یکشنبه 12 مهر 1405

ارز دیجیتال
ارزهای خارجی
بورس
طلا و سکه
انرژی و فلزات

بازگشت هنرمندان ایرانی؛ نامجو، مرتضوی و معتمدآریا به فضای عمومی

13:12 - 1405/07/12 فرهنگی
744کلمه 4 دقیقه
بازگشت هنرمندان ایرانی؛ نامجو، مرتضوی و معتمدآریا به فضای عمومی
به گزارش عصر ایران
محسن نامجو، بیژن مرتضوی و فاطمه معتمدآریا پس از سال‌ها دوری، به فضای عمومی ایران بازگشته‌اند. این بازگشت فرصتی برای گفت‌وگو و روایت‌های جدید در جامعه‌ای با گسل‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی عمیق ایجاد می‌کند.

عصرایران؛ احمد آمانی- هلن از خانه رفت و به خانه بازگشت. او پس از جنگ تروا، دوباره در اسپارت، در خانه منلائوس ظاهر شد؛ اما داستان هلن دیگر در خانه نماند. هلن از اسپارت بیرون آمد و هزاران سال در ادبیات و هنر جهان به زندگی ادامه داد. هر دوره او را از نو ساخت: زنی زیبا، زنی گناهکار، زنی قربانی، زنی که جنگ به نام او آغاز شد و حتی در برخی روایت‌ها زنی که اساساً به تروا نرفته بود. شاید اهمیت این رفت و بازگشت هلن به خانه بیش از آنکه در خود بازگشت باشد، در چیزی باشد که پس از آن اتفاق افتاد: امکان روایت دوباره گذشته.


رفت و بازگشت خاصه از نوع هنری آن، همیشه پایان یک فاصله نیست، بلکه فضایی از امکان‌های بی‌شمار از حدس و گمان را خلق می‌کند. گاهی آغاز گفت‌وگویی تازه با گذشته است و گاهی دریچه‌ای، ظفری در نفس تنگی. انسانی که بازگشته است، همان آدمی نیست که رفته؛ خانه هم الزاماً همان خانه‌ای نیست که او ترک کرده است. میان این دو، زمان ایستاده، تجربه‌ها انباشته شده و روایت‌های تازه‌ای شکل گرفته‌اند.


بنابراین بازگشت می‌تواند به جای بستن یک داستان، آن را دوباره باز کند.


در این معنا، می‌توان هلن را نه فقط شخصیتی اسطوره‌ای، بلکه استعاره‌ای برای «رفت و بازگشت» دانست؛ رفتنی که امکان گشودگی در خانه را قفل کرد و بازگشتی که خانه را از یک مکان صرفاً شخصیِ به بن‌بست رسیده، به فضایی برای روایت‌های متعدد تبدیل کرد. فضایی شبیه آگورا؛ آری آگورا، جایی که آدم‌ها لزوماً هم‌نظر نیستند اما امکان دیدن و شنیدن یکدیگر را دارند.


واژه یونانی ἀγορά (agorá) از فعل ἀγείρω (ageírō) گرفته شده است؛ فعلی به معنای «گرد آوردن، جمع کردن». خودِ آگورا، پیش از آنکه نام یک مکان باشد، معنای گردهمایی را در خود داشت؛ آدم‌ها گرد می‌آمدند و سپس مکانی که این گردآمدن در آن رخ می‌داد، آگورا نام گرفت. اگر «خانه» را نیز فقط یک بنا یا نشانی جغرافیایی ندانیم، بلکه آن را نوعی رابطه اجتماعی با گذشته، خاطره، تعلق و دیگری بدانیم، نسبت خانه و آگورا روشن‌تر می‌شود. از این منظر، آگورا شدن خانه یعنی گشودن همین رابطه اجتماعی به روی دیگری؛ به فضایی که می‌تواند تفاوت را نیز در خود تحمل کند. بنابراین آگورا شدن خانه از معماری آن آغاز نمی‌شود؛ از بازگشت آدم‌ها و از امکان گفت‌وگوی دوباره میان کسانی آغاز می‌شود که شاید دیگر شبیه گذشته نباشند. خانه زمانی می‌تواند به آگورا بدل شود که بازگشت را فقط ورود دوباره به یک مکان نداند، بلکه آن را امکان ازسرگیری رابطه‌ای اجتماعی بداند؛ رابطه‌ای که در آن آدم‌ها می‌توانند متفاوت بمانند و با این حال دوباره کنار یکدیگر قرار بگیرند.


از این منظر، "ترک و بازگشت" هنرمندان ایرانی نیز می‌تواند فراتر از یک اتفاق شخصی دیده شود. مسئله فقط این نیست که هنرمندی پس از سال‌ها دوری به ایران بازمی‌گردد، در کجا زندگی می‌کند یا دوباره چه فعالیتی را آغاز خواهد کرد. پرسش مهم‌تر این است که جامعه با این بازگشت چه می‌کند، واضح‌تر بگویم؛ ما با این همه بی‌نهایت "حدس و گمان" چگونه به گفت‌وگو خواهیم نشست با تمام تفاوت‌هایمان؛ و اگر یک گام بیشتر به مسئله نزدیک شویم؛ اهمیت این بازگشت، خاصه از نوع هنری‌اش، در نفس لحظه انفجار زمزمه‌ها، صداها و آفریدن‌ها است، درست همان رخداد و امتداد روایت‌های متفاوت که بعد از بازگشت هلن رخ داد.


محسن نامجو، بیژن مرتضوی و فاطمه معتمدآریا، با همه تفاوت‌هایی که در مسیر حرفه‌ای و اجتماعی خود دارند، نمونه‌هایی هستند از "ترک و بازگشت" هنرمندان به فضای عمومی، فضای عمومی که سال‌هاست در آن گسل‌های سیاسی، نسلی، فرهنگی و اجتماعی عمیق‌تر شده‌اند.


هنرمند بازگشته قرار نیست الزاماً همه اختلاف‌ها را حل کند. هنر هم قرار نیست جای سیاست، اقتصاد یا نهادهای اجتماعی را بگیرد. اما هنر می‌تواند کاری کند که بسیاری از راه‌های دیگر از انجامش ناتوان‌اند: آدم‌هایی را که دیگر یکدیگر را نمی‌بینند، برای لحظه‌ای در برابر یک تصویر، یک فیلم، یک صدا، یک شعر یا یک خاطره مشترک قرار دهد.


شاید به همین دلیل، مسئله بازگشت هنرمندان را نباید فقط با این پرسش سنجید که «چه کسی برگشته است؟» پرسش مهم‌تر این است که «پس از بازگشت او، چه گفت‌وگویی ممکن شده است؟» آیا خانه هنوز ظرفیت آن را دارد که روایت‌های متفاوت را در خود جای دهد و در آگورایش هلهله سر دهیم؟


پس اخوان ثالث آسای باید رو به آگورای جمعی خویش بانگ سر دهیم:


دمت گرم و سرت خوش باد


سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!


که سرما سخت سوزان است.


پ.ن: نویسنده از پس و پیش شدن شعر مهدی اخوان ثالث آگاه است.


📡منبـع خبـر: www.asriran.com

عصر ایران

🏹لـینـک کـوتـاه: halohava.top/7Xjn6Z



بـرچـسب هـا:


اخبار مرتبط:


شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.

🗩ثبـت نظر:


بازگشت به لیست اخبار