ترس از آغاز کردن، انسان را در توهم کمالگرایی گرفتار میکند
به گزارش خبرنگار ایلنا، نمایش «کامل نیستیم» به نویسندگی و کارگردانی هنگامه تاجامیری، اثری است که به یکی از بنیادیترین دغدغههای انسان معاصر میپردازد: کمالگرایی و هراس از آغاز کردن.
این نمایش که نخست با عنوان «مرگ کمال» نگاشته شد و در رویداد «نه ماجرا»ی دانشگاه تربیت مدرس از میان هشتاد اثر جزو هفت اثر برتر شناخته شد، مهرماه امسال در با نام «کامل نیستیم» در تماشاخانه طهران سالن مدهآ روی صحنه رفته و حال در شهر رفسنجان اجرا میشود. احسان بابازاده، سپیده عبدالعزیزی، مرضیه رسولی، عاطفه اسدی، محمد تیموری، ساغر مدرسی، نسترن دانش خواهی، آلیا بهرامی، میلاد رئیسی، هنگامه تاج امیری، سویل قنبری در این اثر ایفای نقش میکنند.
تاجامیری در این اثر کوشیده مفاهیم انتزاعی کمالگرایی و تعویق تجربهها را به موقعیتهایی ملموس و نمایشی تبدیل کند.
نویسنده و کارگردان این اثر را بر پایه تجربه زیسته خود و مشاهده هراس از آغاز کردن در اطرافیانش شکل داده است. او درباره همه موارد ذکر شده با ایلنا گفتگو کرد.

در ابتدا بگویید ایده اولیه نمایش «کامل نیستیم» از کجا شکل گرفت و چه دغدغهای شما را به سمت پرداختن به موضوع کمالگرایی سوق داد؟
در دورهای که هم مشغول تحصیل بودم و هم در مشاغل مختلف فعالیت میکردم، افراد بسیاری را میدیدم که از آغاز کردن میترسیدند. خود من نیز در یکی دو زمینه این مشکل را تجربه کرده بودم. گمان میکنم در جامعه ما، به ویژه روی بخش نظری هر موضوع، تأکید فراوانی میشود. دههای که ما در آن بزرگ شدیم و دوران تحصیل ما در دهه هفتاد آغاز شد، همه را به سمت تحصیل، مخصوصاً دو شاخه تجربی و ریاضی، سوق میدادند. بسیاری از افرادی که به کارهای دیگر علاقهمند بودند، ممکن بود نادیده گرفته شوند، صرفاً به این دلیل که خانوادهها تمایل داشتند فرزندانشان به رشتههایی روی آورند که در آن زمان هم پرستیژ اجتماعی داشت و هم درآمد قابل توجهی. از این رو، بعضی افراد که به علوم انسانی یا هنر علاقهمند بودند، ممکن بود این دو موضوع را نادیده بگیرند و پس از آن تمایل پیدا کنند کاری در زمینه هنر و سایر فعالیتها انجام دهند، اما از آغاز کردن بترسند؛ از این بابت که دیر شده است و دچار کمالگرایی شوند که گویا شرایط باید حتماً از لحاظ تحصیلی فراهم باشد تا فرد بتواند این کار را انجام دهد. در صورتی که رفتن به رشتههای دیگر و خواندن درسی متفاوت نیز میتواند مسیر دیگری باشد. اما وقتی افراد به این نقطه میرسند که خودشان میخواهند تصمیم بگیرند چه کاری انجام دهند، فاکتورهایی را معیار قرار میدهند که جامعه میگوید با وجود آنها کار دشوار است؛ مانند عدم شرایط مناسب مالی، یا موضوع سن. بسیاری گمان میکنند دیر شده است. من با مشاهده این موضوعات در اطرافم و همچنین علاقه شخصیام به تحصیل (تمایل داشتم همه چیز را از طریق آکادمیک پیش ببرم و پس از آنکه سوادش را پیدا کردم دست به عمل بزنم) این موارد را در خودم و دیگران دیدم و باعث شد بخواهم دوباره به این موضوع بیندیشم که شاید بعضی چیزها را بهتر است مستقیم بر عمل پیش ببریم و نیازی نیست حتماً از مجرای آکادمیک جلو برویم. زیرا آن نیز یک سیستم دارد و فرد بارها و بارها میتواند رشتهاش را تغییر دهد.
عنوان «کامل نیستیم» چه نسبتی با جهان فکری نمایش دارد؟ آیا این عنوان صرفاً به ناتوانی انسان در رسیدن به شرایط ایدهآل اشاره میکند یا شما را به بازنگری در تعریف موفقیت و ارزشمندی دعوت میکند؟
عنوان «کامل نیستیم» عنوان اولیه نمایشنامه نبود. من نمایشنامه را با نام «مرگ کمال» شروع به نوشتن کردم. از ابتدا تمایل داشتم نام «مرگ کمال» را داشته باشد که هم کنجکاویبرانگیزتر بود. با همان نام «مرگ کمال» آن را در یکی از رویدادهای دانشگاه تربیت مدرس با عنوان «رویداد نه ماجرا» شرکت دادم و از میان هشتاد اثر، جزو هفتهای برتر شد. بعد که خواستیم روی صحنه ببریم، عنوان را تغییر دادم و «کامل نیستیم» را انتخاب کردم. بله، با جهان فکری نمایش مطابقت دارد. به نوعی اگر افراد دست از این توهم بردارند که باید انسان کاملی باشند تا دست به شروع کارها بزنند، این نشان میدهد که لزومی ندارد حتماً کامل باشیم تا بخواهیم شروع کنیم. دقیقاً آن بازنگری چیزی بود که تمایل داشتم و بازخوردش را از تماشاگران گرفتیم. شواهد و مصاحبهها موجود است؛ کسانی بودند که آمدند و گفتند واقعاً تلنگری بود برای ما و بعد از دیدن این نمایش، ما را به فکر وا داشت در مورد موضوع کمالگرایی. و اینکه حداقل پیش خودمان اگر اعتراف کنیم کامل نیستیم، شاید بسیاری از این برچسبهایی که به خودمان زدهایم از میان برداشته شود و راحتتر بتوانیم در یک سری مسیرها قدم بگذاریم، چون قرار نیست حتماً در آن کامل باشیم.
در نمایش، نقاشیای که در انبار باقی میماند و خوابی که مدام به تعویق میافتد، چه معنایی دارند و چگونه توانستید مفاهیم انتزاعی را به موقعیتهای نمایشی تبدیل کنید؟
این موضوع در خیال و واقعیت برای من شخصاً کار دشواری نیست، به این دلیل که از کودکی ذهنی چنین داشتم که مدام به موضوعاتی میاندیشیدم که شاید در جهان ماده عینیت نداشتند، حداقل در ابتدا، و من میتوانستم به آنها جان ببخشم. چون از کودکی داستان مینوشتم، قصه مینوشتم و اهل تخیل کردن بودم. این موضوع برای من جای تعجب ندارد. قصه و نمایش و هر مجرای هنری چنینی، نقاشی، اینها به انسان اجازه میدهند که این مرز را تا جایی که منطق بپذیرد — یا شاید بعضی وقتها منطق اصلاً نپذیرد — جابهجا کنیم. اینکه میفرمایید آن نقاشی در انبار مانده، علاوه بر اینکه به نوعی استعاره است از کارهای نیمهتمام و نیمهرهاشدهای که در ناخودآگاهمان رها کردیم و گمان میکنیم هیچ اهمیتی ندارند، اینها به هر حال سرکوبشدنی نیستند و یک جایی از زندگی بالا میآیند، در ناخودآگاه میآیند و یک جایی یقه انسان را میگیرند. این نقاشی در انبار مانده، استعاره از سرکوب است؛ استعاره از نیمهرها کردن کاری که روزی شروعش کردیم. همه اینها چنان از انسان میگیرد و چنان استرسزا میتواند باشد که ممکن است حتی زندگی روزمره را مختل کند. بسیاری از ما شاید حتی متوجه نباشیم که چرا این اتفاق دارد میافتد، چرا حالمان خوب نیست. بسیاری در روزمرهشان دنبال مسائل خاصی میگردند که بگویند دلیل حال بدشان مثلاً این است یا آن؛ اوضاع اقتصادی، اوضاع روابط. همه اینها هستند، ولی من در این نمایشنامه به چیزی اشاره میکنم که شاید از توجه بسیاری دور باشد: دلیل حال بد بسیاری از ما ممکن است همین پروندههای نیمهباز باشد که در ذهنمان هست.
و آن خواب؟
آن خوابی که مدام به تعویق میافتد، در واقع ارزشی بود که میخواستم برای لحظات بیداری قائل شوم. خواب همانطور که میدانید برای انسان چیز شیرینی است. بسیاری شاید بر اساس بدنشان به خواب کمتری احتیاج داشته باشند، بسیاری بیشتر. ولی به طور کلی خواب موقعیتی است که انسان از دغدغهها و استرسهای روزمره فاصله میگیرد و میتواند در آرامش باشد تا بدنش دوباره خودش را آماده فعالیتهای ادامه روز یا روز بعدی کند. از این جهت من یک احترام ویژه برای آن قائل شدم، به عنوان موقعیتی برای استراحت مغز و ذهن که خودش را بازسازی میکند. و آن را در هیبت انسانی آوردم که نشان دهد وقتی ما به خاطر یک سری کارها و فعالیتها از خواب شیرین دم صبحمان میزنیم، یا به خاطر فکرهای زیاد از خواب شبمان میزنیم و ایندنده و آندنده میشویم و این خواب مدام به تعویق میافتد،
در مقام نویسنده، چگونه میان کمدی و دغدغههای جدی انسانی تعادل برقرار کردید و آیا طنز را راهی برای نزدیکتر شدن مخاطب به موضوع میدانید؟
تعادل میان کمدی و دغدغههای جدی انسانی برای من مثل تخیل کردن، کار دشواری نیست. شاید به تیپ شخصیتی هر کسی بستگی دارد. بعضیها تیپ شخصیتی خیلی جدی و خشک و منظم و منضبط دارند، بعضیها اساساً شوخطبعاند و هیچ چیز را جدی نمیگیرند. من به خودم که نگاه میکنم، در ذهنم و افکارم بسیار آدم جدیام، اما خروجیهایی که دارم — وقتی صحبت میکنم، وقتی فعالیتی انجام میدهم — ناخودآگاه یک جاهایی با طنز همراه میشود. یعنی اگر با خودم روزهای متمادی تنها باشم، در جدیت غرقم، ولی اگر در اطرافم افرادی باشند، یک میل ناخودآگاه دارم به اینکه دست به کارهایی بزنم که باعث شادی دیگران شود، باعث خنده روی لبشان شود. این تناقض در خود من هست و شوخی و جدی مدام در هم آمیخته میشود. گمان میکنم این در کارم خودش را نشان داده است. به غیر از آن، طنز را راهی میبینم برای اینکه حرف جدی را انسان راحتتر بتواند بزند. لحظات طنز کمک میکند که آن مفهوم پشت داستان هم جدیتر شنیده شود.تمایل دارم افراد با حال خوب از سالن بیرون بروند، و البته که یک موضوع جدی را هم در عین حال مطرح کرده باشیم. میشود گفت به کمدی صرف هم علاقه ندارم. باز آن هم بستگی دارد، ولی معمولاً کمدی برای خودم وقتی پسندیده است که در دلش یک حرف جدی زده شود.
هنگام نوشتن نمایش، مخاطب مشخصی را در نظر داشتید و تا چه اندازه تجربههای نسل جوان و فشارهای اجتماعی را وارد جهان نمایش کردید؟
شخص خاصی را مد نظر نداشتم، یعنی یک شخص بهخصوص، بلکه اشخاص زیادی. و در یکی دو موردش در مورد خودم هم صدق میکرد. یعنی خود من هم یک سری کارها را وقتی میخواستم شروع کنم، واقعاً گمان میکردم همه شرایط باید فراهم باشد تا دست به اقدام بزنم. هر مرحلهای که وارد میشوی، یک آینده نامعلوم و مبهمی پیش رویت است که تکهتکه به تو گفته میشود، مرحلهمرحله به تو گفته میشود، هیچوقت تمام آن دورنمای آینده جلوی چشم انسان نیست.
آیا ناگفتهای باقی مانده؟
من واقعاً نمیتوانم بگویم فقط نسل جوان مد نظرم بوده. اتفاقاً نسل جوان به یک نوعی، و از آنجایی که با افرادی میانسال و کسانی که پا به سن گذاشته بودند و گمان میکردند برای شروع یک سری کارها دیر است نیز رفتوآمد داشتم، آنها هم جلوی چشمم بودند هنگام نوشتن که سن و جنسیت لزوماً محدودیت نیست. در یک زمینههایی بله، ولی در بسیاری از زمینههایی که ما گمانش را میکنیم، اصلاً محدودیتی برای شروع کردن یک فعالیت نیست. در پایان از شما بابت این گفتگو ممنونم.
بـرچـسب هـا:
اخبار مرتبط:
- بازیگر نقش خسرو در دیوانهخانه زری بوره از دشواریهای اجرا سخن گفت
- پاریس زیر سایه بحران؛ وقتی شهر نور درها را به روی هنر میبندد
- شش کمیک 'کالوین و هوبز' خندهدار که کالوین یک نابغه کوچک است
- ناگفتههای زندگینامهنویس کیمکارداشیان از این چهرهجنجالی
- چرا کارگردانان حرفهای تئاتر کمکار شدهاند؟
- داستان چیست که همه میخواهند انسان دیگر فکر نکند!
- نمایش خواندن خاطرات سارا از میناب در آتن
- افتتاح نمایش با تقدیم به شهید نرگس حاجیملاحیدر
- مرگاندود میزبان خانواده شهیده سمیه سادات بکایی
- استارهشناسان قدمت تابلوی «شب پرستاره» ونگوگ را به چالش میکشند
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: