عصر ایران ؛ نهال موسوی - در آخرین فرصت باقیمانده و در روز آخر، «سرزمین فرشتهها» به کارگردانی بابک خواجهپاشا و تهیهکنندگی منوچهر محمدی به عنوان نماینده سینمای ایران در نودونهمین دوره جوایز اسکار معرفی شد.
کسی که اهل این بازی باشد، از همین جملهی خبری میفهمد ماجرا از چه قرار است. انتخابی که تا دقیقهی نود عقب میافتد، معمولاً حاصل برنامه نیست؛ حاصل شرایط پیچیده و سردرگمی است و ادای تکلیف.
شاید اصلیترین اشتباهی که در این سالها تکرار شده این باشد که اسکار را با کن و ونیز و برلین یکی میگیرند. آنها جشنوارهاند؛ فیلم نمایش داده میشود، منتقدان میبینند، هیئت داوران حرفش را میزند.
اسکار جشنواره نیست. یک مراسم اهدای جایزه است در یک شب، و بیش از ده هزار عضو آکادمی، از اهالی سینما در سراسر دنیا، رای میدهند و همان شب برندگان اعلام میشوند.
این ده هزار نفر هم قرار نیست همهی فیلمها را ببینند. به فیلمی رای میدهند که به دستشان رسیده، دربارهاش چیزی شنیدهاند و پشتش یک کمپین دیدهاند.

نمایش ویژه برای اعضا، آگهی، مصاحبه، حضور مداوم در رسانهها در تمام ماههای فصل جوایز، همهی اینها پول و شبکه و نفوذ میخواهد.
برای همین در این رقابت کسی شانس بیشتری دارد که پخشکنندهی جهانی یا آمریکایی فیلمش یک کمپانی بزرگ و قدرتمند باشد. فیلم بیپشتوانه، هر قدر هم خوب، میان دهها فیلم دیگر گم میشود.
نکتهی دیگر این است که جایزهی بهترین فیلم بینالمللی، که تا چند سال پیش «بهترین فیلم غیرانگلیسیزبان» نام داشت، برخلاف بقیهی جوایز اسکار به یک شخص خاص تعلق نمیگیرد.
مجسمه را کارگردان تحویل میگیرد، ولی جایزه در واقع برای کشوری است که فیلم را به آکادمی فرستاده. یعنی انتخاب نماینده نه کار سلیقه است، نه جای تسویهحساب جناحی و نه پاداش دوستیها.
کسانی که این تصمیم را میگیرند باید زمین بازی را بشناسند و با در نظر گرفتن مصلحت ملی، فیلمی را بفرستند که بالاترین شانس را دارد.
فارغ از هر جناحبندی و با نگاهی واقع بینانه، پرسش اصلی این است: فیلمی که برای اسکار انتخاب میشود چه پشتوانه بینالمللی دارد؟ چه کمپانیای پخش آن را در آمریکا بر عهده گرفته است؟
اگر جواب این پرسش «هیچ» است، دیگر لازم نیست دربارهی بقیهی چیزها بحث کنیم. و اگر جواب مثبت است، عجیب است که مهمترین دلیل دفاع از این انتخاب را کسی به مردم و اهل سینما نگفته است.
حقیقت تلخ را هم باید همانطور که هست گفت: با توجه به شرایط کنونی، ایران در اسکار هیچ شانسی ندارد، حال کیفیت فیلم بابک خواجهپاشا هرچه باشد. مشکل فقط خود فیلم نیست.

فیلم ایرانی با تحریم و گرفتاریهای بانکی و مالی روبهروست، با دشواری سفر عوامل به آمریکا، با فضای سیاسیای که در آن دیده شدن هم هزینه دارد، و در نهایت با نبود شبکهی پخش و روابط عمومیای که بتواند این موانع را جبران کند.
وقتی همهی اینها را میدانیم و باز هم فیلمی بدون پشتوانه را میفرستیم، اسمش تلاش برای جایزه نیست، اسمش حضور نمایشی است برای پر کردن جدول.
از این بدتر، شیوهی انتخاب است. کمپین اسکار ماهها پیش شروع میشود، ولی ما فیلم را در آخرین روز مهلت مشخص کردهایم.
معیارها روشن نیست، دلیل رد و قبول فیلمهای دیگر گفته نشده، و کسی توضیح نمیدهد چرا باید انتخاب تا این حد دیر انجام شود. چنین سکوتی فقط شایعه میسازد و بدگمانی را بیشتر میکند.
بحث بر محتوای انسانی فیلم و برانگیختن همدلی عاطفی آن نیست اما نمایندگی در اسکار فرصتی است برای دیده شدن سینمای ایران، و این فرصت دارد مثل یک کار اداری، دیرهنگام و بیبرنامه خرج میشود.
اگر شیوه عوض نشود، نتیجه را از همین حالا میشود دید، و مسئولیتش با کسانی است که تا روز آخر نشستند و منتظر ماندند و البته انتخابی کردند که از روز اول باخته است.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: