به گزارش اطلاعات آنلاین، فریدون پوررضا در سوم مهرماه سال ۱۳۱۱ در «لشتنشا» از توابع استان گیلان چشم به جهان گشود. دوران کودکی او با سختی و فقدان محبت مادری همراه بود. خود او درباره انگیزههای اولیه خواندنش روایت کرده است: «کلاس پنجم ابتدایی که بودم، میل داشتم بخوانم، نه آهنگی، نه دادی، میخواستم فریاد دل خودم را بخوانم، میخواستم مرثیهی روزگار خودم را بخوانم.»
مسیر هنری او با تشویق اطرافیان و حضور در فرهنگسراها آغاز و دیری نپایید که راهی تهران شد. او در پایتخت از محضر استادان بزرگی چون یونس دردشتی و زندهیاد سعادتمند قمی بهره برد. پس از آن نیز خدمت استاد غلامحسین بنان رسید و بنان پس از شنیدن صدایش به او گفت که کفایت لازم را دارد و بهتر است به رشت بازگردد تا به دادِ آواز برسد؛ چرا که ترانههای تازه، آمده بودند و روزگار آواز ایران را سلاخی میکردند.
پوررضا به رشت بازگشت و در سال ۱۳۳۳ فعالیت در تعزیه را آغاز کرد. او با هوشمندی توانست گوشههایی ناب از موسیقی تعزیه را که در دیگر جاها یافت نمیشد کشف و ثبت کند. اما از آنجا که زمانه به سوی ترانهخوانی پیش میرفت، او به ترانههای محلی و بومی پناه برد؛ گنجینهای بیبدیل که آن را نه با نامهنگاریهای اداری، بلکه با حضور صمیمانه در میان روستاییان و مزرعهداران جمعآوری کرد. مردمی که به گفته خود استاد، خود او بودند و با نوازشها و همراهیهایشان، خستگی کار را از تنش بیرون میکردند.
پوررضا برداشتی متفاوت، عمیق و اصیل از موسیقی فولکلور ارائه داد. او با بهرهگیری از ملودیهای دیلمان، گالش و گیلک، ظرفیتهای پنهان موسیقی گیلان را شکوفا ساخت. دربارهی ویژگی ریتمهای شاد در موسیقی گیلکی، او با نگاهی جامعهشناختی و ژرفاندیشانه باور داشت که این شادیها برخاسته از جغرافیای سرسبز و روحیه دلیر مردمان آن دیار است، اما در دلِ این شادیها همواره رگههایی از غم و رنجِ زیست جاری است. به اعتقاد او، هر جامعهای موسیقیاش را از جغرافیای زیست خود میگیرد و گیلانیها به خط کاری و آوازهای روستایی خود عشق میورزند.
این هنرمند فقید نگاهی انتقادی به جریانهای سطحی هنر و تاثیر مخرب مدرنیتهزدگی بر اصالت فرهنگی داشت. او بر این باور بود که هنر اصیل باید از دل مردم بجوشد و هنرمند واقعی کسی است که پیشانیاش را بر آستان دانایی و رنجِ بیدریغ تودههای مردم بگذارد. پوررضا هشدار میداد که فاصله گرفتن از فرهنگ آبا و اجدادی و هویت بومی، انسانها را تهی و سرگردان میسازد. او دربارهی ماندگاری آثارش میگفت: «شما شصت سال دیگر آهنگ بیست سال قبل من را گوش بدهید، باز میل دارید گوش بدهید، چرا؟ برای اینکه صمیمیت ساخت و پرداخت در آدمهایی را که هم شعورشان خوب بود هم عاطفهشان خوب بود هم انسانیتشان بالا بود... نگاه داشتند برای خودشان.»
از این استاد بیبدیل آثار ارزشمندی پیش و پس از انقلاب به یادگار مانده است؛ ازجمله آلبومهای فراوان و اجرای بهیادماندنی تیتراژ و متن سریال محبوب «پس از باران» در سال ۱۳۷۹ که نام او را بیش از پیش در دل مخاطبان عام و نسل جوان تثبیت کرد.
سرانجام این چهره درخشان موسیقی فولکلور ایران در ۲۳ فروردین ۱۳۹۱ در ۸۰ سالگی بر اثر بیماری تنفسی در رشت چهره در نقاب خاک کشید و در قطعه هنرمندان آرامستان تازهآباد رشت آرام گرفت.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: