در آستانه انتخابات میاندورهای آمریکا، کاخ سفید با یک پارادوکس راهبردی روبهروست. اینکه چگونه میتوان جنگی را که محبوبیت رئیسجمهور را به پایینترین سطح دوران ریاستجمهوریاش کاهش داده است، تا پس از انتخابات «آرام» نگه داشت، بدون آنکه این آرامش موقت، به بهای از دست دادن اهرمهای فشار یا تشدید بحران در ماههای بعد تمام شود؟ آنچه در هفتههای باقی مانده تا انتخابات در واشنگتن میگذرد، نه یک استراتژی روشن برای پایان جنگ، بلکه یک «مدیریت تاکتیکی زمان» است که در آن، ملاحظات انتخاباتی بر منطق نظامی و راهبردی غلبه کرده است.
به نقل از خبرانلاین، در همین راستا روزنامه واشنگتن پست در گزارشی که در ۱۸ سپتامبر منتشر شد، فاش کرد که دونالد ترامپ در گفتوگوهای محرمانه با مشاورانش بهطور ضمنی پذیرفته است که تصمیمات او درباره جنگ ایران به کاهش محبوبیتش و دشوارتر شدن شرایط جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای کمک کرده است . این اعتراف خصوصی، در تضاد آشکار با مواضع علنی رئیسجمهور قرار دارد؛ ترامپ بارها تأکید کرده بود که «انتخابات میاندورهای در تصمیمهایش درباره جنگ نقشی ندارد» .
بر اساس این گزارش، ترامپ «به طور صریح» با مشاورانش درباره نظرسنجیهای ضعیف و چالشهای سیاسی حزب جمهوریخواه صحبت میکند. یکی از افراد نزدیک به حلقه مشاوران او گفته است: «او قطعاً احساس میکند که برخی از تصمیماتش منجر به پویاییهای منفی و عدم محبوبیتش شده و اوضاع برای انتخابات میاندورهای خوب به نظر نمیرسد» . این تغییر رویکرد، نشاندهنده یک واقعیت سیاسی انکارناپذیر است: جنگ ایران، که قرار بود «پیروزی تاریخی» ترامپ باشد، به یک «بار انتخاباتی» سنگین تبدیل شده است.
دادههای نظرسنجی، تصویر نگرانکنندهای برای کاخ سفید ترسیم میکند. بر اساس نظرسنجی رویترز/ایپسوس در اواخر اوت ۲۰۲۶، تنها ۳۱ درصد آمریکاییها از جنگ حمایت کردهاند و حدود ۶۳ درصد با آن مخالف بودهاند . این شکاف عمیق میان افکار عمومی و سیاستهای دولت، در شرایطی که انتخابات میاندورهای تنها چند هفته فاصله دارد، به یک «هزینه سیاسی» بالقوه برای جمهوریخواهان تبدیل شده است.
افزایش قیمت بنزین، که به طور مستقیم بر زندگی روزمره آمریکاییها تأثیر میگذارد، یکی از عوامل کلیدی این نارضایتی است. ترامپ در کارزار انتخاباتی ۲۰۲۴ وعده کاهش قیمتها را داده بود، اما جنگ ایران و بسته شدن تنگه هرمز، قیمت نفت را به بالای صد دلار در هر بشکه رسانده و قیمت گازوئیل را به رکورد تاریخی ۶.۲۷ دلار در هر گالن رسانده است . این تناقض میان وعده و عملکرد، به یکی از نقاط ضعف اصلی جمهوریخواهان در تبلیغات انتخاباتی دموکراتها تبدیل شده است.
بر اساس گزارش رویترز، مشاوران ارشد ترامپ، از جمله جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، و مارکو روبیو، وزیر خارجه تلاش میکنند پیش از انتخابات سوم نوامبر از تشدید جنگ جلوگیری کنند تا هزینههای انتخاباتی آن برای جمهوریخواهان کاهش یابد . یکی از مقامهای کاخ سفید در این باره گفته است «ما فشار بر ایران را حفظ میکنیم، اما نوامبر اولویت دارد» .
این استراتژی که در گزارشها از آن به عنوان «توقف تاکتیکی» (tactical pause) یاد شده، دو هدف عمده را دنبال میکند، نخست، جلوگیری از آنکه جنگ «صدر اخبار» را به خود اختصاص دهد و فضای سیاسی را برای نامزدهای جمهوریخواه دشوارتر کند؛ دوم، دادن فرصتی به ارتش آمریکا برای «تنفس» و بازسازی ذخایر مهمات که به شدت تحلیل رفته است .
اما «آرامسازی» با محدودیتهای عملیاتی جدی روبهروست. گزارشهای متعدد حاکی از آن است که جنگ ایران، ذخایر نظامی آمریکا را به شدت فرسوده کرده است. بر اساس گزارش دفتر بودجه کنگره (CBO) در سپتامبر ۲۰۲۶، هزینه جنگ تا اول اوت به ۳۸ میلیارد دلار رسیده و هر ماه حدود ۳۰ میلیارد دلار به آن اضافه میشود . این رقم، بسیار فراتر از برآوردهای اولیه است و نگرانیهای جدی درباره پایداری مالی این جنگ ایجاد کرده است.
نکته مهمتر، تحلیل ذخایر مهمات است. CBO تخمین میزند که آمریکا برای بازسازی ذخایر مهمات مصرفشده که ارزش آن حدود ۲۵ میلیارد دلار برآورد میشود، حداقل به پنج سال زمان نیاز دارد . این بدان معناست که «توقف تاکتیکی» نه تنها یک انتخاب سیاسی، بلکه یک ضرورت عملیاتی است چرا که ارتش آمریکا به زمان نیاز دارد تا توانایی خود را برای ادامه جنگ در ماههای آینده بازیابی کند.
اما از منظر راهبردی، «آرامسازی» موقت میتواند به تحکیم موضع ایران منجر شود. تحلیلگران معتقدند ایران «درک میکند که در حال پیروزی در جنگ است و آمریکا در حال باخت» . تهران با ادامه فشار بر تنگه هرمز و حفظ قیمت بالای نفت، میتواند «هزینه سیاسی و اقتصادی بحران را پیش از انتخابات میاندورهای افزایش دهد»
علی آلفونه، پژوهشگر مؤسسه کشورهای عربی خلیج فارس، به خبرگزاری فرانسه گفته: «ایران نمیتواند آمریکا را در میدان نظامی شکست دهد. در عوض، تهران امیدوار است با بالا نگه داشتن قیمت بنزین و یادآوری جنگی که ترامپ وعده داده بود آمریکا را وارد آن نکند، به تضعیف سیاسی رئیسجمهور آمریکا و شکست جمهوریخواهان در انتخابات کمک کند» . این استراتژی، که میتوان آن را «جنگ فرسایشی از طریق انتخابات» نامید، نشاندهنده درک عمیق تهران از آسیبپذیری سیاسی واشنگتن است.
در غیاب تشدید نظامی، کاخ سفید بر «فشار اقتصادی» به عنوان ابزار اصلی خود متمرکز شده است. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، این استراتژی را «عملیات منزویسازی اقتصادی» (Operation Economic Outcast) نامیده است . هدف، افزایش فشار بر اقتصاد ایران از طریق تحریمهای گستردهتر و محدود کردن دسترسی تهران به بازارهای جهانی است.
با این حال، این استراتژی با محدودیتهای جدی روبهروست. ایران دههها تحت تحریمهای شدید آمریکا و جامعه بینالمللی بوده و اقتصاد آن، به رغم آسیبپذیری، توانسته است خود را با شرایط تحریمی تطبیق دهد . مهمتر آنکه، برخی از قدرتهای بزرگ به ویژه چین از پیوستن به کمپین انزوای ایران خودداری کردهاند و این امر، اثربخشی تحریمها را کاهش میدهد .
در سطح دیپلماتیک، ترامپ پیامهای متناقضی ارسال میکند. او در نهم سپتامبر گفته بود که جنگ «بلافاصله پس از انتخابات» پایان خواهد یافت، اما یک روز بعد این پیشبینی را تعدیل کرد و گفت «شاید زودتر» . این نوسان در مواضع، نشاندهنده یک «ابهام راهبردی» است که هم برای حفظ فشار بر ایران و هم برای مدیریت افکار عمومی داخلی طراحی شده است.
از سوی دیگر، گزارشها حاکی از آن است که مشاوران ارشد ترامپ به او هشدار دادهاند که ایران ممکن است «تا پس از پایان دوره ریاستجمهوری او در ژانویه ۲۰۲۹» مقاومت کند . این ارزیابی، که با خوشبینی علنی ترامپ درباره پایان سریع جنگ در تضاد است، نشاندهنده شکاف میان «روایت رسمی» و «واقعیت راهبردی» است.
استراتژی «آرام نگه داشتن جنگ تا پس از انتخابات»، در بهترین حالت، یک «تعویق» است، نه یک «راهحل»، بنابراین پس از سوم نوامبر، کاخ سفید با همان معضلاتی روبهرو خواهد شد که امروز آنها را به تعویق انداخته است. اینکه چگونه میتوان جنگ را بدون دستیابی به اهداف اعلامشده پایان داد؟ آیا تشدید نظامی پس از انتخابات، میتواند ایران را به میز مذاکره بازگرداند؟ و مهمتر از همه، چگونه میتوان هزینههای سیاسی، اقتصادی و انسانی این جنگ را برای افکار عمومی آمریکا توضیح داد؟
اما برخی تحلیلگران هشدار دادهاند که «توقف تاکتیکی» ممکن است به یک «تشدید کنترلشده» پس از انتخابات منجر شود. یک مقام کاخ سفید گفته است که پس از سوم نوامبر، «ممکن است تشدید نظامی در دستور کار قرار گیرد» . این سناریو، که در آن ترامپ از «پنجره فرصت» پس از انتخابات برای اعمال فشار نظامی بیشتر استفاده میکند، خطرات جدی به همراه دارد: تشدید تنش میتواند به بازگشت به یک جنگ تمامعیار منجر شود که هزینههای آن، بسیار فراتر از محاسبات کنونی خواهد بود.
در مقابل، تهران نیز ممکن است از «پنجره فرصت» پیش از انتخابات برای تحکیم دستاوردهای خود استفاده کند. ایران با ادامه فشار بر تنگه هرمز و حفظ قیمت بالای نفت، میتواند «هزینه سیاسی» جمهوریخواهان را افزایش دهد و در عین حال، موضع خود را برای مذاکرات پس از انتخابات تقویت کند. حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران، برای پایان جنگ شروطی از جمله «خروج نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان و آزادسازی حدود ۲۴ میلیارد دلار از داراییهای بلوکهشده ایران» مطرح کرده است ؛ شروطی که نشاندهنده عدم تمایل تهران به امتیازدهی سریع است.
یکی از تحولات مهمی که «آرامسازی» ترامپ را پیچیدهتر کرده، پیشروی حوثیها در یمن و تهدید تنگه بابالمندب است. حوثیها با تصرف بندر موخا و جزیره پریم، عملاً به موقعیتی دست یافتند که میتوانند ترافیک دریایی در این تنگه حیاتی را مختل کنند . این پیشروی، در شرایطی رخ میدهد که تنگه هرمز همچنان در محاصره ایران است و عملاً «راه فرار» برای صادرات نفت عربستان نیز مسدود شده است.
تحلیلگران هشدار دادهاند که «تضعیف همزمان هرمز و بابالمندب میتواند قیمت نفت را به سطوحی برساند که اقتصاد جهانی توان تحمل آن را ندارد» . این وضعیت، فشار بر کاخ سفید را دوچندان میکند: از یک سو، ترامپ نمیخواهد پیش از انتخابات درگیر یک «جبهه دوم» شود؛ از سوی دیگر، بیاعتنایی به تهدید بابالمندب میتواند به افزایش بیشتر قیمت نفت و تشدید نارضایتی عمومی منجر شود.
در همین حال، دولت ترامپ تأیید فروش ۴۸ فروند جنگنده اف-۳۵ به عربستان سعودی را اعلام کرد. معاملهای به ارزش ۲۴.۳ میلیارد دلار . این اقدام، که نیازمند تأیید کنگره است، سیگنالی دوگانه ارسال میکند. از یک سو، تقویت توان نظامی عربستان در مقابله با حوثیها و ایران و از سوی دیگر، نشاندهنده تمایل واشنگتن به «برونسپاری» مسئولیت امنیتی در منطقه به متحدان خود.
با این حال، این معامله با مخالفتهایی در کنگره روبهروست. برخی قانونگذاران نگران آن هستند که فروش اف-۳۵ به عربستان، «برتری نظامی کیفی» اسرائیل را تضعیف کند و ممکن است فناوری حساس آمریکایی به دست چین بیفتد . این مخالفتها، خود نشاندهنده پیچیدگی سیاست خارجی آمریکا در شرایطی است که کاخ سفید همزمان با جنگ، انتخابات و فشارهای کنگره دستوپنجه نرم میکند.
از منظر راهبردی، «آرامسازی» ترامپ با یک تناقض بنیادین روبهروست. از یک سو، کاخ سفید میخواهد «بازدارندگی» خود را حفظ کند و به ایران نشان دهد که «گزینه نظامی روی میز است». از سوی دیگر، «آرامسازی» پیش از انتخابات، این پیام را به تهران مخابره میکند که واشنگتن در «پنجره انتخاباتی» آسیبپذیر است و میتوان از این آسیبپذیری برای تحمیل هزینههای سیاسی استفاده کرد.
این تناقض، در اظهارات مقامات ایرانی نیز بازتاب یافته است. توماس جونو، استاد دانشگاه اتاوا، معتقد است ایران «درک میکند که آمریکا پیش از انتخابات محدودیت دارد و به همین دلیل، ترامپِ حواسپرت، ابتکار عمل را به ایران واگذار کرده است» . اگر این ارزیابی درست باشد، «آرامسازی» نه یک «استراتژی هوشمندانه»، بلکه یک «عقبنشینی تاکتیکی» است که میتواند به تضعیف بلندمدت بازدارندگی آمریکا منجر شود.
در مجموع، استراتژی ترامپ برای «آرام نگه داشتن» جنگ تا پس از انتخابات، پدیدهای است که در تقاطع «سیاست داخلی» و «راهبرد بینالملل» شکل گرفته است. این استراتژی، اگرچه در کوتاهمدت میتواند به کاهش هزینههای انتخاباتی جمهوریخواهان کمک کند، اما در بلندمدت با محدودیتهای عملیاتی (ذخایر تحلیلرفته، هزینههای سرسامآور) و سیاسی (تضعیف بازدارندگی، تحکیم موضع ایران) جدی روبهروست.
آنچه در هفتههای پایانی آشکار شده، این واقعیت است که «جنگ ایران» به یک «گروگان انتخاباتی» تبدیل شده است چرا که نه میتوان آن را به سرعت پایان داد (چون به معنای پذیرش شکست است)، نه میتوان آن را تشدید کرد (چون هزینه سیاسی آن غیرقابل تحمل است). «آرامسازی» موقت، در واقع، راهی برای «خرید زمان» است؛ اما زمان، در شرایطی که ایران بر گلوگاههای انرژی مسلط است و اقتصاد جهانی در آستانه یک بحران انرژی قرار دارد، کالایی گرانبها و محدود است.
آینده این استراتژی، به عوامل متعددی بستگی دارد. از یک سو نتیجه انتخابات میاندورهای، توانایی ایران در حفظ انسجام «جبهه مقاومت»، و مهمتر از همه، اراده سیاسی کاخ سفید برای یافتن یک «راهحل واقعی»، نه صرفاً یک «تعویق انتخاباتی»، برای جنگی که هر روز هزینههای آن بر دوش مردم آمریکا و ایران سنگینتر میشود. تجربه تاریخی نشان میدهد که «تعویق بحران» اغلب به «تشدید بحران» منجر میشود و در مورد جنگ ایران، این تشدید، میتواند پیامدهایی داشته باشد که نه فقط خاورمیانه، بلکه کل نظم جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: