داود مختاریانی. در روزهای اخیر تیمهای ملی بسکتبال و والیبال کشورمان علیرغم شایستگی نتوانستند به هدف نهایی که قهرمانی در آسیا بود دست پیدا کنند. والیبال در فینال مغلوب ژاپن شد و بسکتبال هم در نیمه نهایی مغلوب کره جنوبی.
ورزشهای تیمی بر خلاف ورزشهای انفرادی، بیشتر از اینکه نیاز به تواناییهای فردی داشته باشند، نیازمند هماهنگی تیمی هستند. هماهنگیهایی که با چند ماه تمرین حاصل نمیشود و نیازمند آموزش پایه است.
دلیل اینکه ما، در ورزشهای تیمی مانند فوتبال، والیبال، بسکتبال، هندبال و... علیرغم تلاش و تمرین زیاد، چه در سطح ملی و چه در سطح باشگاهی، در مراحل پایانی کم میآوریم، دقیقا همین مشکل عدم شناخت و آگاهی بازیکنان از کار تیمی است.
اگر نگاهی به نتایج کاروانهای ورزشی کشورمان در مسابقات آسیایی بیاندازیم، خواهیم دید که در مجموع، کاروان ورزشی کشورمان در بین کشورهای منطقه بهترین نتایج را کسب کرده است ولی بیشتر مدالها از رشتههای ورزشی انفرادی و به ویژه کشتی کسب میشود و جای مدالهای رشتههای ورزشی تیمی خالی است.
این نشان میدهد که از نظر توانایی و استعداد مشکلی نداریم و تنها دلیل عدم موفقیت در رشتههای تیمی، کوتاهی در آموزشهای سطح پایه و نا آشنایی ورزشکاران با کار گروهی و هماهنگی تیمی است.
به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، ورزشکاران ما از نظر تکنیکهای فردی و قدرت بدنی، نه تنها کمتر از رقبا نیستند، بلکه برتری قابل ملاحظهای دارند ولی به دلیل ضعف در آموزشهای پایه در مقاطع حساس در برابر رقبای با برنامه کم میآورند.
به عنوان مثال در مسابقه اخیر تیم ملی بسکتبال در برابر کرهجنوبی، ضعف در پرتاب سه امتیازی پاشنه آشیل تیم ملی بود و کره فقط در همین مورد بهتر عمل کرد. در والیبال هم تقریبا تمام بازیکنان ما در زدن سرویس پرشی مشکل دارند و به همین دلیل نمیتوانند حریف را تحت فشار قرار دهند. هر دوی این نقاط ضعف در تمرینات چند ماهه اردوهای تیم ملی بر طرف نمیشوند زیرا امکان آموزش و پرورش ورزشکار در سطح ملی وجود ندارد و این مهارتها باید از سطح پایه آموزش داده شود و تیم ملی بزرگسالان فقط برای برداشت محصول و کسب نتیجه است. مدیریت ورزش سالها است نتیجه گرا شده و به جای آیندهنگری، فقط به زمان حال توجه میکند و انگیزهای برای برنامهریزی و سرمایهگذاری روی نسل نونهال و نوجوان ندارد.
تا وقتی تعداد مدالهای کسب شده در دوران مدیریت مدیران ورزشی ملاک موفقیت آنها باشد و تلاش آنها در سطوح پایه نادیده گرفته شود، مشکل نتیجه نگرفتن تیمهای ورزشی در مسابقات حساس ادامه خواهد داشت.
تعریف مسیر راه
برنامهریزی برای عبور از این چالش بزرگ مدیریتی بر عهده وزارت ورزش و کمیته ملی المپیک به عنوان سکانداران اصلی مدیریت کلان در ورزش است. ابتدا باید جایگاه مدیریت ورزش در دستگاههای دولتی مشخص باشد و اینطور نشود که مدیران غیر ورزشی وارد عرصه ورزش شوند. در ادامه باید نگاه نتیجه گرا از حوزه مدیریت ورزش پاک شود و جای خود را به نگاه برنامه محور بدهد.
وزارت ورزش و کمیته ملی المپیک باید برای کلیه فدراسیونهای ورزشی یک چهارچوب کلی اجرایی و مسیر راه مشخص تعریف کنند تا هر کسی که رئیس فدراسیون شد در همان مسیر حرکت کند و اینطور نباشد که فدراسیونهای ورزشی طبق سلیقه شخصی رئیس، چند سال در یک مسیر حرکت کنند و بعد از تغییرات مدیریتی، رئیس جدید طرحی نو دراندازد!
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: