عصر ایران؛ امیر صدرا صیام- بازگشت یک هنرمند به وطن، در ذات خود میتواند اتفاقی ساده، شخصی و حتی عاطفی باشد؛ اما وقتی این بازگشت با یک تکذیب صریح آغاز شود و تنها دو روز بعد، با تصویر همان هنرمند در فرودگاه به تأیید برسد، دیگر نمیتوان ماجرا را صرفاً یک تصمیم شخصی دانست. اینجا پای «روایت» در میان است؛ روایتی که برای هر هنرمند، گاهی از خودِ خبر مهمتر میشود.
بیژن مرتضوی حالا در ایران است. این خبر، فارغ از هر نوع قضاوت درباره تصمیم او، یک واقعیت است. اما واقعیت دیگری هم وجود دارد. او دو روز پیش خبر حضورش در ایران را تکذیب کرده بود. حالا همان خبر، با حضور خودش در فرودگاه امام خمینی و انتشار تصاویر، به واقعیت تبدیل شده است. فاصله میان این دو موضع آنقدر کوتاه است که نمیتوان انتظار داشت افکار عمومی بهسادگی از کنار آن عبور کند.
مسئله البته این نیست که چرا مرتضوی به ایران برگشته است. این پرسش، پیش از هر چیز به خودش مربوط است. مهاجرت، ماندن، بازگشت و دوباره آغاز کردن، انتخابهایی شخصیاند و ما از جزئیات زندگی و ملاحظات او خبر نداریم. حتی درباره علت تکذیب قبلی نیز نمیتوان بر اساس حدس و گمان داستان ساخت. اما در عرصه عمومی، یک قاعده ساده وجود دارد: وقتی چیزی تکذیب میشود و اندکی بعد به وقوع میپیوندد، مخاطب حق دارد درباره این تغییر روایت سؤال کند.مشکل دقیقاً همینجاست.
بیژن مرتضوی فقط یک خواننده نیست که خبر بازگشتش مثل یک خبر معمولی بیاید و برود. او بخشی از حافظه موسیقایی چند نسل از ایرانیان است. صدای او، ویولن او و ترانههایش برای بخشی از مخاطبان، با خاطراتی گره خورده که سالها دوام آوردهاند. همین سرمایه عاطفی، طبیعتاً انتظار بیشتری از رفتار رسانهای او ایجاد میکند.
هنرمند با اثرش اعتبار پیدا میکند، اما با صداقت در مواجهه با مخاطب، آن اعتبار را حفظ میکند. مخاطب میتواند با انتخاب هنرمند مخالف باشد، میتواند از بازگشتش خوشحال یا ناراحت شود، حتی میتواند اساساً اهمیتی به آن ندهد؛ اما چیزی که بهسادگی از آن نمیگذرد، احساس سردرگمی است.
در روزگاری که شبکههای اجتماعی حافظهای طولانیتر از حافظه آدمها دارند، تکذیب امروز بهراحتی در کنار تأیید فردا قرار میگیرد. دیگر نمیتوان روی فراموشی مخاطب حساب کرد. یک ویدئو میتواند بماند، بازنشر شود و به سندی برای مقایسه تبدیل شود.
بنابراین شاید مرتضوی بیش از آنکه نیازمند دفاع از «بازگشت» خود باشد، نیازمند توضیح درباره «روایت بازگشت» باشد.این توضیح هم لزوماً نباید دفاعیهای طولانی یا توجیهی پیچیده باشد. گاهی یک توضیح صریح و روشن، میتواند مسئلهای را که در فضای مجازی به شایعه و گمانهزنی تبدیل شده، تمام کند. سکوت اما معمولاً خلأ را خالی نمیگذارد؛ دیگران آن را پر میکنند.
بازگشت مرتضوی، بهجای آنکه ابتدا با موسیقی و خاطره و احساس دیده شود، فعلاً با یک سؤال رسانهای آغاز شده است: چرا دو روز پیش گفتید این خبر درست نیست؟پاسخ این سؤال، فارغ از اینکه چه باشد، اهمیت دارد؛ چون مسئله فقط یک تکذیب و یک تأیید نیست. مسئله سرمایهای به نام اعتماد است.
مرتضوی بعد از سالها به ایران بازگشته است. میتوان این اتفاق را دوست داشت یا نداشت، دربارهاش موافق بود یا مخالف؛ اما پیش از هر داوری، باید پذیرفت که بازگشت او میتوانست یک روایت انسانی و فرهنگی باشد. حالا اما نخستین فصل این روایت با تناقضی رسانهای نوشته شده است.و در افکار عمومی، گاهی برای مخدوش شدن یک تصویر، سالها لازم نیست؛ دو روز کافی است.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: