چهارشنبه 29 مهر 1405

ارز دیجیتال
ارزهای خارجی
بورس
طلا و سکه
انرژی و فلزات

معیشت کارگران صنایع دستی اصفهان در خطر؛ سهم ناچیز از بازار و درآمد پایین

07:04 - 1405/07/29 اقتصادی
1518کلمه 8 دقیقه
معیشت کارگران صنایع دستی اصفهان در خطر؛ سهم ناچیز از بازار و درآمد پایین
گزارش میدانی ایلنا از زندگی سخت کارگران هنرمند در حاشیه میدان نقش‌جهان اصفهان:ن نشست:
وضعیت معیشتی کارگران صنایع دستی اصفهان به دلیل فروش پایین، درآمد ناپایدار و سهم اندک از قیمت نهایی محصولات، بحرانی شده است. این هنرمندان با مشکلات اقتصادی متعددی دست و پنجه نرم می‌کنند.

به گزارش خبرنگار ایلنا، در پسِ ویترین‌های براق و مجلل فروشگاه‌های اطراف میدان نقش‌جهان اصفهان، دنیای دیگری در جریان است؛ دنیای تاریک کارگاه‌های کوچکی که در آن‌ها، گروهی از کارگران هنرمند با تقلا برای جبران هزینه‌های اولیه زندگی و سرخ کردن صورت خود با سیلی، روزگار می‌گذرانند.

برای این بخش از طبقه کارگرِ غیررسمی که تمام ارزش‌افزوده کارشان به جیب واسطه‌ها می‌رود، آن چنان اوضاع بد است که بی‌رونقی ایام پاندمی کرونا، به خاطره روزهای رونق و رفاه تبدیل شده است. مسئله اینجا نه صرفاً «میراث فرهنگی»، بلکه رنجِ زیسته کارگرانی است که چشم و دیسک گردن و سلامتی دست‌هایشان را پای صنایع‌دستی می‌گذارند، اما سهمشان از بازار، حتی کفاف خورد و خوراک روزمره‌شان را هم نمی‌دهد.

برای درک بهتر اوضاع این کارگران هنرمند، راهی کارگاه‌های کم‌نور و حجره‌های پشتی حوالی نقش‌جهان اصفهان شدیم. جایی که صدای چکش روی مس و بوی رنگ و چوب، پوششی است بر غمِ عمیق معیشتی کسانی که هنرشان جهانی است اما سفره‌‌هایشان همچنان خالی‌ست.

پول قلمزنی در جیب دلآل‌ها/ از قیمت نجومی یک ظرف دست‌ساز فقط ۱۰۰ هزار تومان به کارگر می‌رسد/ همه دیسک کمر و مشکل بینایی داریم

خندۀ تلخی که روایتِ یک طبقه است

در یکی از کارگاه‌های حاتم‌کاری حوالی میدان نقش جهان اصفهان، وقتی صحبت از درآمد و وضعیت معیشتی هنرمندان کارگر به میان می‌آید، آقای نوربخش، یکی از هنرمندان حاضر در کارگاه، با لهجۀ غلیظ اصفهانی و تبسمی تلخ می‌گوید: «یُخدهِ اِز گدایی اوضاعمون بهتره‌س!»

حرفش که تمام می‌شود، صدای خنده همکارانش در فضای کارگاه می‌پیچد و با تکان دادن سر تأییدش می‌کنند؛ خنده‌ای تلخ که بیشتر از هر توضیحی، حال‌وروز کسانی را روایت می‌کند که ساعت‌ها برای تولید یک اثر دست‌ساز وقت می‌گذارند، اما از درآمد حاصل از کارشان اصلاً رضایت ندارند.

خانم محبوبی، یکی از زنان هنرمندِ کارگر در همین کارگاه، درباره سقوط قدرت خرید و بن‌بستِ بازار کار می‌گوید: «فروش صفر… اصلاً فروش نیست. ما کار تولیدی داریم، ولی مغازه‌های اطرافمان با این‌همه جنس، یک تکه هم نمی‌فروشند. از صبح تا شب نشسته‌اند. قبلاً وقتی توریست می‌آمد، وضع بهتر بود. الان چون توریست نمی‌آید، فروش نداریم. مردم خودمان هم کمتر صنایع دستی می‌خرند؛ در واقع معمولاً پولی برای خرید این محصولات ندارند.»

او از تغییر رفتار مشتریان می‌گوید: خریدار ایرانی هنگام انتخاب هدیه، معمولاً هزینۀ خرید صنایع دستی را با گزینه‌های دیگری مقایسه می‌کند و در نهایت ممکن است به‌جای یک اثر دست‌ساز، بلور یا کارت هدیه بخرد. شرایط بعضی تولیدکنندگانی که با بازارهای خارجی کار می‌کنند بهتر است، اما کارگاه‌هایی مانند ما از این امکان برخوردار نیستند.

در این میان، مسئله فقط کم‌شدن فروش نیست؛ درآمدی که از تولید به دست می‌آید برای تأمین هزینه‌های زندگی کافی نیست. هنرمند کارگری که باید وقت، مهارت و نیروی جسمی خود را صرف ساخت یک اثر کند، وقتی مشتری ندارد، عملاً امکان جبران هزینه‌های روزمره‌اش را هم از دست می‌دهد.

پول قلمزنی در جیب دلآل‌ها/ از قیمت نجومی یک ظرف دست‌ساز فقط ۱۰۰ هزار تومان به کارگر می‌رسد/ همه دیسک کمر و مشکل بینایی داریم

اگر دنبال درآمدی، سمت صنایع دستی نیا!

آقای نوربخش تصور می‌کند مراجعه‌کننده‌ای که با آن‌ها صحبت می‌کند، قصد دارد صنایع دستی را به‌عنوان شغل انتخاب کند. برای همین، با لحنی پدرانه نصیحتش می‌کند: از حیطۀ صنایع دستی بیا بیرون، اگر دنبال درآمد هستی. پولی توی این کار نیست!

این توصیه، در دل یک گفت‌وگوی ساده، واقعیت تلخ و عریان نیروی کارِ متخصص در بخش غیررسمی را عریان می‌کند؛ هنری که به مهارت و سال‌ها تجربه نیاز دارد ولی با وجود استهلاک جسمی فراوان، برای برخی از کسانی که آن را تولید می‌کنند، دیگر منبع درآمد قابل اتکایی محسوب نمی‌شود. وقتی فروش پایین می‌آید و سفارش‌ها کاهش پیدا می‌کند، نخستین فشار به کارگری می‌رسد که باید از حاصل کار خود زندگی‌اش را بچرخاند و حتی توان بازتولید نیروی کار خود را ندارد.

محبوبی با مقایسه شرایط موجود با سال‌های گذشته می‌گوید: درآمدمان طی چند سال اخیر کاهش یافته، اما پس از جنگ دوازده‌روزه، وضعیت به‌مراتب بدتر شده است. او برای توضیح شدت این افت، شرایط فعلی را با دوران کرونا مقایسه می‌کند؛ دوره‌ای که محدودیت‌های سفر و کاهش ورود گردشگران خارجی، فروش صنایع دستی را هم تحت تأثیر قرار داده بود.

این زن هنرمند و کارگر می‌گوید: در دوره‌های بحرانی قبلی مثل ایام کرونا هم سفره‌هایمان کوچک شده بود، اما وضعیت امروز و تورم افسارگسیخته باعث شده که حتی همان دوران سخت هم برای ما مثل دوران اوج فروش به نظر برسد!

روایت محبوبی، بیش از آنکه شرحی از وضعیت بازار گردشگری باشد، از بی‌ثباتی درآمد کسانی حکایت دارد که معیشت‌شان به فروش روزانه وابسته است.

پول قلمزنی در جیب دلآل‌ها/ از قیمت نجومی یک ظرف دست‌ساز فقط ۱۰۰ هزار تومان به کارگر می‌رسد/ همه دیسک کمر و مشکل بینایی داریم

کالابرگ ناچیز، حمایتی که به همۀ نیازمندان نمی‌رسد

در میان تمام فشارها، آنچه رنج این هنرمندان-کارگران را دوچندان می‌کند، ناکارآمدی چترهای حمایتی دولت است.

این زن هنرمند کارگر با گله از سازوکارهای شناسایی اقشار نیازمند برای افزایش کالابرگ می‌گوید: رقم افزایش کالابرگ بسیار ناچیز است و عملاً گرهی از زندگی ما باز نمی‌کند. قبلاً کالابرگ و یارانه به من تعلق می‌گرفت، اما اخیراً متوجه شدم افزایش نیم‌میلیونیبه من تعلق نگرفته! چطور کارگری که در کارگاه مزد بخورونمیر روزانه می‌گیرد و هیچ اندوخته‌ای ندارد، جزو قشر مرفه حساب می‌شود؟ با چه منطقی؟ مگر قرار است چقدر به کالابرگ‌ها اضافه کنند؟ اصلاً به ما اعلام نشده که برویم خوداظهاری انجام دهیم!

برای زوجی که با اتکا به دستمزد روزانۀ کارگاه زندگی را اداره می‌کند، قطع یا عدم تعلق همین حمایت‌های اندک دولتی، به معنی حذف مستقیم اقلام غذایی از سفره خانوار است. وقتی برای برخی از شاغلان حقوق ثابتی وجود ندارد و نهادهای حمایتی نیز چشم بر وضعیت کارگران غیررسمی می‌بندند، خط فقر به معنای واقعی کلمه در خانه این هنرمندان تجسم می‌یابد.

پول قلمزنی در جیب دلآل‌ها/ از قیمت نجومی یک ظرف دست‌ساز فقط ۱۰۰ هزار تومان به کارگر می‌رسد/ همه دیسک کمر و مشکل بینایی داریم

استثمار شدید و سهم ناچیز هنرمندان کارگر از فروش آثار دست‌ساز

در یکی دیگر از کارگاه‌های صنایع دستی اصفهان، یک استادکار قلمزنی نیز از شرایط درآمدی خود و سهم اندک تولیدکننده از فروش آثار می‌گوید. به اعتقاد او، حتی در روزهایی که بازار رونق داشت، سود اصلی لزوماً به کسی نمی‌رسید که اثر را با دست خود تولید کرده بود.

او با انتقاد از مناسبات حاکم بر فروش صنایع دستی می‌گوید: «اینجا مملکت دلال‌هاست، نه کارگران و هنرمندان تولیدکننده».

این استادکار توضیح می‌دهد که در گذشته، برخی فروشندگان با راهنمایان تور همکاری می‌کردند تا گردشگران، به‌ویژه مسافران خارجی، را به مغازه‌های مشخصی هدایت کنند. فروشندگان در ازای این همکاری، آثار را با قیمت‌هایی بسیار بالاتر از مبلغ واقعی به مسافران می‌فروختند و سهم قابل توجهی از سود را به راهنمای تور می‌دادند؛ اما سهم استادکار از این معامله ناچیز بود.

او با تشریح زنجیره واسطه‌گری و نابرابری در توزیع درآمد می‌گوید: اگر ظرفی دست‌ساز را به قیمت یک میلیون تومان از تولیدکننده می‌خریدند و پنج میلیون تومان به مسافر می‌فروختند، سهم کارگر تولیدکننده از کل مبلغ فروش در نهایت به حدود ۱۰۰ هزار تومان می‌رسید.

استادکار و کارگر هنرمند مجبورند سلامت جسمی، بینایی و توان حرکتی دست‌هایشان را هزینه کنند، اما ارزش‌افزوده واقعی ناشی از نیروی کارشان در شبکه‌ای از واسطه‌گری و سوداگری بلعیده می‌شود.

او در پایان می‌گوید قلمزنی را در کنار کار اصلی و از روی علاقه دنبال می‌کند و به دلیل داشتن شغل دوم توانسته زنده بماند، اما تأکید می‌کند: اگر قرار بود تمام نان شب‌ام از همین چکش زدن تأمین شود، کلاهم پس معرکه بود.

روایت او با تجربۀ محبوبی تفاوت مهمی دارد. این استادکار می‌تواند به پشتوانۀ شغل دیگرش به کار ادامه دهد، اما برای هنرمندی که تمام درآمدش به تولید و فروش صنایع دستی وابسته است، کاهش فروش مستقیماً به کاهش درآمد منجر می‌شود.

در کارگاه‌های اطراف میدان نقش جهان، هنرمندان همچنان کار می‌کنند؛ با همان مهارت و عشقی که ساخت هر اثر به آن نیازمند است اما برای بسیاری از آن‌ها، زحمت بیشتر دیگر به درآمد بیشتر منجر نمی‌شود. یکی از فروش صفر می‌گوید، دیگری از سهم ناچیز تولیدکننده از قیمت نهایی اثر و آن یکی از محروم‌ماندن از کمک معیشتی.

در چنین شرایطی، مسئله فقط کم‌رونقی فروش صنایع دستی نیست؛ مسئلۀ اصلی زندگی کسانی است که نیروی کار و مهارتشان را صرف تولید می‌کنند، اما از درآمد حاصل از آن سهم کافی ندارند. کارگرانی که از حقوق اولیه از جمله دستمزد عادلانه، پوشش بیمه، ایمنی محیط کار و امنیت شغلی محرومند.

وقتی نیروی کارِ متخصص پس از ده‌ها سال کارِ سخت، توان خرید ساده‌ترین نیازهای زندگی را ندارد و میان ادامه دادن یک شغل فاقد امنیت یا پیوستن به صف جویندگان کارهای کاذب معلق می‌ماند، «ناامنی اقتصادی» نه فقط یک فاجعه فردی، که روایتی تلخ از تباهی تدریجی یک طبقه‌ی مولد است. کارگران کارگاه‌های میدان نقش جهان اصفهان، همه هنرمندند، هنرمندانی که حالا به نان شب محتاج شده‌اند....

گزارش: گلیتا حسین‌پور اصفهانی


📡منبـع خبـر: www.ilna.ir

ایلنا کارگری

🏹لـینـک کـوتـاه: halohava.top/EMgubb



بـرچـسب هـا:


اخبار مرتبط:


شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.

🗩ثبـت نظر:


بازگشت به لیست اخبار