امروزه ویدیوهای مربوط به کشف و احیای خودروهای قدیمی در یوتیوب به یک کسبوکار پررونق تبدیل شده است. یکی از کانالهای مورد علاقه من، «ویس گریپ گاراژ» (Vice Grip Garage) است که در آن مکانیک خوشذوق اهل مینهسوتا، «درک بیری»، به دل طبیعت میزند تا خودروهای کلاسیک فراموششده را از دل علفزارها بیرون بکشد. او پس از پاکسازی لانههای موش، تعویض لولههای سوخت و والوهای تایر، این خودروها را صدها مایل تا مزرعهاش میراند؛ آن هم در حالی که برخی از این خودروها دههها بود که رنگ جاده را به خود ندیده بودند.
معمولاً او میتواند یک توده آهن قراضه زنگزده و پوشیده از خزه را تنها در عرض یک روز، با استفاده از ابتداییترین ابزارها، از وضعیت متروکه به حالت عملیاتی بازگرداند. اما اگر واقعبین باشیم، کار به این سادگیها نیست. به عنوان یک مکانیک آماتور که بودجهاش توسط حامیان مالی بزرگ تأمین نمیشود، من چنین نجاتهای جاهطلبانه را بسیار چالشبرانگیزتر، اما همچنان رمانتیک و جذاب میدانم.

چشمانداز کشف یک خودروی کلاسیک رهاشده در یک انبار یا در حال غرق شدن در میان علفهای هرز پشت یک مزرعه و بازگرداندن آن به وضعیت قابل استفاده، آرمانی است که هر عاشق خودرویی در سر میپروراند. وقتی کودک بودم، گاراژ محلی ما یک فولکسواگن T25 ترنسپورتر داشت که سالها کنار سطلهای زباله رها شده بود و به آرامی در حال نابودی بود.
من و بهترین دوستم با پیشنهاد مبلغی ناچیز، آن را خریدیم و با جرثقیل به خانه بردیم. ما رویاهای بزرگی در سر داشتیم؛ میخواستیم بدنه آسیبدیده آن را صاف کنیم، صندلیهای فرسوده را تعویض کنیم، کف چوبی پوسیده را نو کنیم و موتور باکسر ضعیف آن را در عرض یک هفته سرحال بیاوریم. اما همانطور که انتظار میرفت، حدود شش ماه طول کشید تا این خودرو که نامش را «ماشین تاولزده» گذاشته بودیم، در پارکینگ مدرسه رونمایی شود.
آنچه ویدیوها هرگز به شما نشان نمیدهند، انتظار سه هفتهای برای رسیدن پنلهای گلگیر، بحثهای بیپایان بر سر نوع شمعهای مناسب یا دورههای طولانی بیفعالیتی در زمستانهای بارانی است. اما سرانجام، آن خودرو از مرگ بازگشت و مانند یک بچه گربه شروع به خرخر کرد (یا شاید هم صدایی شبیه به یک سوبارو ایمپرزای قدیمی میداد).

ما حدود یک سال با آن خودرو در کنت گشتوگذار کردیم و با وجود مصرف سوخت بالا و بوی دود اگزوز، لذت بینظیری بردیم. پنج سال بعد، آن را در گوشهای از خیابان در لندن دیدم که هنوز هم به همان خوبی روزی بود که ما آن را رها کردیم. این حس باشکوهی است که بدانید به یک خودروی کلاسیک که محکوم به نابودی بود، فرصت دوبارهای برای زندگی دادهاید؛ بدون اینکه به مزایای زیستمحیطی بازیافت یک خودروی قدیمی به جای اسقاط آن و خرید یک جایگزین جدید اشاره کنیم.
من بعدها این تجربه را با یک پژو ۴۰۵ خسته تکرار کردم که صاحب قبلیاش فوت کرده بود و در غیر این صورت به ضایعات تبدیل میشد. این خودرو یک سال رفتوآمد راحت با مصرف سوخت عالی را برایم فراهم کرد و حتی سفری به جنوب فرانسه را تجربه کرد تا اینکه سرانجام قطعاتش برای زنده نگه داشتن سایر پژوهای ۴۰۵ سالمتر اهدا شد.
اولین خودروی من، یک بیتل کلاسیک، نیز نمونهای از همین «کشفهای انباری» بود که ۱۵ سال در یک آلونک در واریکشایر دستنخورده باقی مانده بود. پس از بازسازی مختصر، در ۴۰ سالگی دوباره به عنوان یک خودروی روزمره به کار گرفته شد. خودروها برای ابدی بودن طراحی نشدهاند، اما این بدان معنا نیست که باید پیش از موعد بمیرند. آن روور ۲۵ قدیمی که در مسیر خانه دیدهاید؟ به در خانه صاحبش بروید؛ شاید شما آخرین شانس آن خودرو برای بازگشت به جادهها باشید.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: