده نوشته‌اید یا نقد اجتماعی مشخصی هم پشت آن وجود دارد؟

اگر بگویم نمایش را نوشته‌ام تا افراد خاصی آن را ببینند و درس عبرت بگیرند، حرف دقیقی نزده‌ام. بیشتر می‌توان گفت که هدفم یک تلنگر کوچک در قالب خنده بوده است. بله، این بخش‌ها نقد اجتماعی هم دارند، اما تلاش نکرده‌ام پیام را به شکلی مستقیم و شعاری به مخاطب تحمیل کنم. در یکی از بخش‌های نمایش، شخصیتی به این نکته اشاره می‌کند که هیزی و هرزگی هم بی‌ هزینه نیست و هر رفتاری پیامد خودش را دارد. من این موضوع را صرفاً به یک رفتار خاص محدود نمی‌کنم. به‌طور کلی، هر رفتاری که انسان را از انسانیت دور کند، می‌تواند پیامدهایی به دنبال داشته باشد؛ چه خساست باشد، چه دزدی و چه هر رفتار نادرست دیگری. در «تخم و ترکه» این موضوعات را در دل یک داستان کمدی مطرح کرده‌ام. به نظرم طنز می‌تواند بدون آنکه به موعظه تبدیل شود، مخاطب را متوجه پیامد رفتار شخصیت‌ها کند. وقتی تماشاگر می‌خندد و در عین حال به این فکر می‌کند که چرا یک شخصیت به چنین سرنوشتی دچار شده است، نمایش توانسته کارکردی فراتر از سرگرمی پیدا کند.

شما گفته‌اید بخش زیادی از متن در دوران جنگ و در شرایط اضطراب و خانه‌نشینی نوشته شده است؛ چطور در چنین فضایی توانستید یکی از خنده‌دارترین متن‌های خودتان را خلق کنید؟ آیا فضای جنگ به شکل مستقیم یا غیرمستقیم روی متن تأثیر گذاشت؟

نوشتن «تخم و ترکه» را اوایل دی‌ماه آغاز کردم. در بهمن‌ماه به تماشاخانه سنگلج رفتم، طرح را ارائه دادم و درباره اجرای آن صحبت کردیم. مسئولان تماشاخانه از طرح استقبال کردند و قرار شد متن را کامل کنم تا نمایش از اول تا ۲۲ خرداد روی صحنه برود. نوشتن دیالوگ‌ها و تکمیل متن را شروع کرده بودم که جنگ رمضان آغاز شد و شرایط به‌کلی تغییر کرد. قرار بود کار را برای اجرا آماده کنیم، اما با فضای ملتهب جامعه، حملات موشکی، اختلال اینترنت، تعطیلی تماشاخانه‌ها و مشکلات کسب‌وکارها روبه‌رو شدیم. در ابتدا تصور می‌کردم شرایط به‌زودی تغییر می‌کند، اما هرچه زمان می‌گذشت، وضعیت دشوارتر می‌شد. در اواسط تعطیلات نوروز، با توجه به شرایط کشور، تصمیم بر این شد که فعلاً برای اجرا عجله نکنیم و من نوشتن متن را ادامه دهم. می‌دانستم این کار به تمرین‌های طولانی، بازیگران و عوامل متعدد نیاز دارد و آماده‌سازی آن زمان‌بر است، اما تصمیم گرفتم نوشتن را متوقف نکنم. در تمام آن روزهای تلخ و پراسترس، من داشتم از شادی می‌نوشتم. در درونم آشوب بود و شرایط روحی جامعه، خانواده و دوستانم را هم می‌دیدم، اما هم‌زمان تلاش می‌کردم متنی خلق کنم که مردم را بخنداند. این برای من یکی از متناقض‌ترین تجربه‌های زندگی‌ام بود؛ اینکه در فضایی تاریک و اندوه‌بار، باید جهانی شاد و سرشار از طنز ایرانی می‌ساختم. پیش از این نمایش، اثری به نام «هاگیرواگیر» نوشته بودم که جوایز و افتخاراتی به دست آورد؛ از جمله انتخاب و نامزدی در رویدادهای مرتبط با نمایشنامه‌نویسی و کسب جایزه در جشنواره نمایشنامه‌خوانی یلدا. با این حال، «تخم و ترکه» را از نظر ظرفیت طنز و خنده‌سازی، یکی از متفاوت‌ترین تجربه‌های خودم می‌دانم. فضای جنگ به‌طور مستقیم باعث نشد داستان را درباره جنگ بنویسم، اما به‌صورت غیرمستقیم بر تجربه نوشتن و حال‌وهوای من تأثیر گذاشت. شاید مهم‌ترین پارادوکس این دوره برای من همین بود که در اوج تلخی و نگرانی، تلاش کردم اثری شادی‌آور خلق کنم. باور دارم تئاتر نباید متوقف شود و چرخ آن، حتی در شرایط دشوار، باید به حرکت خود ادامه دهد.

«تخم و ترکه» ابتدا قرار بود خردادماه اجرا شود، اما شرایط جنگ باعث تأخیر شد. این فاصله زمانی آیا باعث شد در متن یا نگاه شما به اجرای نمایش تغییراتی ایجاد شود؟

بله، این فاصله تأثیر زیادی بر متن گذاشت. من نمایشنامه را چهار بار بازنویسی کردم. نسخه اولیه ۱۱ شخصیت داشت؛ برای مثال، شخصیت‌هایی از عمه‌های جنا در داستان حضور داشتند که هرکدام ویژگی‌ها و کارکردهای خاص خودشان را داشتند. یکی از آن‌ها، خرخرالملوک، همیشه خواب بود و وقتی بیدار می‌شد، دیگران را طلسم می‌کرد و به خواب می‌برد؛ خوابی که در روایت، به خواب غفلت تعبیر می‌شد. در بازنویسی‌های بعدی، به این نتیجه رسیدم که باید بخشی از شخصیت‌ها و اتفاقات را حذف کنم تا روایت منسجم‌تر شود. در نهایت، سه شخصیت از متن کنار رفتند و تعداد شخصیت‌ها به هشت نفر رسید.این بازنویسی‌ها صرفاً برای کوتاه‌کردن متن نبود؛ تلاش کردم قصه، ضرباهنگ و موقعیت‌های کمدی را دقیق‌تر کنم تا نمایش در اجرا نیز تأثیرگذاری بیشتری داشته باشد.

با توجه به اینکه متن را در مدت سه ماه نوشتید، چه چیزی باعث شد در نهایت مطمئن شوید «تخم و ترکه» می‌تواند در سنگلج روی صحنه برود و استانداردهای موردنظر این تماشاخانه را داشته باشد؟

شاید این حرف کمی بوی غرور بدهد، اما من به قلم خودم اعتماد دارم؛ البته این اعتماد از مطالعه و تحقیق می‌آید، نه از این تصور که اثرم از دیگر آثار بهتر است. اصلاً چنین ادعایی ندارم. معتقدم هر نویسنده‌ای باید اندازه و توانایی خودش را بشناسد و برای رشدکردن تلاش کند. من نویسنده‌ای هستم که آهسته می‌نویسد. ممکن است در یک سال فقط یک نمایشنامه بنویسم، اما بخش زیادی از آن سال را صرف مطالعه و تحقیق درباره موضوع اثر می‌کنم. برای مثال، اکنون روی نمایشنامه‌ای درباره بازارهای تهران در دوره قاجار کار می‌کنم و پیش از آنکه نگارش جدی متن را آغاز کنم، اسناد و مدارک مربوط به بازارها، زندگی کسبه و روابط اجتماعی آن دوران را مطالعه می‌کنم. ابتدا باید به شناخت و جمع‌بندی برسم تا بعد بتوانم داستانم را بنویسم. در مورد «تخم و ترکه» هم همین مسیر را طی کردم. تحقیق کردم، منابع مختلف را خواندم و تلاش کردم داستان را بر پایه شناخت تاریخی و رعایت اصول نمایشنامه‌نویسی پیش ببرم. علاوه بر این، پیش از ارائه متن به تماشاخانه سنگلج، آن را در اختیار چند نفر از صاحب‌نظران و استادان نمایشنامه‌نویسی قرار دادم. یکی از آن‌ها آقای شهرام کرمی بود. از ایشان خواستم متن را بی‌رحمانه بخوانند و بدون تعارف نظرشان را بگویند. پس از بررسی، ایشان متن را تأیید کردند و معتقد بودند که استانداردهای لازم برای اجرا را دارد. این بازخورد برای من اهمیت داشت، چون می‌خواستم پیش از ورود به مرحله تولید، مطمئن شوم که متن از نظر ساختار و کیفیت نمایشی ظرفیت لازم را دارد. در نهایت، با اتکا به تحقیق، بازنویسی و نظر اهل فن، به این نتیجه رسیدم که «تخم و ترکه» می‌تواند در تماشاخانه سنگلج روی صحنه برود؛ نمایشی که در کنار سرگرم‌کردن مخاطب، تلاش می‌کند بخشی از سنت‌های نمایشی ایرانی را نیز زنده نگه دارد.


📡منبـع خبـر: www.ilna.ir

ایلنا هنری

🏹لـینـک کـوتـاه: halohava.top/ZIAWdc



بـرچـسب هـا:


اخبار مرتبط:


شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.

🗩ثبـت نظر:


بازگشت به لیست اخبار