دوشنبه 30 شهریور 1405

ارز دیجیتال
ارزهای خارجی
بورس
طلا و سکه
انرژی و فلزات

علاقه فرانسویان به عرفان و ادبیات فارسی

20:17 - 1405/06/30 فرهنگی
936کلمه 5 دقیقه
علاقه فرانسویان به عرفان و ادبیات فارسی
به گزارش اطلاعات آنلاین
ادبیات فارسی، به‌ویژه عرفان و تصوف، همواره مورد توجه هنرمندان و اندیشمندان فرانسوی بوده است. شاهنامه و اشعار حافظ، سعدی و خیام از جمله آثار مورد اقبال در فرانسه هستند.

دکتر جواد حدیدی


عرفان و تصوف


یکی دیگر از جلوه‌‏های ادبیات فارسی تصوف و عرفان بود که تا اواسط قرن نوزدهم چندان مورد توجه شاعران فرانسوی واقع نشده بود؛ زیرا فرانسویان پس از سپری کردن دوره‌‏های حماسی انقلاب و در پی کشفیات پاستور و کلود برنار و دیگران، بهزیستی و شادکامی و بهبود زندگی، همه را در علوم تجربی می‌‏جستند و حتی شعر و هنر را تابع ضوابط و معیارهای علمی می‌‏دانستند و بر این باور بودند که به زودی علم بر همه دشواری‌ها پیروز خواهد شد، بیماری‌ها را از میان برخواهد داشت و حوادث ناگوار طبیعت، مانند زلزله و طوفان و آتشفشانی‌ها را مهار خواهد کرد؛ اما شیفتگی و شگفت‌‏زدگی آنان دیری نپایید.


پس گروهی از آنان در نیمه دوم قرن نوزدهم به عالم کشف و شهود روی آوردند و عالم موجود را نمادی از عالم نامشهود دانستند و در این راه از عارفان ایرانی پیروی کردند. منابع کافی نیز، مانند «منطق‌‏الطیر»، «لیلی و مجنون»، «پندنامه»، «سلامان و ابسال»، «تذکرۀالاولیاء» و «مناقب العارفین» در اختیار داشتند تا بتوانند از این گنجینه گرانبها گوهری برگیرند.


نخستین شاعری که در این راه گام نهاد، ویکتور هوگو بود که در بخشهای دوم و سوم «افسانه قرون» با سروش‌های غیبی درباره ذات الهی وماهیت هستی به گفتگو پرداخت. آنگاه دسته‌‏ای از مرغان را در پی سیمرغ روانه کرد تا آسمان‌ها را درنوردند و دیدار پادشاه خود را دریابند. برخی از آنان راه انکار پیمودند، برخی به شک و تردید گرفتار آمدند، و گروهی اندک به «نورالنّور» پیوستند.


شاعر دیگر لوئی آراگون یکی از بنیانگذاران مکتب سوررآلیست و یکی از پیشروان کمونیسم بین‌‏المللی بود که نیروی عشق، گرایش‌های مابعدطبیعی را در او بیدار کرد؛ چنان‌‏که دیگر نتوانست از «این جنگل سحرآمیز» بیرون برود. پس «دیوانه الزا» را به شیوه لیلی ومجنون جامی ساخت و سرگذشت واقعی خود را لباس قصه پوشانید و داستانی نوشت گنگ و نامفهوم، سراسر وهم و خیال و «هذیان»، ولی سخت دلکش و زیبا.


الزای او لیلایی دیگر است که پرده عفاف برکشیده و رخ از اغیار پوشیده و کنج عزلت گزیده است. از دیرباز در گذشته‌‏های دور و در زمان حال، همه او را دوست داشته‌‏اند، و در آینده نیز دوست خواهند داشت. «مرغی است نایافتنی» که «مرغان عشق» در طلبش راه سفری دراز در پیش گرفته‌‏اند تا:


« آسمان را قیچی‌‏وار ببرند؛


ابرها را بشکافند؛ و پروازشان، به سان تیغی،


دامن کهکشان را بدرد...»


چرا این همه شوق؟


اما این همه شور و شوق از چه بود؟ چرا بزرگترین و اصیل‌‏ترین شاعران فرانسه این‌‏چنین شیفته شاعران ایران شدند؟ و چرا پیشروان انقلاب و آشوبگران اندیشه‌‏ها در سراسر قرن هجدهم از زبان ایرانیان سخن گفتند و هم‌‏میهنان خود را به پیروی از قهرمانان نامه‌‏های ایرانی مونتسکیو، و یا قهرمانان داستان‌های ولتر فراخواندند؟ نزدیک به چهار قرن است که سخنوران و اندیشمندانی مانند لافونتن، مونتسکیو، ولتر، هوگو، ژید، مونترلان، آراگون و بسیاری دیگر، از خرمن ادب و فرهنگ ایران خوشه‌‏چینی می‌‏کنند. راز استقبال آنان از ادبیات فارسی در چیست؟


شاید آنچه یکی از کشیشان مبلّغ درباره ایرانیان گفته، پاسخی بدین سؤال باشد. وی که ریگوردی نام داشت، در ۱۶۴۳ به ایران آمد، در ۱۶۴۹ به فرانسه بازگشت و در ۱۶۷۳خاطرات خود را تحت عنوان «یادداشت‌های زائر نامدار» به چاپ رسانید و به عمد نام خود را از روی جلد کتاب حذف کرد؛ زیرا او که برای تبلیغ آیین مسیح به ایران آمده بود، اینک به ستایشگر ایرانیان تبدیل شده بود، چندان که آنان را «ملت شریفی» می‌‏دانست که «به ‌‏گونه‌‏ای شگفت به فرانسویان می‌‏مانند.»


و این سخنی است که بعدها ولتر، گوبینو، ارنست رنان و دیگران نیز تکرار کردند. درواقع کشیشان و جهانگردان تصویر خود را در ایرانیان می‌‏دیدند و روحیه همزیستی و تفاهم و خوش‌‏سخنی و مهربانی ایرانیان آنان را به سوی خود می‌‏کشید.


از سوی دیگر، هر دو ملت ایران و فرانسه به شعر و ادب عشق می‌‏ورزند. شعر مهمترین بخش ادبیات فارسی است. فرانسویان در این زمینه تا این حد پیش نرفته‌‏اند؛ ولی در نثر و در داستان‌‏نویسی خوب درخشیده‌‏اند؛ چنان‌که یکی از «صادرات» عمده آنان در دوره‌‏های معاصر، آثار و اندیشه‌‏های ادبی بوده است که البته اساس آن را از دیگران می‌‏گرفته‌‏اند. بدین‌‏گونه که افکار اقتباس شده را می‌‏پرورانند و دستکاری می‌‏کنند و از آن مکتب می‌‏سازند، و آنگاه این مکتب را به دیگران تحویل می‌‏دهند. بیشتر مکاتب ادبی نخست در فرانسه رایج شده و سپس به کشورهای دیگر راه یافته است.


ادبیات فارسی از چنین نظامی برخوردار نیست، ولی مواد اصلی آن را داراست؛ از این رو فرانسویان در دوره‌‏های مختلف به بخشهای گوناگون آن روی آوردند. در قرن هجدهم گلستان سعدی و داستان‌های هندوایرانی سرچشمه نوشته‌‏های اخلاقی و انتقادی بسیار شد. در قرن نوزدهم، عصر حماسه و دلاوری، شاهنامه فردوسی در فرانسویان روح حماسه دمید. رباعیات خیام از نیمه همان قرن الهام‌‏بخش شاعران و کامجویان گردید. گرایش به عرفان ایرانی واکنشی در برابر مادی‌‏گری و علم‌‏گرایی بود.


مشابهت


نکته دیگر، نقش دو ملت ایران و فرانسه در گسترش فرهنگ و تمدن است. ایران از دیرباز گاهواره تمدن‌های آریایی و سپس اسلامی بوده و در بسیاری از موارد نقش رابط و معرف ایفا کرده است؛ چنان‌که بیشتر اساطیر واندیشه‌‏های آریایی از طریق ایران به اروپا راه‌‏‌‏‌‏ یافته است و مسلمانان ماوراءالنهر و شرق آسیا نیز به یاری ایرانیان به اسلام گرویده‌‏اند.


همین نقش را فرانسه در مورد تمدن‌های یونانی و رومی و مسیحی برعهده داشته است و می‌‏توان این کشور را پلی دانست که میان دنیای کهن روم و یونان و دنیای مسیحیت و سپس دنیای معاصر برقرار شده است.


اینها همه وجوه مشترکی است که دو ملت ایران و فرانسه را به یکدیگر نزدیک می‌‏کند. شاید علت رواج زبان فرانسه در ایران، و راز استقبال فرانسویان از ادبیات فارسی در همین نهفته باشد.


📡منبـع خبـر: www.ettelaat.com

اطلاعات آنلاین

🏹لـینـک کـوتـاه: halohava.top/woVnr5



بـرچـسب هـا:


اخبار مرتبط:


شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.

🗩ثبـت نظر:


بازگشت به لیست اخبار