سالها قبل، در اواخر دهه ۷۰ و در تحریریه روزنامه خبرورزشی، یکی از دلمشغولیهای ما پیش از شروع کار، دورخوانی و مرور آرشیو روزنامههای ورزشی بود. آن روزها به قدری روزنامه در کشور منتشر میشد که ورزشیها برای خودشان برو و بیایی داشتند و هر صبح، مرور تیترها بخشی از کار روزانه تحریریه بود.
در همین دورخوانیها، یک روز تیتر یکی از روزنامهها بهشدت جلب توجه کرد. یک روزنامه ورزشی از قول سرمربی یک تیم لیگ یکی که چندان هم مطرح نبود، با فونت درشت نوشته بود: «آنها که علیه من مینویسند، به دنبال تیراژ هستند!»
حقیقتاً در تحریریه خنده بلندی بابت آن تیتر متوهمانه سر دادیم؛ چون آن روزها فقط نوشتن درباره علی دایی یا علی پروین و چند ستاره بزرگ فوتبال میتوانست برای یک روزنامه تیراژ بیاورد. سرمربی یک تیم شهرستانی گمنام اساساً آنقدر مخاطب نداشت که منتقدان روزنامههای ورزشی بخواهند عمداً علیه او قلمفرسایی کنند!
سالها گذشت تا اینکه دیشب حسین عبدی در یکی از برنامههای اینترنتی گفت عدهای منتظر شکست او بودند. عبدی همچنین مدعی شد مخاطب رسانههای ورزشی نیست اما تیترهای برخی رسانهها علیه او و تیم امید، با بدجنسی تمام از قبل آماده شده بود.
مجبوریم به سیاق سالهای گذشته خطاب به حسین عبدی عزیز بگوییم: شما چهره محترمی هستید و احترامتان بر همه ما واجب؛ اما آنقدر در این فوتبال جذاب نیستید که رسانهها برای شکست تیمتان لحظهشماری کنند یا برای رسیدن چنین روزی، انتظار سخت و طولانی بکشند!
اصلاً چه دلیلی دارد رسانهها برای شکست تیم امید برنامهریزی کنند؟ تیمی که سالهاست در بازیهای آسیایی و پروژه صعود به المپیک ناکام مانده، آنقدر اتفاق تازه و جذابی نیست که رسانهها بخواهند برای شکستش نقشه بکشند و تیترهای از پیش آماده داشته باشند!
شنیدهایم حسین عبدی مدارک و مدارج بلندمرتبه مربیگری را طی کرده است؛ خیلی هم عالی. اما کاش در دورههای پیشرفته مربیگری، در کنار تاکتیک و بدنسازی و آنالیز، ادبیاتِ پس از شکست و آداب مواجهه با رسانهها را هم به مربیان آموزش بدهند.
فرافکنی پس از یک باخت به شدت تلخ و دردناک واقعاً چه دردی از دردهای بیدرمان فوتبال ایران را التیام بخشیده است؟
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: