به گزارش ایلنا، تیم امید ایران در آخرین مسابقه مرحله گروهی بازیهای آسیایی ناگویا در شرایطی مقابل کرهشمالی قرار گرفت که حتی یک تساوی نیز برای صعود کافی بود. ایران در دقیقه ۱۷ توسط امیرحسین حسینزاده به گل رسید و در موقعیتی ایدهآل قرار گرفت، اما از همان نقطه روند مسابقه تغییر کرد.
کرهشمالی فشار خود را افزایش داد و ایران در دقایق پایانی نیمه نخست دو گل در فاصله چهار دقیقه دریافت کرد. در نیمه دوم نیز شرایط تغییر نکرد و دو گل دیگر در دقایق ۵۱ و ۶۸، شکست سنگین ۴ بر یک را کامل کرد؛ شکستی که بیش از نتیجه، نحوه فروپاشی تیم را نگرانکننده کرد.
سهم مستقیم حسین عبدی
حسین عبدی در اردیبهشت ۱۴۰۵ هدایت تیم امید را برعهده گرفت و با توجه به سابقه فعالیتش در تیمهای پایه، بخشی از همین نسل را بهخوبی میشناخت. او پیش از مسابقات نیز از اردوهای خارجی، تمرینات پرفشار و برنامه برای ساخت هویت تاکتیکی صحبت کرده بود.
به همین دلیل، مسئولیت فنی نتیجه ناگویا را نمیتوان از دوش کادر فنی برداشت. تیمی که با یک تساوی صعود میکرد، بیش از هر چیز به مدیریت مسابقه نیاز داشت؛ کنترل فضا، حفظ ساختار، کاهش ریسک و واکنش مناسب بعد از گل خورده. مهمتر از گل تساوی، واکنش تیم پس از آن بود؛ ایران تنها سه دقیقه بعد گل دوم را دریافت کرد و در نیمه دوم نیز تعویضها و تغییرات فنی نتوانست جریان بازی را برگرداند.
اما مشکل اصلی از جایی آغاز میشود که بخواهیم تمام این شکست را به یک نفر تقلیل بدهیم.
۲۴ سال از آخرین طلای بازیهای آسیایی
ایران آخرین بار در بازیهای آسیایی ۲۰۰۲ پوسان و با هدایت برانکو ایوانکوویچ قهرمان شد. پس از آن، مدال برنز دوحه ۲۰۰۶ و مقام چهارم گوانگژو ۲۰۱۰ به دست آمد، اما دیگر خبری از بازگشت به قله نبود. اکنون ۲۴ سال از آخرین طلای فوتبال ایران در بازیهای آسیایی میگذرد.
در این مدت، چند نسل بازیکن تغییر کردهاند، مربیان متعددی آمدهاند و رفتهاند و مدیریتهای مختلفی بر فوتبال ایران حاکم شده، اما خروجی تیم امید همچنان شباهت زیادی به گذشته دارد.
وقتی یک ناکامی در طول بیش از دو دهه با نامهای مختلف تکرار میشود، دیگر نمیتوان همه چیز را به مربی فعلی، یک ترکیب اشتباه یا یک روز بد نسبت داد.
از برانکو تا عبدی؛ چرا تغییر مربی مشکل را حل نکرد؟
تیم امید ایران در سالهای اخیر مربیان زیادی را تجربه کرده است؛ از برانکو ایوانکوویچ و حمید استیلی تا فرهاد مجیدی، مهدی مهدویکیا، علیرضا منصوریان، حسین فرکی، رضا عنایتی، امید روانخواه و حالا حسین عبدی.
همه این مربیان را نمیتوان فاقد تجربه یا دانش فنی دانست. وقتی افراد مختلف با پیشینههای متفاوت به نتیجهای مشابه میرسند، طبیعی است که پرسش اصلی از سطح نیمکت فراتر برود.
مسئله بنیادی، نبود یک پروژه ثابت و بلندمدت است. تیم امید در فوتبال ایران غالباً چند ماه پیش از مسابقات شکل میگیرد؛ بازیکنان تازه کنار هم قرار میگیرند، فلسفه فنی جدیدی اجرا میشود و انتظار میرود در مدت کوتاه نتیجهای در سطح رقابتهای قارهای به دست بیاید.
نسلسازی که کامل نمیشود
در فوتبال حرفهای، مسیر بازیکن باید از نوجوانان به جوانان، از جوانان به امید و سپس به بزرگسالان متصل باشد. این چرخه نیازمند فلسفه فنی مشترک، معیارهای ثابت استعدادیابی و برنامهای چندساله است.
در ایران اما این ارتباط اغلب ناقص است. حتی حضور بازیکنانی که از تیمهای جوانان به امید منتقل میشوند، بهتنهایی نشانه یک پروژه نسلسازی کامل نیست. بازیکن باید در مسیر مشخصی رشد کند، تجربه بینالمللی به دست بیاورد و در نهایت آماده ورود به فوتبال بزرگسالان شود.
تضاد همیشگی تیم امید و باشگاهها
یکی دیگر از چالشهای قدیمی، رابطه تیم امید با باشگاههاست. باشگاهها بر اساس تقویم لیگ برنامه دارند و تیم امید برای اردو و مسابقات بینالمللی به زمان بیشتری نیاز دارد. وقتی این دو برنامه هماهنگ نباشند، حتی بهترین برنامه تاکتیکی نیز با مشکل مواجه میشود.
در همین حال، رقبای آسیایی مانند ژاپن و کرهجنوبی سالهاست توسعه بازیکن را بهصورت یک پروژه مستمر دنبال میکنند. تغییر مربی در این کشورها الزاماً به معنای تغییر کامل فلسفه فوتبال نیست، اما در ایران گاهی با هر تغییر مربی، مسیر قبلی نیز متوقف میشود.
شکست مقابل کرهشمالی از این منظر هشداردهندهتر است؛ تیمی که شاید از نظر امکانات و شهرت فوتبال قابل مقایسه با ایران نباشد، با سازمان تیمی بهتر توانست نقاط ضعف حریف را هدف قرار دهد.
فروپاشی ذهنی؛ بخش فراموششده ماجرا
یکی از مهمترین نکات شکست ناگویا، نحوه واکنش ایران پس از دریافت گل بود. تیم امید ابتدا پیش افتاد، اما بعد از گل تساوی نتوانست دوباره سازمان خود را پیدا کند. گل دوم فشار را افزایش داد و پس از گل سوم، دیگر نشانی از تیمی که برای صعود میجنگید دیده نمیشد.
این اتفاق سابقه هم دارد؛ شکست ۴ بر ۳ مقابل کرهجنوبی در بازیهای آسیایی ۲۰۱۰ پس از برتری ۳ بر یک، شکست ۴ بر یک برابر ویتنام در اینچئون ۲۰۱۴ و حالا شکست مشابه مقابل کرهشمالی، نشان میدهد مسئله فقط تاکتیک نیست.
استحکام ذهنی در چند اردوی کوتاه ساخته نمیشود. بازیکن جوان باید در فوتبال باشگاهی، مسابقات بزرگ و شرایط پرفشار بارها چنین موقعیتهایی را تجربه کند تا در یک تورنمنت ملی بتواند بازی را مدیریت کند.
تغییر مربی، سادهترین پاسخ است
بعد از چنین شکستی طبیعی است که حسین عبدی مورد انتقاد قرار بگیرد. او باید درباره انتخاب ترکیب، مدیریت بازی، تعویضها و واکنش تیم پس از تغییر نتیجه پاسخ بدهد.
اما اگر همه بحران تیم امید به عبدی محدود شود، احتمالاً سادهترین راه انتخاب شده است.
مربی قبل از او نیز نتوانست این چرخه را بشکند و هیچ تضمینی وجود ندارد مربی بعدی بتواند در همان ساختار نتیجه متفاوتی بگیرد. تجربه بیش از دو دهه گذشته نشان داده تغییر نام روی نیمکت، بهتنهایی درمان تیم امید نیست.
چهار گل، تمام داستان نیست
فدراسیون فوتبال حالا باید فراتر از تعیین تکلیف سرمربی، پاسخ چند سؤال اساسی را بدهد: مسیر انتقال بازیکنان از نوجوانان به بزرگسالان چیست؟ مربیان پایه بر چه اساسی انتخاب و ارزیابی میشوند؟ باشگاهها چه نقشی در پروژه تیم امید دارند؟ لیگهای پایه با چه استانداردی برگزار میشوند و تیم امید بر اساس چه برنامه چندسالهای ساخته خواهد شد؟
اگر پاسخ به شکست ناگویا فقط تغییر مربی باشد، احتمال زیادی وجود دارد که چهار سال دیگر دوباره همین گزارش با نامهایی متفاوت نوشته شود.
شکست ۴ بر یک سنگین بود، اما چهار گل کرهشمالی تمام داستان نیست. پشت این نتیجه، ۲۴ سال فاصله با آخرین قهرمانی بازیهای آسیایی، پروژههای نیمهتمام، تغییرات مکرر مربیان، ضعف ارتباط با باشگاهها و مهمتر از همه، نبود یک نقشه راه ثابت برای ساخت نسل بعدی قرار دارد.
حسین عبدی باید پاسخگو باشد، اما اگر فوتبال ایران تصور کند مشکل تیم امید فقط حسین عبدی است، احتمالاً مهمترین درس ناگویا را هم از دست خواهد داد.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: