اسلام سنتگرا در دنیای مدرن
دکتر انشاءالله رحمتی
آیین حنیف حنیف بودن بر توحید ناب یا عقیده یکتاپرستانهای که به هیچگونه تحریف و شائبه شرک آلوده نیست و با زندگی فضیلتمندانه همراه است، دلالت میکند. به همین روی اسلام که آئین حنیف معرفی میشود، به یک معنا همان دین حق، یا دین بماهو دین است. میتوان گفت دین، به معنای دعوت به توحید، یکی بیش نیست. از این روی گفتهاند: «التوحید واحد». و هر جا که این آئین توحید در شکل نابش به همراه التزام به همه لوازم اعتقادی و عملی آن وجود داشته باشد، تسلیم به اراده خداوند محقق است و این همان اسلام است. و آنچه مبدأ این دین توحیدی است، وحی نخستین خداست که به آدم ابوالبشر(ع) تعلیم داده شده است. از سوی دیگر، اسلام ناظر به دین وحی شده در قالب قرآن بر پیامبراکرم(ص) است که ظاهراً یک دین خاص در میان ادیان دیگر است. ولی اگر منشأ دین را اراده حکیمانه خداوند و مخاطبش را فطرت خداداد بشر بدانیم، البته در آئین توحید، تعدد راه ندارد. به این معنا وحیهایی را که به پیامبران مختلف شده است، باید عمدتاً از باب احیای همان پیام و یادآوری آن دانست. از این لحاظ سه پیامبر مخصوصاً حائز اهمیت است: آدم(ع)، ابراهیم(ع) و حضرت محمد(ص). آدم در مقام نخستین انسان، نخستین پیامبر توحید بود. ابراهیم(ع) که نماد مبارزه با شرک است، احیاگر توحید و بنیانگذار سنت ادیان سامی یا ادیان ابراهیمی و در حقیقت احیاکننده این آئین حنیف است. پیامبر(ص) که در پایان این سیر قرار میگیرد، میراثدار این آئین و دریافتکنندة وحی الهی در کاملترین و پایندهترین شکل آن است. از این روی در عین حال که اسلام وحی خاتم و بنابراین وحی ابدی است، وحی ازلی نیز هست، چرا که آئین حقیقی توحید که از آدم ابوالبشر(ع) به این سو در اختیار بشر قرار گرفته، در آغاز کامل بوده و هر نقصانی که بدان راه رفته، به دلیل حضور آن در جهان ما و گذر زمان تاریخی ما بوده است. خداوند میفرماید: «اِنّ اَولَی الناسِ بِاِبرهیمَ لَلذینَ اتبَعُوهُ و هذَا النبِی و الذینَ آمنوا: سزاوارترین مردم به ابراهیم، پیروان او، و این پیغمبر و مؤمنان هستند» (آل عمران، ۶۸). و رسول خدا(ص) فرمود: «هر پیامبری را ولایتی از میان پیامبران است، و ولیِ من از میان پیامبران، پدرم و خلیل (دوست) پروردگارم ابراهیم است». برخلاف نگرشهای سکولار دین پژوهی مدرن، اینگونه نیست که دین به تدریج از شرک به یکتاپرستی تکامل یافته باشد، بلکه برعکس، با گذر ایام، آدمیان در پی افول و انحطاط بینش دینیشان و نشستن گرد فراموشی بر دانستههایشان از یکتاپرستی آغازین، به انواع شرک جلی و خفی منحرف گشتند. ارسال رُسل و تجدید وحی، مهمتر از همه برای یادآوری میثاق فطرت به ایشان بوده است. امام علی(ع) در بیان فلسفه ارسال پیامبران میفرماید: «هرچند گاه پیامبرانی فرستاد و به واسطه آنان به بندگان هشدار داد تا حق میثاق اَلَست بگزارند، و نعمتهای فراموش شده را به یاد آرند. با حجتِ تبلیغ و یُثیروا لَهَم دفائِنَ العقول: گنجهای نهان خرَدشان را برانگیزانند» (نهجالبلاغه، خطبه ۱، ص ۶). در دوران ختم نبوت، قرآن به منزله آخرین نامه خداوندی در میان بشر است و میتواند او را به گزاردن حق میثاق اَلَست و نعمتهای فراموش شده خدا یادآور شود و گنجهای نهفته در نهانخانة خرد او را آفتابی کند. در این روزگار میتوان گفت نسیان، دو چندان بر بشر غلبه کرده و او حتی دچار فراموشی مضاعف شده است! بشر در این موقعیت بیش از هر زمان به چنگ زدن به «ریسمان استوار» قرآن نیازمند است. نگارش تفسیرهایی که پیام قرآن را بیهیچ تغییر و تعدیلی، با عنایت تام به عصمت آن، برای ذهن و ضمیر معاصران ما قابل فهم سازند و یاریشان دهند تا حیات راستین را در پرتو قرآن تجربه کنند، وظیفهای ناگزیر برای همه افراد واجدصلاحیتی است که دردِ دین دارند. «اسلام سنتگرا» را نمیتوان جریانی در مقابل «اسلام سنتی» دانست؛ زیرا بدون آنکه از اسلام سنتی ذره ای فاصله بگیرد، در پی درک تحولات دوران معاصر (و طبعاً دوران مدرن) و نشان دادن واکنش اسلامی درخور به آن است. در حقیقت اسلام سنتگرا همانند اسلام سنتی دل در گرو وحی قرآنی و تغییرناپذیری آن دارد، لیکن میکوشد تا امکان حضور فعالانه اسلام سنتی در جهان امروز را فراهم سازد و میکوشد تا نشان دهد که چگونه ممکن است اسلام میتواند بدون تن دادن به تجددگرایی، با تحولات زمانه ما، همراه شود و برای مسائل و معضلات آن، راهحل داشته باشد. به علاوه میکوشد تا نشان دهد که اسلام سنتی در این پیکار تنها نیست. بنابراین زمینه سرشاری برای تشریک مساعی سنتهای دینی اصیل و به ویژه سنت ابراهیمی برای چنین بیکاری تمهید میکند. بیان برخی اصول بنیادین این مکتب برای فهم چنین مواجههای با قرآن خالی از فایده نیست. اصول بنیادین سنت گرایی نمیتوان تلاش سترگ متفکرانی در دوران معاصر را که پیشگامان سنتگرایی شناخته میشوند، در مقام یادآور شدن منابع و حقایق حکمت سنتی یا حکمت خالده به انسان امروز نادیده گرفت، گو اینکه نباید اسلام سنتگرایانه را تماماً به اندیشه آنان محدود داشت. به هر روی متفکرانی مانند رنه گنون (۱۸۸۶ ـ ۱۹۵۱)، فریتیوف شوان (۱۹۰۷ ـ ۱۹۹۸)، تیتوس بورکهارت (۱۹۰۸ ـ ۱۹۸۴)، مارتین لینگر (۱۹۰۹ ـ ۲۰۰۵)، و سیدحسین نصر (۱۹۳۳ ـ)، شاخصترین افراد این جریاناند. جالب این است که به جز نصر که مسلمان است، هر چهار شخصیت دیگر از مسیحیت به اسلام گرویده و حتی نامهای اسلامی برای خویش برگزیدند. اصلیترین مفهوم در اندیشه سنتگرایان، خود مفهوم «سنت» است که در متون این نویسندگان که غالباً به زبانهای غربی (آلمانی، انگلیسی و فرانسوی) نوشته شدهاند، با اصطلاح Tradition (با حرف بزرگ) از آن تعبیر میکنند. tradition به لحاظ ریشه لغوی به معنای «انتقال دادن» است، و معنای انتقال معرفت، آداب، فنون، قوانین، الگوها، و بسیاری چیزهای دیگر از آن مستفاد میشود. در این اصطلاح، سنت اگرچه با توجه به معنای لغویاش همچنان نوعی «فرادَهِش» است، لیکن باید توجه داشت که اولاً منظور از آن هر گونه انتقال و فرادَهش، و نیز انتقال و فرادهش هر چیزی نیست. به علاوه این انتقال، پیش و بیش از آنکه فرایندی بیرونی باشد، فرایندی درونی است. «سنت» ارتباط وثیقی با «فطرت» پیدا میکند، به این معنا که آدمیان سرشتی واحد دارند که به لحاظ معرفتی متمایل به حقیقت، به لحاظ ارزشی متمایل به خیر (نیکی)، و به لحاظ زیباییشناسانه متمایل به جمال است. در حقیقت میتوان از این به «وجه لَدَی الخلقی» (وجه معطوف به خلقِ) سنت تعبیر کرد. از این روی پیامی که همه آدمیان از سنت دریافت میدارند، صرفنظر از همه تفاوتهای زمانی، مکانی، نژادی و تربیتی شان، به لحاظ باطن آن، پیام واحدی است: «فَأقِم وَجهَکَ لِلدِینِ حَنِیفاً فِطرَتَ الله الَتِی فَطَرَ النَاسَ عَلَیهَا لَا تَبدِیلَ لِخَلقِ الله ذَلِکَ الدِینُ القَیّم: چونان [مؤمنی] حنیف روی خویش به سوی دین بدار، در همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده که در آفرینش خدا هیچ دگرگونی نیست. این است دین استوار» (روم، ۳۰). اما سنت، «وجه لدَی الحقی» (وجه معطوف به حق) نیز دارد. مجموعه حقایق و اصولی که سنت حاوی آنهاست، ریشه در مبدأ الوهی یگانه جهان دارند. این حقایق به دلیل یگانگی و جاودانگی مبدأشان، حقایقی یگانه و جاودانهاند. خداوند متعال به اقتضای عدل و حکمتش، در عین فطرت بخشیدن به آدمیان، این حقایق را هم به شیوه الهام درونی (رسول باطنی)، و هم به شیوه وحی یا دیگر واسطههای انتقال (رسول ظاهری) در اختیار آنان نهاده است؛ بنابراین در تعریف سنت میتوان گفت: الف) سنت نه مجموعهای از آداب و رسوم قراردادی، بلکه مجموعهای از اصول ثابت است که مبدأیی آسمانی دارند و در اصل تجلی آن مبدأ هستند؛ ب) سنت هرچند در زندگی این جهانی ما متجلی میشود، لیکن به دلیل قدسی بودن مبدأش، سرشتی قدسی دارد. در حقیقت دعوتی از عالم قدس است که میخواهد امکان بازگشت آدمی به مبدأ خویش را فراهم سازد؛ ج) سنت در عین ثبات، سیّال نیز هست. بدین معنا که در عین داشتن گوهر واحد و ثابت، آن اندازه انعطافپذیر است که میتواند بر شرایط زمانی و مکانی مختلف قابل اطلاق باشد. بدینترتیب، سنت با مفاهیمی چون امر قدسی ، حکمت خالده (جاودان خرد)، دین، راستاندیشی و طریقت باطنی ، مرتبط است، ولی عین هیچ یک از اینها نیست. سنت رشته وحدت همه اینها و بستری است که همه اینها در سیاق آن جایگاه حقیقی خویش را پیدا، و نقش شایسته خویش را ایفا میکنند. به علاوه ماهیتی فراگیر دارد. در جامعه سنتی هر آنچه به دین و دنیای آدمی مربوط است، مشروعیتش را از سنت میگیرد. اخلاق، قانون، سیاست، علم، و هنر، همه به نحوی مشروعیت خویش را مرهون سنتاند. حال اگر سنت، حقیقتی پاینده است و باید حضوری فراگیر در عرصههای مختلف زندگی بشر داشته باشد، فقدانش در جوامع سنتستیزانه، خسران بزرگی است. این نقصانی جدی در زندگی بشر امروز است، زیرا همه آنچه مانند راستاندیشی، دین، معنویت و اخلاق که باید پیوند میان خلق و حق را تمهید کند و امکان بازگشت آدمی به مبدأ خویش را فراهم سازد، بدون بستری چون سنت، لااقل قادر به ایفای نقش خویش، آن گونه که باید و شاید، نیست. سنتگرایان به منظور چاره کردن نقصانی که جهان ما با آن دست به گریبان است، احیا و به عبارت دقیقتر یادآوری سنت را وجهه همت خویش قرار دادهاند. آنان حتی وجود کسانی را که در این زمانه منادی سنتگرایی هستند، نوعی «تاوان کیهانی» میدانند که خداوند بر طبق مشیت بالغه خویش برای جبران مافات آن برکات که به دلیل فقدان سنت از میان بشر رخت بربسته، مقرر فرموده است. مدرنیسم آنچه موجب شده سنت به این معنا در بسیاری از جوامع بشری، در محاق فراموشی بیفتد، تجددگرایی (مدرنیسم) است. تجددگرایی بهطور کلی دیدگاهی است که آن مقطع از تاریخ بشر را که از آن به دوران متجدد تعبیر میشود و دارای ویژگیهایی کاملاً متفاوت با دیگر مقاطع تاریخ بشر است، وضعیت مطلوب و بهنجار زندگی بشر میداند. این وضعیت که در طی چند سده اخیر در اروپا و آمریکای شمالی به ظهور پیوسته و به بسیاری از نقاط جهان راه پیدا کرده، ویژگیهایی دارد مانند شیوههای نو و کارآمد برای مطالعه و تحقیق درباره طبیعت به ویژه با هدف مسخر ساختن آن، فنّاوریهای ماشینی نو، شیوههای نو در تولید صنعتی، مردمسالاری لیبرال، و فردگرایی (ر.ک: مصطفی ملکیان، راهی به رهایی، ص ۳۵۶). خواه دوران مدرن و سنتستیز را وضعیتی موقتی و «دولت مستعجل» بدانیم، و خواه سرنوشت محتوم بشر، واقعیت این است که در این دوران، احیا یا یادآوری سنت، برای آنکه آدمی بتواند متناسب با سرشت حقیقی خویش زندگی کند، ضرورتی ناگزیر است. سنت دو وجه «لدَی الحقی» و «لدَی الخلقی» دارد. وجه دوم آن «فطرت» است و وجه نخستش «وحی» به معنای عام کلمه. این هر دو وجه را باید یادآور شد تا زندگی بشر مطابق با مشیت آفریدگارشان جریان بیابد. از این روی میتوان گفت معضل اصلی دنیای مدرن، نه فراگرفتن و یافتن چیزهای تازه، بلکه بازیافتن حقایقی است که به دست فراموشی سپرده شده است. گویی بسیاری از جوامع بشری، در خصوص سنت که بستر دیانت و معنویت حقیقی است، دستخوش فراموشی جمعی شدهاند. از این روی سنتگرایان دعوی یاددادن معارف تازه ندارند، بلکه در پی یادآوری حقایقی هستند که هرگز گرد کهنگی بر آنان نمینشیند. در مقابل میل مفرط دوران مدرن به ساختن و پرداختن سخنان و آثار نو و بیسابقه، حتی اگر صرفاً خطاهایی نوین باشد، اینان بدان میبالند که در برابر آن حقایق کهنه ناشدنی، شفافاند، و آن حقایق در آینه آثار و افکارشان، با فروغ تازهای، بر جانهای مشتاق میتابد. تکرار آن حقایق، چونان تکرار بهار است، و هر بهاری، حیات دگربارة طبیعت است، به همراه بیشمار زیباییهایی که تکراری بودن از طراوتشان نمیکاهد. گاهی براین مبنا که معاصر بودن معنایی جز مدرن بودن ندارد، اندیشمندانی که با اندیشه مدرن همراه نمیشوند، متفکران سنتگرا را اندیشمندانی بریده از روزگار ما و اندیشه شان را فارغ از هر گونه معاصرت میدانند. چه بسا نظریهای متصف به وصف مدرن شود، و به واقع نظریهای واپسمانده باشد، و هرگز پاسخ درخوری برای مسائل امروز بشر عرضه نکند، و البته عکس قضیه نیز صادق است. تفاوت اساسی سنتگرایی با اندیشههای سنتی صرف، در همین شناختی است که به مسائل دنیای امروز دارد. میتوان دیدگاه و فهم معاصرانه را دیدگاه و فهمی دانست که در دوران معاصر،دیدگاههای رایج را درک میکند،آنها را کلاً یا جزئاً موضوع نقد و بررسی قرار میدهد، و در عین حال به مسائل و معضلات انسان معاصر، وقوف دارد و برطبق مبانی خویش راه حل یا راهحلهایی عرضه میدارد. سنتگرایی این شرایط را احراز میکند؛ با تجددگرایی بهطورکلی، که بستر بسیاری از مکاتب زمانه است، آشنایی دست اول دارد. متفکران سنتگرا خود در رشتههای فلسفی یا علمی مدرن تخصص دارند، تفکر مدرن را میشناسند. ادامه دارد
بـرچـسب هـا:
اخبار مرتبط:
- رونمایی از قرآن کریم با خط استاد احصایی؛ افتخاری برای هنر ایران
- انتشار مجموعه ۱۵ جلدی تفسیر «التبیان» در مالزی
- ثبتنام مسابقات قرآن جامعه کارگری آغاز شد
- ابلاغ کلیات برنامه درسی حفظ قرآن کریم در مدارس
- قرآن ۹۰۰ ساله با خط کوفی در کتابخانه ملی قزاقستان
- کتاب «ارتش انقلابی از منظر قرآن کریم» رونمایی شد
- رادیو قرآن؛ پیشران ترویج و تعلیم کلام وحی در کشور
- دسترسی آسان به قرآن کریم با ترجمه فارسی آنلاین
- منصور قصریزاده مدیر جدید شبکه قرآن و معارف سیما منصوب شد
- تقویت تابآوری خانوادههای ارتش با ترویج فرهنگ قرآنی
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: