به گزارش اطلاعات آنلاین، برای شناخت ژرفای اندیشه و چگونگی تکوین شخصیت هنری و اخلاقی او، مروری بر گفتگوی تاریخی و عمیقی که این هنرمند فقید در سال ۱۳۵۶ با مجله «تماشا» انجام داده است، ابعاد تازهای از جهانبینی او را آشکار میسازد. شجریان در این مصاحبه، فراتر از تکنیکهای آوازی و پیچیدگیهای ردیفهای موسیقی، از فلسفه هنر، تعهد هنرمند به جامعه، و مرزهای باریک میان هنر اصیل و ابتذال سخن میگوید.
نخستین معلم
شجریان مسیر هنری خود را برآمده از بطن جامعه و محیطهای ساده و بیپیرایه میداند. او رادیو را نخستین و اثرگذارترین معلم خود معرفی میکند و در این باره با صراحت بیان میکند که «برنامه گلهای رادیو بود که مرا به موسیقی ایرانی اشتیاق کرد و معلم اولیه من همین رادیو بود.» او همچنین با یادآوری دوران اقامت خود در روستای رادکان در خراسان، از نقش تعیینکننده خلوت و آزادی محیط در شکلگیری تمرینهایش میگوید و معتقد است که فضای باز روستا فرصتی بینظیر برای او فراهم کرد تا فارغ از قیدوبند محیط» بخواند و تمرین کند. این تجربیات اولیه نشان میدهد که هنر شجریان چگونه از دل تلاوت قرآن در کودکی، مشق سنتور شبانه با دوستان و گوش دادن مکرر به نوای استادان قدیم رادیو جوانه زده و با سختی و استقامت رشد کرده است.
یکی از درخشانترین بخشهای اندیشه شجریان در این مصاحبه، نگاه او به جایگاه خطیر هنرمند در قبال مخاطب و جامعه است. او بر این باور است که «هنرمند واقعی کاری را انجام میدهد که انجام آن از هرکسی برآورده نیست.» از نگاه او، یک هنرمند اصیل نباید مصلحتاندیشانه خود را در خدمت خواست لحظهای و دمدستی عموم قرار دهد، چرا که به تعبیر او «اگر هنرمندی بخواهد خودش را در اختیار آدمها قرار بدهد، در آنصورت باید به تعداد همه آدمها ساز بزند یا آواز بخواند؛ و چنین چیزی یا اصلاً ممکن نیست و یا ممکن است آنهم به این قیمت که هنرمند، نگران ارزشها و ظرایف و ضوابط هنر خودش نباشد.»
شجریان با تأکید بر لزوم وفاداری هنرمند به اصول و ریشههایی که از استادان خود آموخته است، هشدار میدهد که تسلیم شدن در برابر وسوسههای عامهپسند، سقوط هنر و هنرمند را به همراه دارد. او به صراحت از خطرات حضور در محافل و مجالس شبانه سخن میگوید و آن را خطری بزرگتر از خواندن در کابارهها میداند؛ چرا که معتقد است در کاباره تنها هنر هنرمند آسیب میبیند، اما در مجالس خاص، «این احتمال وجود دارد که هم هنر و هم خود هنرمند خراب بشود.»
پاسداری از میراث پیشینیان
مفهوم شاگردی و تواضع در برابر استاد، از دیگر ارکان برجسته در سلوک اخلاقی شجریان است. او با وجود رسیدن به قلههای آواز ایران، همچنان خود را وامدار استادانی چون احمد عبادی، اسماعیل مهرتاش، نورعلیخان برومند و عبداللهخان دوامی میداند و درباره وظیفه خطیر شاگردان در قبال استادان چنین اظهار نظر میکند که «مهمترین وظیفه یک شاگرد، شاید این باشد که نشان بدهد به ارزشهای هنر و دانش استادش پی برده و به این ترتیب، از او و هنرش قدردانی کند.» او معتقد است که انتقال دانش استادان به نسلهای بعد و فراهم کردن موجبات ماندگاری نام و هنر آنان، بالاترین نشان قدرشناسی است و استادانی که شاگرد پرورش ندادهاند، دیر یا زود از یادها رفته و پایدار نماندهاند.
دیدگاه او نسبت به آینده موسیقی کشور نیز دغدغهمند و رو به جلو بود. شجریان آرزو داشت که موسیقی اصیل ایرانی روزی به مدارس و دبیرستانها راه یابد تا نسل جوان از همان سنین پایه با زیباییهای موسیقی فاخر آشنا شوند. او استدلال میکرد که با استفاده از ظرفیتها و «رِنگ»های شاد و جذاب در موسیقی اصیل، میتوان جوانان را جذب کرد و مانع از گرایش آنها به سوی موسیقیهای مبتذل شد، بهگونهای که گوش آنها به فضایی متعالی و ارزشمند عادت کند.
شجریان در بخش پایانی این گفتگوی ماندگار، با نگاهی به مسیر پرفرازونشیب زندگی فردی و هنریاش، از رنجها و سختیهای سالهای نخست فعالیت خود یاد میکند؛ سالهایی که به گفته خودش با تنگدستیها و ناهمواریهای فراوانی همراه بود، اما او هرگز اصول اخلاقی و اعتقادات درونی خود را فدای مصلحتهای زودگذر نکرد. او با قاطعیت میگوید که امروز افسوس هیچ فرصت ازدسترفتهای را نمیخورد، چرا که همواره به آنچه اعتقاد داشته عمل کرده است: «من به اخلاقیات معتقد بودم و هستم و چون اخلاقیات چیزهایی نبودند که بشود به دروغ به داشتن آنها تظاهر کرد، در نتیجه من کوشیدم که در واقع آنها را داشته باشم.»
یاد و نام محمدرضا شجریان، امروز در سالروز تولدش، نه تنها به واسطه صدای ملکوتی و ماندگارش، بلکه به پاس همین پاکی درون، تعهد به هنر اصیل و سلوک انسانیاش گرامی داشته میشود؛ مردی که تا آخرین نفس به آنچه بود و به آنچه خواند، وفادار ماند.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: