سیدجلال ساداتیان، کارشناس مسائل انگلیس در تشریح ابعاد و دلایل تلاش مجدد انگلیس برای پیوستن به اتحادیه اروپا در گفتوگو با ایلنا اظهار کرد: قبل از هرچیز باید توجه داشت که بوریس جانسون، نخستوزیر پیشین بریتانیا، از جمله چهرههایی بود که بر جدایی این کشور از اتحادیه اروپا اصرار داشت و به نظر میرسد یکی از عواملی که در این تصمیم نقش داشت، وعدهها و حمایتهایی بود که در ابتدا از سوی آمریکا مطرح شده بود. با این حال، خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا تبعات و خسارات قابلتوجهی برای این کشور به همراه داشت.
وی ادامه داد: در همان زمان نیز آمارهایی درباره میزان خسارات اقتصادی منتشر شد که رقم آن را حدود ۸۰۰ میلیارد پوند برآورد میکرد. علاوه بر این، پیامدهای دیگری همچون از دست رفتن بخشی از فرصتهای شغلی و افزایش برخی هزینهها و پرداختهای مالیاتی که پیش از آن در چارچوب عضویت در اتحادیه اروپا مشمول معافیت یا شرایط متفاوتی بودند، به وجود آمد و در مجموع خسارات سنگینی به بریتانیا وارد شد.
این تحلیلگر مسائل سیاسی تصریح کرد: مهمتر از مسائل اقتصادی، موضوع هماهنگیهایی بود که قرار بر آن شده بود که میان بریتانیا و آمریکا شکل بگیرد؛ بهخصوص در دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ، شاهد آن بودیم که بسیاری از این محاسبات و انتظارات زیر سؤال رفت که البته بریتانیا در برخی مسائل همچنان با آمریکا هماهنگ است؛ از جمله در موضوع تقابل با ایران و فشارهایی که واشنگتن و متحدانش تلاش میکنند بر تهران وارد کنند.
وی افزود: با این حال، در جریان جنگ ۴۰ روزه نیز شاهد بودیم که وقتی ترامپ از بریتانیا درخواست کمک کرد، لندن عملاً کمک مستقیمی انجام نداد و نهایتاً اعلام شد که یکی از پایگاههای این کشور در قبرس برای سوختگیری در اختیار آمریکا قرار گرفته است. بنابراین، روابط بریتانیا و آمریکا را باید از وجوه مختلف مورد بررسی قرار داد. در برخی موضوعات، از جمله مسئله حمایت از اسرائیل، لندن تا حدودی با واشنگتن هماهنگ و همراه بوده است، اما در مجموع، به نظر میرسد نوعی نارضایتی و نگرانی در میان بریتانیاییها نسبت به رویکرد جدید آمریکا شکل گرفته است.
ساداتیان گفت: این مسئله را باید در چارچوب تحولات پس از جنگ جهانی دوم نیز بررسی کرد. آمریکا در آن دوره بر چندجانبهگرایی و ایجاد ساختارهای بینالمللی تأکید داشت و سازمان ملل متحد نیز در همین چارچوب شکل گرفت و بریتانیا یکی از کشورهای صاحبنام و دارای جایگاه مهم در مجموعه سازمان ملل بوده و همچنان نیز چنین جایگاهی دارد. اما رویکرد دولت ترامپ در سالهای اخیر تفاوت قابلتوجهی با این سنت داشته است.
وی اضافه کرد: برای نمونه، در موضوع گرینلند، مواضع ترامپ درباره این سرزمین و نقش دانمارک، که گرینلند تحت حاکمیت آن قرار دارد، نگرانیهایی را در میان کشورهای اروپایی ایجاد کرد. از سوی دیگر، مسئله اوکراین و تقابل با روسیه نیز اهمیت ویژهای دارد. اتحادیه اروپا، بهخصوص در ارتباط با جنگ روسیه و اوکراین، تلاش کرده است بهعنوان مدافع و پشتیبان اوکراین عمل کند اما در مقابل شاهد بوده که آمریکا در برخی مقاطع نسبت به مواضع و نگرانیهای اروپاییها بیاعتنا بوده است.
این کارشناس مسائل بینالملل خاطرنشان کرد: ترامپ همچنین رویکرد متفاوتی نسبت به برخی سازمانها و نهادهای بینالمللی اتخاذ کرد و آمریکا از شماری از این سازمانها، از جمله نهادهای مرتبط با مسائل اقلیمی، یونسکو و سازمان بهداشت جهانی، خارج شد یا حمایت و کمکهای خود را کاهش داد. مجموع این تحولات باعث شده است کشورهای اروپایی نسبت به میزان اتکای خود به آمریکا و آینده روابط فراآتلانتیکی با دقت بیشتری فکر کنند.
وی گفت: بریتانیا نیز در چنین شرایطی با موقعیتی پیچیده مواجه شده است. این کشور از یک سو پس از خروج از اتحادیه اروپا با پیامدهای آن تصمیم دستوپنجه نرم میکند و از سوی دیگر، انتظاراتی که از رابطه نزدیکتر با آمریکا داشت، دستکم در همه زمینهها محقق نشده است. به این ترتیب، میتوان گفت بریتانیا تا حدودی از هر دو طرف با محدودیتهایی مواجه شده است.
ساداتیان تاکید کرد: این وضعیت میتواند یکی از عواملی باشد که زمینه را برای بررسی دوباره روابط نزدیکتر با اروپا و حتی بازگشت به ساختارهای اروپایی فراهم کرده است؛ بهگونهای که بریتانیا بتواند دستکم در چارچوب مناسبات قاره اروپا، جایگاه و نقش بیشتری برای خود به دست آورد. البته همانطور که خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا با موانع و پیچیدگیهای فراوانی همراه بود، بازگشت احتمالی آن نیز طبیعتاً با موانع مختلفی روبهرو خواهد شد.
وی افزود: با این حال، با توجه به شرایط جدیدی که سیاستهای دولت ترامپ در عرصه بینالمللی ایجاد کرده، ممکن است اتحادیه اروپا در مجموع آمادگی بیشتری برای بررسی چنین موضوعی داشته باشد. این به معنای آن نیست که مسیر بازگشت بریتانیا بدون مانع خواهد بود. موضوعاتی مانند اشتغال، رفتوآمد و تبادل نیروی انسانی، همکاریهای صنعتی و اقتصادی مشترک و مجموعهای از توافقهایی که طی سالهای عضویت بریتانیا در اتحادیه اروپا شکل گرفته بود، همگی نیازمند مذاکره و توافقهای جدید خواهند بود. اگر این روند با جدیت دنبال شود، احتمالاً به زمان قابلتوجهی برای مذاکره نیاز خواهد داشت و شاید حدود یک سال یا بیشتر صرف گفتوگو درباره ابعاد مختلف آن شود.
ساداتیان گفت: البته با توجه به سابقه همکاری و زمینههای مشترکی که میان بریتانیا و کشورهای اروپایی وجود دارد، ممکن است برخی مراحل نسبتاً آسانتر از آنچه در نگاه اول تصور میشود پیش برود. با این حال، در مجموع، چنین فرایندی زمانبر خواهد بود و نمیتوان انتظار داشت که بازگشت بریتانیا به ساختارهای اروپایی بهسادگی انجام شود.
این تحلیلگر مسائل اروپا خاطرنشان کرد: در داخل بریتانیا نیز دولت جدید و حزب کارگر که اکثریت را در اختیار دارد، رویکرد متفاوتی نسبت به گذشته نشان داده است. در عین حال، در سیاست خارجی، تمایلاتی برای حفظ و تقویت روابط با آمریکا و همچنین ادامه برخی سیاستها در قبال اسرائیل دیده میشود. بنابراین، دولت جدید تلاش میکند ضمن حفظ روابط خود با آمریکا، مناسباتش با اروپا را نیز تقویت کند.
وی در پایان گفت: به نظر میرسد تحولات چند سال اخیر، بهویژه تغییر رویکرد آمریکا در دوره جدید ریاستجمهوری ترامپ، باعث شده است بریتانیا بیش از گذشته به اهمیت روابط خود با اروپا توجه کند. با این حال، بازتعریف این روابط و حرکت به سمت همکاریهای عمیقتر با اتحادیه اروپا، مستلزم مذاکرات گسترده و حل مجموعهای از مسائل اقتصادی، سیاسی، صنعتی و انسانی خواهد بود. در نهایت، آنچه برای بریتانیا اهمیت دارد، حفظ و تأمین منافع ملی خود در شرایط جدید و برقراری توازن میان روابطش با اروپا و آمریکا است.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: