اختلالات انرژی و بحران معیشت؛ فرانسه در آستانه انفجار اجتماعی
عصر ایران؛ محمد حسن گودرزی - افزایش هزینههای زندگی، مشکلات ساختاری نظام آموزشی، نارضایتی از خدمات عمومی و نگرانی درباره آینده اشتغال، فرانسه را با موجی از اعتراضات روبهرو کرده است که از مطالبات اولیه دانشجویان فراتر رفته و به عرصهای برای بروز نارضایتیهای گستردهتر اجتماعی و سیاسی تبدیل شده است. در این میان، اختلالات بازار انرژی ناشی از جنگ ایران نیز با افزایش فشار بر هزینههای زندگی، بار دیگر توان دولت برای مهار بحران اقتصادی را در کانون توجه قرار داده است.
پل اسمیت (Paul Smith)، استاد دانشگاه ناتینگهام انگلستان و کارشناس مسائل سیاسی فرانسه، در گفتوگو با عصرایران معتقد است ریشههای این بحران را باید در مجموعهای از مشکلات انباشته جستوجو کرد؛ از کمبود معلم و ظرفیت ناکافی دانشگاهها تا افزایش قیمتها و نارضایتی از عملکرد دولت امانوئل مکرون. به گفته او، اگرچه جنگ و افزایش قیمت سوخت بر نارضایتیها افزودهاند، بخش مهمی از مشکلات اقتصادی و اجتماعی فرانسه پیش از این نیز وجود داشته است:
* اعتراضات اخیر دانشجویان فرانسوی با مطالبات آموزشی آغاز شد، اما به درگیریهای خیابانی و تظاهراتی گستردهتر انجامید. ریشههای این بحران چیست؟ آیا پای مشکلات ساختاری در نظام آموزشی در میان است، یا این اعتراضات بازتابدهندهی نارضایتی عمیقتر جوانان از شرایط اقتصادی و اجتماعی فرانسه است؟
- ریشههای بحران آموزش در فرانسه هم بلندمدتاند و هم کوتاهمدت. شماری از اصلاحات دوران ریاستجمهوری مکرون، بهویژه در دوره ژانمیشل بلانکه، موجب نگرانی و نارضایتی درباره نتایج آزمون دیپلم دبیرستان فرانسه (Baccalauréat) شدهاند.
در کنار این مسائل، مشکلات ساختاری ــ به معنای واقعی کلمه ــ درباره وضعیت ساختمانها و کلاسهای درس نیز وجود دارد. مسئولیت این بخش در واقع بر عهده مناطق فرانسه است و به نظر میرسد این حوزه از سازماندهی مجدد ساختار دولتهای منطقهای در سال ۲۰۱۴ آسیب دیده باشد.
مسئولیت کادر آموزشی بر عهده وزارت آموزشوپرورش است و این بخش با مشکلات بسیار بزرگی در جذب نیرو و مهمتر از آن، حفظ معلمان مواجه بوده است. معلمان جوان در فرانسه اغلب به مدارسی در مناطق «دشوارتر» فرستاده میشوند؛ با پیامدهایی که میتوانید تصور کنید. بسیاری از آنها مدارس را ترک میکنند یا به مرخصی استعلاجی میروند و نیروی جایگزین نیز برایشان پیدا نمیشود. به همین دلیل، دانشآموزان دبیرستانی استدلال میکنند که معلمی برای تدریس ندارند یا تعداد دانشآموزان در کلاسها بیش از حد زیاد است.
عامل دیگر، رشد جمعیتی است که از سال ۲۰۱۰ آغاز شده و اکنون در حال عبور از مراحل مختلف نظام آموزشی است. این روند در سراسر سیستم فشار مضاعفی ایجاد کرده است. البته دولت فرصت داشت برای آن برنامهریزی کند، اما هیچوقت چنین کاری انجام نمیشود؛ مسئولان صرفاً امیدوارند نظام آموزشی بتواند این فشار را تا زمان کاهش جمعیت دانشآموزی تحمل کند. روشن است که این بار چنین اتفاقی نیفتاده است.
دانشآموزان همچنین از آنچه ناکامیهای نظام ورود به دانشگاه، موسوم به «پارکورسوپ» (Parcoursup)، میدانند، خسته شدهاند و بهسادگی میتوان گفت که ظرفیت دانشگاهها برای پذیرش دانشجو کافی نیست. اگر بخواهیم از «وعده جمهوری» سخن بگوییم، این وعده آن است که هرکس عملکرد تحصیلی قابلقبولی داشته باشد، بتواند به دانشگاه برود؛ اما در عمل چنین امکانی برای همه فراهم نیست. نگرانی درباره آینده اشتغال را نیز به این مسائل اضافه کنید تا مشکل روشن شود.
* برخی ناظران معتقدند که افزایش قیمت انرژی - ناشی از جنگ در ایران - به تشدید بحران هزینههای زندگی در اروپا دامن زده است. این جنگ تا چه اندازه بر شدت نارضایتیهای اجتماعی در فرانسه افزوده و تأثیر آن در مقایسه با مشکلات اقتصادیِ از پیش موجود، تا چه حد قابلتوجه است؟
- از زمان روی کار آمدن مکرون در سال ۲۰۱۷، قیمتها در فرانسه حدود ۲۵ درصد افزایش یافتهاند. قیمت سوخت همواره بهویژه در این زمینه فشار را تشدید میکند. هرچند جنگ تقصیر مکرون نیست اما واکنش دولت ناکافی ارزیابی میشود و بسیاری معتقدند باید سقفی برای سود شرکتهایی مانند توتال تعیین شود.
مردم فرانسه در مقایسه با مردم کشورهایی مانند بریتانیا، بیشتر از خودروهای بنزینی استفاده میکنند. بنابراین، افزایش شدید قیمت سوخت در اینجا، فشار زیادی بر مردم فرانسه وارد کرده است.
دولت سازوکاری برای بازپرداخت بخشی از هزینهها یا کاهش هزینه سوخت افرادی که برای کار به خودرو وابستهاند، در نظر گرفته است؛ اما این اقدام عملاً تأثیر چندانی بر کل جمعیت ندارد.
هزینههای زندگی مدتهاست که در کانون توجه مردم فرانسه قرار دارد و بیشتر فرانسویها آن را مهمترین مسئله پیش روی کشور، در آستانه انتخابات ریاستجمهوری سال آینده، میدانند. مهاجرت در فهرست دغدغههای مردم جایگاه بسیار پایینتری دارد.
* چه عاملی باعث شد تا برخی تظاهرات که در ابتدا مسالمتآمیز بودند، به درگیری با پلیس، تخریب اموال عمومی و آتشسوزی منجر شوند؟ آیا باید این خشونتها را واکنشی به شرایط موجود دانست، یا نتیجهی ورود گروههایی با اهداف متفاوت به جریان اعتراضات؟
-فرانسه با مشکل بزهکاری مواجه است. موضوعی که صرفاً به سنت خشونت سیاسی علیه ساختمانهای نمادین، مانند ساختمان شهرداری لیموژ، محدود نمیشود.
برای مثال، هنگامی که نائل مرزوک به دست پلیس هدف گلوله قرار گرفت، خشونتها فقط نیروهای پلیس و دیگر نمایندگان قدرت و دولت، از جمله آتشنشانان و سیاستمداران، را هدف قرار نداد؛ پس از آن غارت فروشگاهها نیز رخ داد، زیرا عناصر بزهکار چنین موقعیتهایی را فرصتی برای خود میبینند.
اتفاق مشابهی پس از قهرمانی پاریسنژرمن در لیگ قهرمانان اروپا در سال ۲۰۲۵ رخ داد؛ هرچند این اتفاق در سال ۲۰۲۶ در مقیاس کمتری تکرار شد.
یک جامعهشناس چپگرا ممکن است استدلال کند که برای مثال، فروشگاههای تلفن همراه هدف قرار میگیرند، زیرا نمادی از شکست جامعه مصرفی هستند؛ دیگران ممکن است دیدگاه متفاوتی داشته باشند.
با این حال، این نوع بزهکاری، چه از خارج فرانسه سازماندهی شود و چه از داخل کشور بهدست شبکههای سازمانیافته تبهکاری هدایت شود، به همان اندازه که ممکن است انگیزه سیاسی داشته باشد، فرصتطلبانه نیز هست. خشونتها باید بر اساس نوع و ماهیتشان دستهبندی شوند.
* با پیوستن گروههای دیگر - از جمله اتحادیههای کارگری و معترضان به وضعیت خدمات عمومی و افزایش هزینههای زندگی - آیا این تظاهرات در حال تبدیل شدن به جنبشی گستردهتر علیه سیاستهای دولت است؟ مطالبات اولیهی دانشجویان چه تفاوتی با خواستههای گروههایی دارد که بعداً به آنها پیوستهاند؟
- اتحادیههای کارگری در موقعیت دشواری قرار دارند. شمار اعضای آنها رو به کاهش است و همین مسئله اعتبارشان را بهعنوان طرف مذاکره با دولت تضعیف میکند.
با این حال، آنها همچنان از سوی دولت به رسمیت شناخته میشوند و نمیخواهند فرصت بازیابی بخشی از اعتبار عمومی خود را از دست بدهند. برای مثال، گسترش یک جنبش اعتراضی علیه افزایش هزینههای زندگی، فرصت مناسبی است تا نشان دهند که هنوز وجود دارند و در صحنه حضور دارند. آنها میدانند که این جنبش از حمایت عمومی مردم فرانسه برخوردار است.
در مجموع، این احساس گسترده وجود دارد که سیاستهای مکرون نتوانستهاند وعدههای خود را محقق کنند. و واقعاً هم چنین بوده است. هزینههای زندگی، حتی اگر تمام مسئولیت آن متوجه مکرون نباشد، مسئلهای واقعی و جدی است.
* دولت فرانسه برخی جریانهای سیاسی را به سوءاستفاده از این اعتراضات متهم کرده است. احزاب چپ، جریانهای راست افراطی و اتحادیههای دانشجویی چه نقشی در این تحولات ایفا میکنند؟ آیا این جنبش از پایگاه اجتماعی مستقلی برخوردار است، یا ممکن است به ابزاری در رقابتهای سیاسی بدل شود؟
- قطعاً گروههایی از چپ افراطی در این اعتراضها حضور دارند. این گروهها از نظر تعداد بسیار کوچکاند، اما فعالانی متعهد در میان آنها وجود دارند که حاضرند به ساختمان شهرداری، ایستگاه پلیس یا مقر استانداری حمله کنند و آنها را به آتش بکشند.
در کنار این گروهها، حزبی جریان اصلی مانند «فرانسه تسلیمناپذیر» (La France Insoumise) به رهبری ژانلوک ملانشون نیز وجود دارد که بهنوعی چتر حمایتی برای گروههای چپگرای بسیار رادیکالتر از خود فراهم میکند.
ملانشون جوانان را پایگاه رأی طبیعی خود میداند؛ بنابراین، طبیعی است که از اتفاقات کنونی حمایت کند. حتی ممکن است آنچه را در حال رخ دادن است، «لحظه انقلابی» ببیند.
با این حال، او باید مراقب باشد تا چه اندازه از این اعتراضات گسترده حمایت میکند؛ زیرا برای پیروزی در انتخابات سال آینده به حمایت چپگرایان میانهرو نیز نیاز دارد و ترس از پیروزی مارین لوپن ممکن است بهتنهایی برای جلب این حمایت کافی نباشد.
لوپن نیز اعتراضها را از این جهت مشروع میداند که ناکامیهای مکرون را آشکار میکنند. اما او مسائل مربوط به نظم و قانون را نشانه نگرش سهلگیرانه دولت در قبال بزهکاری میداند و همچنین از این وضعیت برای اثبات این ادعا استفاده میکند که «فرانسه جدیدِ» چندفرهنگی مورد نظر ملانشون با ارزشهای «واقعی» فرانسوی در تضاد است.
او این موضوع را آشکارا بیان نخواهد کرد؛ هرچند دیگران، از جمله اریک زمور، چنین مواضعی را صریحتر مطرح میکنند. اما از دیدگاه راست افراطی، این تحولات بخشی از «جنگ تمدنها» نیز به شمار میروند. مطمئنم که میتوانید پیام ضمنی این مواضع را تشخیص دهید.
* قطبیشدن جامعه به سود هر دو جریان افراطی است. مسئله اصلی برای جریان میانه این است: آیا میتواند خود را تقویت کند و نقش مؤثری بر عهده بگیرد؟
- اگر جنگ یا اختلال در بازارهای انرژی ادامه یابد، محتملترین سناریو برای فرانسه چیست: اعتراضات پراکنده و محلی، گسترش اعتصابات و تظاهرات سراسری، یا تغییری در سیاست خارجی دولت؟ چه عواملی تعیینکنندهی آن خواهند بود که آیا نارضایتیهای اقتصادی به یک بحران سیاسی تبدیل میشوند یا خیر؟
یک راه برای تحلیل این وضعیت آن است که بگوییم این همان اتفاقی است که فرانسویها معمولاً در فصل پاییز تجربه میکنند. با این حال، برخی مفسران به نکتهای اشاره کردهاند که برای بررسی دقیقتر آن باید بیشتر تحقیق کنم: به گفته آنها، در آستانه انتخابات ریاستجمهوری، اعتراضهای پاییزی فرانسه تاکنون به این شدت نبودهاند.
چه چیزی میتواند شرایط را تغییر دهد؟ سیاست خارجی؟ به نظر من، نه چندان. سیاست خارجی تأثیر بسیار محدودی بر مسائل داخلی فرانسه دارد و مکرون نیز قصد ندارد خط کلی سیاست خارجی خود را تغییر دهد. با این حال، پیروزی لوپن یا ملانشون در انتخابات میتواند تغییرات اساسی به دنبال داشته باشد؛ یا دستکم، به تغییر جدی در ادبیات و مواضع سیاسی منجر شود.
فرانسه هماکنون با یک بحران سیاسی مواجه است و سباستین لکورنو، نخستوزیر، فاصله زیادی با تصویب بودجه در پارلمان دارد.
تناقض ماجرا این است که هیچیک از احزاب و نامزدها واقعاً نمیخواهند به دلیل مسئله بودجه، او را سرنگون کنند؛ اما در عین حال، هیچکدام نیز نمیتوانند بحران را نادیده بگیرند و تلاش نکنند از آن برای کسب امتیاز سیاسی بهره ببرند. بنابراین، آنها امیدوارند که بحران بهخودیخود فروکش کند...
بـرچـسب هـا:
اخبار مرتبط:
- تأثیر جنگ ایران بر قیمت نفت بر انتخابات سنا تأثیر میگذارد
- وزیر کشور فرانسه: برای مقابله با اعتراضات روز شنبه، ۷۰ هزار نیروی امنیتی مستقر میکنیم
- وزارت دفاع ارتش امریکا، ژنرال مورد بازجویی که اطلاعات طبقهبندیشده را به رسانهها نشت داده است، را برکنار کرد
- برکناری مقام ارشد پنتاگون به جنگ ایران مرتبط
- چرا سیستم فرانسه در خدمت نسل جوانش شکست خورده است؟
- مخالفت ترکیه با طرح آمریکا و فرانسه در دریای سیاه
- احمدینژاد، جلیلی را جای لاریجانی فرستاد، فرانسه ملاقات را لغو کرد
- مکرون: دولت فرانسه اقدامات اساسی برای تامین خواستههای مشروع معترضان اتخاذ میکند
- بررسی تورم تاریخی آمریکا و فرانسه
- ماکرون: شنبه آینده در فرانسه روز پرخطر است
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: