عصر ایران؛ امیر صدرا صیام- بعضی تاریخها در تقویم، از مرز اعداد و روزها عبور میکنند و به نشانهای از حافظه جمعی بدل میشوند. روزهایی که یادآوریشان نه فقط سوگ فقدان، بلکه تأملی درباره آن چیزی است که با رفتن آدمها از دست میدهیم.
22مهر، با یادآوری نام داریوش مهرجویی و ناصر تقوایی، از همین جنس تاریخهاست. دو فیلمساز از نسل طلایی موج نوی سینمای ایران که هر یک به شیوهای متفاوت، زبان تصویر را به ابزاری برای شناخت جامعه، انسان و تناقضهای زیستن در ایران تبدیل کردند.
البته این تقارن، نه به معنای همزمانی دو فقدان، بلکه حاصل تکرار یک روز در دو سال متفاوت است. داریوش مهرجویی در ۲۲ مهر ۱۴۰۲ و ناصر تقوایی در ۲۲ مهر ۱۴۰۴ از دنیا رفتند. (اولی در قالب قتلی فجیع همراه همسر). با این همه، کنار هم قرار گرفتن نام این دو فیلمساز در یک روز از تقویم، بهویژه برای دوستداران سینمای ایران، معنایی فراتر از تصادف تاریخی پیدا میکند. گویی تقویم، دو فصل از سوگ سینمای ایران را در یک نقطه به هم رسانده است. این همنشینی فرصتی است برای اندیشیدن به سرنوشت سینمایی که بخش مهمی از هویت خود را مدیون نگاه و جسارت این دو هنرمند است.
داریوش مهرجویی را نمیتوان تنها با چند فیلم ماندگار یا موفقیتهای مقطعیاش در تاریخ سینمای ایران تعریف کرد. اهمیت او در تواناییاش برای پیوند زدن سینما با پرسشهای فلسفی، اجتماعی و روانشناختی بود.
از «گاو» که با نگاهی عمیق به مناسبات سنتی، فقر و بحران هویت، نقطه عطفی در شکلگیری سینمای مدرن ایران شد، تا «هامون» که سرگشتگی روشنفکر ایرانی را در مواجهه با عشق، ایمان، فلسفه و زندگی شهری به تصویر کشید، مهرجویی همواره به دنبال کشف شکاف میان انسان و جهانی بود که در آن زندگی میکند. او میتوانست از یک روستای دورافتاده به بحرانهای وجودی انسان مدرن برسد و از یک زندگی به ظاهر معمولی، تناقضهای پنهان جامعه را بیرون بکشد.
در جهان مهرجویی، شخصیتها اغلب در محاصره پرسشهایی قرار دارند که پاسخ روشنی برایشان وجود ندارد. آنها نه قهرمانانی بینقصاند و نه قربانیانی صرف؛ انسانهایی گرفتار در فاصله میان آرزو و واقعیت، سنت و تجدد، عقل و عاطفه. همین نگاه چندوجهی، آثار او را از روایتهای سادهانگارانه دور میکرد. مهرجویی به تماشاگر اعتماد داشت و او را به مشارکت در کشف معنای اثر فرامیخواند؛ ویژگیای که امروز، در روزگاری که سینما بیش از هر زمان دیگری زیر فشار سرعت مصرف، فرمولهای تجاری و روایتهای فوری قرار گرفته، اهمیتی دوچندان دارد.
ناصر تقوایی اما از مسیر دیگری به عمق زندگی ایرانی راه مییافت. اگر مهرجویی اغلب ذهن آشفته و بحران درونی انسان را میکاوید، تقوایی با دقتی کمنظیر به روابط قدرت، اقلیم، زبان و مناسبات اجتماعی چشم میدوخت. او در «آرامش در حضور دیگران»، «صادق کرده» و «ناخدا خورشید» نشان داد که چگونه میتوان از دل موقعیتهای بومی و شخصیتهایی برخاسته از جغرافیایی مشخص، به جهانی فراتر از مرزهای محلی رسید. در سینمای تقوایی، جنوب ایران صرفاً پسزمینه داستان نیست؛ اقلیم، زبان، سکوت، گرما و مناسبات انسانی، همگی در شکلگیری درام نقش دارند.
«ناخدا خورشید»، با الهام از رمان «داشتن و نداشتن» ارنست همینگوی، نمونهای درخشان از توانایی تقوایی در بازآفرینی ادبیات در قالب سینماست؛ فیلمی که در آن، بومیبودن نه مانعی برای جهانشمولی، بلکه سرچشمه آن است. تقوایی به جای توضیح دادن جهان شخصیتهایش، اجازه میداد آنها از خلال رفتار، مکث، نگاه و گفتوگوهای سنجیده خود را آشکار کنند. او به جزئیات وفادار بود و میدانست که حقیقت سینمایی اغلب نه در فریادها، بلکه در سکوتها و ناگفتهها پنهان است.
وجه مشترک مهمتر این دو فیلمساز، نسبت پیچیدهشان با امکان فیلم ساختن در ایران است. تقوایی، با وجود جایگاه تثبیتشدهاش، کارنامهای کمحجمتر از استعداد و تواناییاش بر جای گذاشت. سالهای طولانی دوری او از فیلمسازی، سندی تلخ از فاصله میان ظرفیتهای سینمای ایران و امکان تحقق آنها بود. مهرجویی نیز در سالهای پایانی فعالیتش با فراز و فرودهای هنری و دشواریهای تولید روبهرو شد. سرنوشت این دو، تنها داستان فقدان دو هنرمند نیست؛ روایت فرصتهایی است که سینمای ایران نتوانست به تمامی از آنها بهره ببرد.
جای خالی این دو در سینمای امروز، صرفاا با نبودن نامهایی بزرگ یا تکرار نشدن سبک بصری و رواییشان توضیح داده نمیشود. آنچه فقدانشان را عمیقتر میکند، کمرنگ شدن نوعی استقلال هنری و اعتماد به پیچیدگی انسان است. سینمایی که مهرجویی و تقوایی نمایندگی میکردند، به فیلمساز اجازه میداد جهان شخصی خود را بسازد، از دل فرهنگ و ادبیات ایران به تجربهای مدرن برسد و به جای پیروی از نسخههای آماده، زبان خودش را جستوجو کند.
امروز، در شرایطی که اقتصاد شکننده تولید، محدودیتهای ممیزی و غلبه الگوهای مصرفپذیر بر بخشی از سینما، مجال تجربهگری را محدود میکنند، یادآوری این دو هنرمند معنایی فراتر از بزرگداشت گذشته دارد. مسئله این نیست که فیلمسازان امروز باید مهرجویی یا تقوایی دیگری باشند، مسئله این است که آیا سینمای ایران همچنان امکان پرورش صداهایی را دارد که از تقلید نترسند، به مخاطب پاسخهای ساده تحویل ندهند و برای رسیدن به حقیقت شخصیتهایشان، به سکوت، تردید و ابهام مجال بدهند؟
۲۲ مهر، با دو سال فاصله میان این دو فقدان، ما را به همین پرسش بازمیگرداند. اینکه چگونه ممکن است سینمایی که چنین میراثی در اختیار دارد، گاهی در یافتن افقهای تازه برای خود ناتوان به نظر برسد؟ شاید معنای نمادین این تقارن در همین باشد؛ دو نام که در دو سال متفاوت از تقویم زندگی ما کنار رفتهاند، اما همچنان در حافظه سینمایی ما به یکدیگر میرسند و ما را به بازاندیشی درباره گذشته و آینده سینمای ایران فرامیخوانند.
آنها دیگر فیلمی نخواهند ساخت، اما آثارشان همچنان امکان گفتوگو با زمانه را فراهم میکنند. شاید ادای دین واقعی به این دو، نه در تکرار نامشان و نه در حسرت دائمی گذشته، بلکه در فراهم کردن شرایطی باشد که فیلمسازان امروز بتوانند بیهراس از حذف و محدودیت، جهان خود را کشف کنند. تقویم، روز رفتنشان را به هم پیوند زده است؛ این ما هستیم که باید اجازه ندهیم فاصله میان آن دو تاریخ و امروز، به فاصلهای جبرانناپذیر میان سینمای ایران و امکانهای ازدسترفتهاش تبدیل شود.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: