«کلاغ»؛ روایتی از عشق ممنوعه در دل ساواک و تقابل یک بازجوی سرخورده با باورهای تشکیلاتی
میترا سرابی-هنوز هم بسیاری از زندانیان سیاسی سالهای حکومت پهلوی از خاطرات تلخ و تکاندهنده خود از بازجوییها و شکنجههایی میگویند که آثار آن نه فقط بر جسم بلکه تا سالها بر روح و روانشان باقی ماند. روایتهایی که طی دهههای گذشته بارها دستمایه نگارش کتاب، ساخت مستند و تولید فیلم و سریال شده و هر بار از زاویهای تازه به آن دوران پرداخته است. در میان گروههای سیاسی فعال آن سالها سازمان مجاهدین خلق یکی از شناختهشدهترین جریانها بود. گروهی که اگرچه امروز دیگر نفوذ و جایگاه گذشته را ندارد و اعضای سالخوردهاش سالهاست در اردوگاههایی در آلبانی روزگار میگذرانند اما همچنان قصهها و فراز و فرودهای تاریخی آن ظرفیت تبدیل شدن به آثار نمایشی را دارد. محمدحسین مهدویان نیز در سریال «کلاغ» بخشی از روایت خود را بر همین بستر بنا کرده و داستان دختری از اعضای این سازمان را روایت میکند که برخلاف همه قواعد و باورهای تشکیلاتی عاشق بازجوی خود میشود؛ تناقضی که به ستون اصلی درام تبدیل شده است.
جلال مأمور امنیتی و مسئول پرونده سایه است. رابطهای که میان او و سایه شکل میگیرد نه تنها سرنوشت هر دو را دگرگون میکند بلکه زندگی شخصی، خانوادگی و شغلی آنها را نیز به فروپاشی میکشاند. با این حال آنچه در شخصیتپردازی جلال بیش از هر چیز به چشم میآید فاصله او با تصویری است که مخاطب از یک مأمور امنیتی یا بازجوی ساواک در ذهن دارد. مهدویان شخصیتی را خلق کرده که نه از اقتدار و صلابت چنین جایگاهی برخوردار است و نه توان اعمال قدرت بر اطرافیان را دارد. جلال مردی مضطرب، درونگرا و سرخورده است. شخصیتی که حتی همکارانش نیز او را جدی نمیگیرند و گاه با طعنه و تمسخر با او برخورد میکنند. همین ضعف او را به کاراکتری آسیبپذیر تبدیل کرده که بیش از آنکه هدایتکننده وقایع باشد اسیر تصمیمها و اتفاقات پیرامون خود است.
در قسمت هشتم «کلاغ» جلال همچنان در جستوجوی سایه است و تلاش میکند با کنار هم قرار دادن تکههای پراکنده این معما به سرنخی تازه برسد. او در این مسیر به دوست عارف میرسد. فردی که سایه از طریق او اطلاعاتی را به جلال منتقل میکرد و نقشی مهم در پیشبرد ماجرا داشت. همین شخصیت پیشتر عکسهای مشترک جلال و سایه را در اختیار خانواده جلال قرار داده بود، اقدامی که آغاز فروپاشی دومینوی زندگی او شد و پیامدهایش هنوز ادامه دارد. حالا جلال امیدوار است از همین مسیر رد تازهای از سایه پیدا کند، اما پاسخ بسیاری از پرسشها همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد. آیا او سرانجام میتواند فاصله خود را با سایه از میان بردارد یا هر سرنخ تنها او را به بنبستی تازه میرساند؟
باید دید مهدویان چگونه دیگر قطعات این پازل پیچیده را کنار یکدیگر قرار خواهد داد.
بـرچـسب هـا:
اخبار مرتبط:
- پرونده دوست نزدیک رهبر شهید و کتابی که ساواک دنبالش بود
- جشن تولد ۲۵ سالگی نیکآفرید سماواتی
- پیشرفت پرونده شکایت علیه رئیس سابق ساواک در فلوریدا
- محاکمه پرویز ثابتی، رئیس سابق ساواک در آمریکا؛ رد درخواست مختومه شدن پرونده
- «اعتراف میکنم»؛ سریالی جنایی با تمرکز بر روانشناسی شخصیتها
- گفتگوی ترامپ با شی جین پینگ درباره آزادی زندانیان سیاسی
- شرط مهدویان برای حضور الناز ملک در فیلم «نیم شب» چه بود؟
- آزادی تعدادی از زندانیان سیاسی در ونزوئلا
- آزادی ۳۹ زندانی سیاسی در ونزوئلا پس از مذاکرات پسا-مادورو
- ارتباط حسین یزدی با رهبر حزب توده و نقش او در ساواک
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: