دکتر انشاءالله رحمتی
فضیلت قرآن کریم مولای پارسایان، امام علی(ع) میفرماید: «تعلّموا القرآنَ فإنه أحسَنُ الحدیث: قرآن را بیاموزید که نیکوترین گفتار است. تفقهوا فیه فإنه رَبیعُ القلوب: آن را نیک بفهمید که بهترین بهار دلهاست؛ و استشفوا بِنورِهِ فإنهُ شفاءُ الصُدور: به روشنایی آن بهبود جویید که شفای سینههاست. و أحسِنوا تِلاوَتَهُ فإنهُ أنفع القِصَص: آن را نیکو تلاوت کنید که سودمندترین بیان و تذکار است» (نهجالبلاغه، خطبه ۱۱۰). باز آن حضرت در توصیف این کتاب میفرماید: «کتابُ الله بینَ أظهُرِکم ناطق لا یعیی لِسانُهُ و بیتٌ لا تُهدَمُ أَرکانُهُ و عِز لا تُهزَم أعوانُه: کتاب خدا در دسترس شماست؛ زبان آن کند نیست. خانهای است که پایههایش ویران نشود و عزتمندی است که یارانش را هزیمت نبود» (خطبه ۱۳۳). اگرچه قرآن به حقایق گویاست و خود را «کتاب روشن» معرفی میکند، مخاطب آن نیز باید گوشی برای شنیدن داشته باشد: «اِنکَ لا تُسمِعُ المَوتی و لا تُسمِعُ الصم الدعاءَ اِذا وَلوا مُدبِرین: بیگمان تو نه مردگان را میشنوانی، و نه میتوانی ندا را به ناشنوایان آن هنگام که پشت کنند، برسانی» (نمل، ۸۰). باید قرآن را به سخنگفتن واداشت و از آن خواست که سخن بگوید، باید از آن خواست که هم عبرتهای گذشته را بازگوید و هم راه آینده را نشان دهد و مهمتر از آن در زمان حال دوای دردها باشد و راه سامان دادنِ کارها. مسلمانان در طی اعصار چنین نگرشی به قرآن داشتهاند تا بدانجا که نمیتوان انکار کرد که همهٔ آنچه از علم و هنر، و فرهنگ و تمدن، در عالم اسلام بالیده، همه از «دولت قرآن» بوده است. در زمانهٔ ما، تا آنجا که به ظاهر قرآن مربوط است، دسترسی به آن بیش از گذشته هاست و حتی تصور میکنم حافظان و قاریان در میان مسلمانان امروزه پرشمارتر و حضورشان پررنگتر است؛ ولی مسلمانان کمتر از گذشته، «درمان درد و راه سامان دادن کارشان» را از قرآن میجویند. و اگر به این حد از استفاده از قرآن بسنده شود، چنان است که از «خورشید قرآن» فقط به «گرمی» آن بسنده شود. به تعبیر سنایی غزنوی: عجب نبود گر از قرآن نصیبت نیست جز نقشی که از خورشید جز گرمی، نبیند چشم نابینا اما فقط این نیست که مسلمانان رویکردی چنین منفعلانه نسبت به قرآن در پیش گرفتهاند، بلکه ممکن است کسانی رویکردی فعالانه در مواجهه با قرآن داشته باشند و به دلیل نداشتن مقدمات لازم و مبانی فکری و معنوی، قرآن را دستمایه گمراهی خویش قرار دهند و در چنین رویکردی، قرآن بر گمراهیشان بیفزاید. کم نیستند افراطیون خیرهسری که چنین مواجههای با قرآن دارند و نتیجه کارشان جز وهنِ قرآن نیست. فهم قرآن و دریافت مقاصد آن اهمیت بسیار دارد تا آدمی هم خود گمراه نشود و هم دیگران را از گمراهی نجات دهد. نباید گذاشت که قرآن که به تعبیر امام علی(ع) «ریسمان استوار و نور روشن» است، دستمایه سقوط در چاه تاریک جهل و تعصب شود. به تعبیر مولانا: از خدا میخواه تا زیننکتهها درنلغـزی و رسـی در منتهـا زان که از قرآن بسی گمره شدند زان رسن قومی درون چه شدند مر رسن را نیست جرمی ای عنود چون تو را سودای سربالا نبود (مثنوی، دفتر سوم) «یا اَیهَا الذینَ آمنوا استَجیبُوا لِلهِ و لِلرسُولِ اذا دَعاکُم لِما یُحییکُم: ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا و پیامبر را اجابت کنید، آن هنگام که شما را به چیزی میخوانند که شما را زندگی میبخشد» (انفال، ۲۴). بر طبق نظر مفسران «آنچه شما را زندگی میبخشد»، حقیقت یا خود قرآن است به معنای آنچه دل را زنده میکند یا حاوی امر و نهیهایی است که میتوان با عمل به آنها، به حیات جاودانیِ سرشار از نعمت و سعادت دست یافت. دعوتنامه خداوند، اول از همه در قالب قرآن کریم به دست آدمیان رسیده است. این متن میخواهد به آنان زندگی ببخشد، لیکن فقط کافی نیست که مخاطبان قرآن ارادهٔ خواندن و عمل کردن به آن را داشته باشند. قرآن در عین حال که «سخن روشن» است، پردهنشینی است که روی به هر کس نمینماید: عروس معنی قرآن نقاب آنگه براندازد که دارالملک ایمان را مجرد بیند از غوغا امروزه وقتی به وضعیت فکری و معنوی بشر مینگریم، چنان است که گویی «دارالملک ایمان» آشوبناکتر از هر زمانی در گذشته است. برای تجربه حیاتبخشی قرآن باید غبار این آشوبها را فرونشاند. قرآن برای فرد و جامعهای حیاتبخش است که در میانه اینهمه کثرت ناگزیرِ زندگی، به وحدتی در وجود خویش دست یافته باشد. آنچه بیش از هر چیز فضای مواجهه با قرآن را برای انسان معاصر آشوبناک میکند، گردبادهای فکری است که از هر سو بر این زمانه میوزد؛ بنابراین باید به مدد اقناع فکری و سپس تهذیب معنوی، بتوان جای پای استواری به دست آورد و بر رکن استواری تکیه زد و خود را در معرض آن نسیم حیاتبخش قرار داد. از همین روی لازم است در تفسیری که در این زمانه بر قرآن نوشته میشود، به این موضوع عنایت جدی کرد. کتاب قدسی در روزگار ما نه فقط اسلام، بلکه یهودیت و مسیحیت (سه دین ابراهیمی) ادیان وحیانی تلقی میشوند، به این معنا که اساس آنها وحی است که در قالب کتاب و از طریق پیامبران در اختیار بشر قرار گرفته و این معنا در سراسر قرآن مشهود است. آن الگوی دین که در قرآن معرفی میشود، دین پیامبرانه است. در چنین دینی وحی و ایمان به وحی، جایگاه اصلی را دارد و آنهم وحی در معنای سنتی آن که از آن به دیدگاه «قضیهای» (در مقابل تلقیهای دیگر مانند «دیدگاه مبتنی بر نجات») تعبیر میشود. برطبق دیدگاه قضیهای، وحی، مجموعهای از حقایق است که در قالب قضایا بیانشدنی است و چون شناخت این حقایق برای نجات بشر ضروری است، خداوند به روش فوق طبیعی آنها را معلوم وی ساخته است. پرسشی که در این مقام مطرح میشود، این است که: آیا میتوان در این روزگار دل در گرو دین وحیانی داشت و همچنان با تحولات زمانه همراه شد؟ گاهی دنیای مدرن وقتی از منظر دینی نگریسته میشود، دنیایی معطوف به الحاد میدانند؛ به این معنا که گویی ایمان به خدا و بهطور کلی نگرش معنوی در این دنیا، ناممکن یا لااقل دشوار است. ممکن است سمت و سوی جهان مدرن تا حدی اینگونه باشد، ولی واقعیت این است که دنیا جهان مدرن چندان هم بیخدا نیست. نهتنها در میان انسانهای عادی، بلکه پرشمارند فیلسوفانی که به شکلهای مختلف از خداباوری دفاع میکنند و بحثها میکنند تا حقانیت اعتقاد به خدا را با منطق عقلانیت مدرن به کرسی اثبات بنشانند. از سوی دیگر، جنبشهای عرفانی و معنوی حتی در جوامع پستمدرن ترویج میشود. اما آنچه از این لحاظ، جوامع مدرن و پسامدرن را از جوامع سنتی متمایز میسازد، این است که در بنیاد این جوامع نوعی بیاعتقادی به وحی و نبوت جاخوش کرده است. لازمه ایمان به وحی و نبوت این است که در دین، ابتکار عمل از آن خداست که تصمیم به عیانسازی خویش میگیرد، و این به شیوهای عیانتر و فراگیرتر از هر شیوه دیگر در قالب انزال کتُب و ارسال رسل محقق میشود. خداوند اراده فرموده که از این طریق خویش را به آدمیان معرفی کند، چه صلاح و سعادت ایشان بیش و پیش از هر چیز، در گرو شناخت صحیح اوست، و البته هر آنچه مقتضای این شناخت است، در قالب وحی بیان شده است. پیامبران این حقایق را به بشر ابلاغ کردهاند و در نهایت کلام خداوند در قالب کتب آسمانی در اختیار بشر قرار گرفته است و حکمت خدای حکیم اقتضا میکند که در بیان و ابلاغ این حقایق هیچ خطایی روی ندهد (عصمت وحی)، و به طریق اولی هرگز گرد ابطال بر این وحی ننشیند و بشر هرگز از آن بینیاز نباشد. از سدهٔ هفدهم به این سو و حتی پیش از آن، بر اثر ظهور عقلانیت مدرن، در چنین ایمانی به وحی تشکیک شده است. کم نیستند کسانی که نسبت به متون وحیانی حس تقدس ندارند و آنها را با انواع و اقسام روشهای نقد تاریخی و تحلیل زبانی در مطالعه میگیرند و اساساً مفهوم «اسطورهزدایی» از همین جاست. ادامه دارد
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: