به گزارش ایلنا، صالح المطیری، روزنامهنگار الجزیره در مقالهای در الجزیره نوشته است: با گسترش درگیریها، امنیت زیرساختهای غیرنظامی نیز بیش از گذشته اهمیت پیدا کرده است. فرودگاهها به دلیل نقش کلیدی در حملونقل، تجارت و ارتباطات منطقهای، از جمله مراکزی هستند که هرگونه اختلال در فعالیت آنها میتواند پیامدهایی فراتر از حوزه نظامی داشته باشد.
در چنین شرایطی، تهدید یا هدف قرار گرفتن این زیرساختها میتواند هزینههای اقتصادی و امنیتی را افزایش دهد و بر محاسبات دولتهای منطقه تأثیر بگذارد. با این حال، برای ارزیابی دقیق این تحولات باید میان حملات تأییدشده، تهدیدهای مطرحشده و گمانهزنیها درباره عوامل پشت پرده آنها تفاوت قائل شد.
از سوی دیگر، تداوم بیاعتمادی میان ایران و آمریکا، دستیابی به راهحلی دیپلماتیک را دشوار کرده است. در چنین فضایی، هر تحول نظامی تازه میتواند نگرانیها را افزایش دهد و فرصتهای موجود برای کاهش تنش را محدود کند.
آیا میتوان حملات را به ایران نسبت داد؟
اظهارات پیشین برخی مقامهای ایرانی درباره پیامدهای استفاده از زیرساختهای کشورهای منطقه در حمله به ایران، در کنار تحولات اخیر، زمینهساز گمانهزنیهایی درباره ارتباط احتمالی میان این موضوعات شده است. با این حال، صرف شباهت میان مواضع سیاسی و تحولات میدانی برای اثبات ارتباط مستقیم میان آنها کافی نیست.
همچنین نمیتوان بدون شواهد معتبر، مسئولیت همه حملات یا تحرکات منطقهای را به یک بازیگر مشخص نسبت داد. بررسی این حوادث مستلزم اطلاعات دقیق درباره عاملان، اهداف و زمینههای وقوع آنهاست؛ در غیر این صورت، انتسابهای شتابزده ممکن است به افزایش تنش و پیچیدهتر شدن مناسبات منطقهای منجر شود.
در عین حال، احتمال تأثیرگذاری تهدیدهای امنیتی بر رفتوآمدهای هوایی و افزایش هزینههای حملونقل را نمیتوان نادیده گرفت. حتی در شرایطی که حملهای به وقوع نپیوندد، افزایش نگرانیها درباره امنیت پروازها میتواند بر فعالیتهای اقتصادی و ارتباطات منطقهای اثر بگذارد.
از این منظر، تقویت همکاریهای امنیتی میان کشورهای خلیج فارس و حفاظت از زیرساختهای حیاتی اهمیت دارد؛ با این ملاحظه که اقدامات دفاعی باید در خدمت مهار بحران باشد، نه عاملی برای گسترش رویارویی.
تحرکات گروههای منطقهای؛ میان گزارش و واقعیت
در کنار این تحولات، گزارشهایی درباره احتمال همکاری میان انصارالله یمن و گروه الشباب سومالی در حوزههایی مانند تسلیحات، آموزش و تبادل اطلاعات مطرح شده است. با این حال، چنین گزارشهایی بهتنهایی برای اثبات وجود هماهنگی عملیاتی گسترده یا ارتباط مستقیم همه این تحرکات با ایران کافی نیستند.
فعالیت گروههای غیردولتی در منطقه را باید با توجه به شرایط محلی، منافع مستقل این گروهها و تحولات سیاسی و امنیتی هر کشور بررسی کرد. نادیده گرفتن این عوامل و نسبت دادن مجموعهای از تحولات متفاوت به یک مرکز تصمیمگیری واحد، میتواند تصویری سادهسازیشده از واقعیتهای پیچیده منطقه ارائه دهد.
در مورد یمن نیز، کاهش تنشها و پیشبرد روند سیاسی مستلزم توجه به مجموعهای از عوامل داخلی و منطقهای است. گفتوگو میان طرفهای درگیر، تضمین امنیت کشورهای همسایه و پرهیز از اقداماتی که دامنه بحران را گسترش میدهد، میتواند به فراهم شدن زمینه برای راهحل سیاسی کمک کند.
انرژی و نقش قدرتهای بزرگ در تحولات منطقه
پیامدهای بحران به حوزه نظامی محدود نمیشود و تحولات بازار انرژی نیز میتواند بر محاسبات قدرتهای بزرگ اثر بگذارد. تصمیمهای آمریکا درباره محدودیتهای صادرات سوخت روسیه و تحولات بازار جهانی انرژی، از جمله موضوعاتی هستند که باید در چارچوب گستردهتر رقابتهای اقتصادی و سیاسی بررسی شوند.
با این حال، بدون شواهد روشن نمیتوان این تصمیمها را مستقیما به جنگ ایران یا توافقی احتمالی میان قدرتهای بزرگ مرتبط دانست. همزمانی دو تحول لزوماً به معنای وجود رابطه علّی میان آنها نیست.
چین نیز به دلیل جایگاه اقتصادی و روابط خود با کشورهای منطقه میتواند در تلاشهای دیپلماتیک برای کاهش تنش نقش داشته باشد. با این همه، ارزیابی میزان اثرگذاری پکن به شواهد مشخص درباره ابتکارهای دیپلماتیک و مواضع عملی این کشور نیاز دارد.
مهار بحران؛ مسئولیتی مشترک
تداوم تنشها و تهدید زیرساختهای حیاتی، امنیت و منافع اقتصادی همه کشورهای منطقه را تحت تأثیر قرار میدهد. در چنین شرایطی، تمرکز صرف بر اقدامات نظامی نمیتواند تضمینی برای ثبات بلندمدت باشد.
کاهش خطر درگیری به مسئولیت همه طرفها وابسته است؛ از قدرتهای فرامنطقهای گرفته تا دولتهای منطقه و بازیگران غیردولتی. پرهیز از حمله به زیرساختهای غیرنظامی، خودداری از تشدید تنشها و ایجاد سازوکارهایی برای راستیآزمایی تعهدات میتواند از گسترش بحران جلوگیری کند.
در نهایت، دستیابی به ثبات پایدار در خلیج فارس مستلزم در نظر گرفتن نگرانیهای امنیتی همه طرفها، احترام به منافع مشروع کشورهای منطقه و باز نگه داشتن مسیرهای دیپلماتیک است. بدون بازسازی حداقلی از اعتماد و پذیرش مسئولیت مشترک برای مهار بحران، خطر تداوم چرخه تنش همچنان باقی خواهد ماند.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: