یکشنبه 12 مهر 1405

ارز دیجیتال
ارزهای خارجی
بورس
طلا و سکه
انرژی و فلزات

معمای محمدرضا دیانی؛ آیا خالق اسنوا برای پایان انحصار بازار آماده است؟

14:32 - 1405/07/12 اقتصادی
3091کلمه 16 دقیقه
معمای محمدرضا دیانی؛ آیا خالق اسنوا برای پایان انحصار بازار آماده است؟
به گزارش عصر ایران
محمدرضا دیانی با توسعه گروه انتخاب به یکی از چهره‌های اثرگذار صنعت ایران تبدیل شده است. بررسی‌ها نشان می‌دهد برند شخصی او به اندازه کارنامه اقتصادی‌اش روشن نیست.

عصر ایران - محمدرضا دیانی برای عموم مردم با نام‌های «اسنوا» و «گروه انتخاب» شناخته می‌شود اما امپراتوری اقتصادی او امروز فراتر از لوازم خانگی رفته و حوزه‌هایی نظیر نفت، پتروشیمی، ساختمان، گردشگری و آموزش را نیز در بر می‌گیرد. با وجود حضور پررنگ محصولات این گروه در خانه‌های ایرانی، تصویر عمومی خود دیانی، سبک مدیریت و چشم‌اندازش برای آینده همچنان در هاله‌ای از ابهام است.


توسعه این مجموعه عظیم منتقدانی جدی دارد که به پیامدهای ممنوعیت واردات، انحصار بازار، قیمت محصولات و فاصله میان ادعاهای تبلیغاتی تا تجربه واقعی مشتری اشاره می‌کنند. در مقابل اما طرفدارانش او را کارآفرینی می‌دانند که در روزهای سخت اقتصاد ایران یک قطب تولیدی ملی بنا کرده است.


در این میان رفتار رسانه‌ای دیانی پارادوکس جالبی دارد. گروه تحت مدیریت او بودجه کلانی صرف تبلیغات و برندسازی می‌کند اما شخص او در برابر پرسش‌های سخت و انتقادات افکار عمومی حضور شفاف و پاسخ‌گویی منظمی ندارد.برند محمدرضا دیانی در کجای این دو روایت قرار می‌گیرد؟ آیا این برند به‌‌درستی مدیریت می‌شود؟ آیا استراتژی سکوت و احتیاط رسانه‌ای همچنان به سود اوست و آیا گروه انتخاب برای بحران‌های احتمالی آینده آمادگی دارد؟


این پرسش‌ها را با دکتر رسول بابایی، پژوهشگر و مشاور برندینگ شخصیت‌های سیاسی و اقتصادی، در میان گذاشته‌ایم.


ارزیابی شما از برند محمدرضا دیانی چیست و آیا می‌توان گفت او برند ضعیفی دارد؟


محمدرضا دیانی کارنامه بزرگی دارد اما برند شخصی او به اندازه این کارنامه روشن و منسجم نیست. البته «ضعیف» تعبیر دقیقی نیست. برند او از نظر قدرت اقتصادی، سابقه و میزان اثرگذاری بسیار قدرتمند است اما قدرتمند بودن با درست مدیریت شدن تفاوت دارد. مردم اسنوا و تا حدی گروه انتخاب را می‌شناسند ولی اگر از آن‌ها بپرسید محمدرضا دیانی چه نوع کارآفرینی است، چه دیدگاهی دارد و چرا وارد حوزه‌های متنوعی شده، احتمالاً پاسخ روشنی ندارند. همین فاصله میان بزرگی کارنامه و ابهام در تصویر عمومی، مسئله اصلی برند اوست.


شاید ضرورتی نداشته باشد مردم یک صاحب صنعت را شخصاً بشناسند و همین که محصولاتش را بخرند و راضی باشند کافی است.


اگر با یک شرکت محدود روبه‌رو بودیم این حرف تا حدی منطقی بود اما گروه انتخاب دیگر فقط یک کارخانه تولید لوازم خانگی نیست. این مجموعه امروز بر زندگی طیف وسیعی از مشتریان، کارکنان، فروشندگان و فعالان اقتصادی اثر می‌گذارد. مجموعه‌ای که درباره سیاست‌های وارداتی اظهار نظر می‌کند و دامنه فعالیت‌هایش به پتروشیمی، ساختمان و آموزش کشیده شده، نمی‌تواند کاملاً در سایه بماند. وقتی دامنه اثرگذاری یک کارآفرین تا این حد گسترده می‌شود، برند شخصی او دیگر یک مسئله خصوصی نیست. جامعه حق دارد بداند چه کسی با چه تفکری در رأس این هرم ایستاده و در برابر تصمیم‌هایش چگونه پاسخ‌گوست.


پس معتقدید برند شخصی دیانی باید بیشتر دیده شود؟


لزوماً بیشتر دیده‌شدن را توصیه نمی‌کنم، بلکه دقیق‌تر دیده‌شدن مهم‌تر است. ممکن است مدیری هر هفته در رسانه‌ها حضور داشته باشد، اما در نهایت کسی نداند حرف اصلی او چیست. مدیر دیگری شاید سالی دو یا سه گفت‌وگوی جدی انجام دهد، ولی همان مصاحبه‌ها تصویر روشنی از او در ذهن مخاطب بسازند. مسئله دیانی کمبود عکس و خبر نیست. مسئله این است که او هنوز روایت منسجمی از خودش، کارنامه‌اش و منطق توسعه گروه انتخاب ارائه نکرده است.


اما گروه انتخاب و اسنوا تبلیغات خیره‌کننده‌ای دارند. نمی‌توان گفت در زمینه روایت‌سازی غایب‌اند.


تبلیغات اسنوا با روایت برند محمدرضا دیانی یکی نیست. اسنوا برای فروش محصول تبلیغ می‌کند. هدف تبلیغ ایجاد توجه، نمایش محصول و ترغیب مخاطب به خرید است. اما برند شخصی رهبر یک گروه اقتصادی باید به پرسش‌های عمیق‌تری پاسخ دهد.


او چه چیزی ساخته است؟ چرا این مسیر را انتخاب کرده؟ نسبت او با سیاست‌گذار چیست؟ در قبال حمایت‌هایی که از تولید داخلی شده چه مسئولیتی پذیرفته است؟ وقتی مشتری ناراضی است چه واکنشی نشان می‌دهد و مرز میان منافع شرکت و منافع کلان صنعت کجاست؟ بیلبوردها و آگهی‌های تلویزیونی هرگز به این پرسش‌ها پاسخ نمی‌دهند.


شما دیانی را یک تولیدکننده لوازم خانگی می‌دانید یا یک سرمایه‌گذار چندرشته‌ای؟


عنوان تولیدکننده لوازم خانگی دیگر برای توضیح موقعیت او کافی نیست. او امروز رهبر یک گروه اقتصادی چندرشته‌ای است. گروه انتخاب در معرفی خود از حوزه‌هایی مانند نفت و گاز، ساختمان، گردشگری، بازرگانی، لجستیک و دانشگاه نام می‌برد. پرسش مهم این است که چه تفکری این رشته‌های متنوع را به هم پیوند می‌دهد.


این تنوع فعالیت نقطه قوت برند دیانی است یا نقطه ضعف آن؟


می‌تواند هر دو باشد. از یک سو نشان می‌دهد با مدیری روبه‌رو هستیم که توان ساختن و اداره پروژه‌های عظیم را دارد. از سوی دیگر وقتی منطق این فعالیت‌ها روشن نباشد، پرسش‌هایی جدی درباره تمرکز، ساختار مالکیت و نحوه اداره گروه شکل می‌گیرد.


مدیر ممکن است بگوید ما یک گروه توسعه‌گرا ساخته‌ایم، اما منتقد می‌گوید مجموعه‌ای پرنفوذ شکل گرفته که مرزهایش نامشخص است. هر دو به یک واقعیت نگاه می‌کنند اما دو روایت متفاوت می‌‌سازند. مدیریت برند یعنی این اختلاف دیدگاه را با تبلیغات حل نکنیم، بلکه با ارائه اطلاعات شفاف و عملکرد قابل دفاع به آن پاسخ دهیم.


به نظر شما هویت اصلی برند دیانی چه چیزی می‌تواند باشد؟


بر اساس کارنامه در دسترس، مفهوم «سازنده» به او بسیار نزدیک است. کسی که از تولید لوازم خانگی آغاز کرد و مجموعه‌ای بسیار بزرگ‌تر بنا نهاد. ولی هنوز نمی‌دانیم خودش ترجیح می‌دهد با چه عنوانی شناخته شود. کارآفرین ملی، صنعتگر، سرمایه‌گذار، مدافع تولید داخلی یا مدیری که در پی خلق یک برند منطقه‌ای است؟


این هویت از بیرون قابل تحمیل نیست و باید از دل تصمیم‌ها، مسیر زندگی و برنامه‌های آینده او استخراج شود. برند شخصی شعاری نیست که یک مشاور برای مدیر بنویسد، بلکه عصاره صادقانه و قابل اثبات مسیری است که او واقعاً طی کرده است.


کمی به موضوع اسنوا بپردازیم. آیا اسنوا برند موفقی است؟


از نظر میزان آگاهی از برند، بله. اسنوا یکی از شناخته‌شده‌ترین نام‌ها در بازار لوازم خانگی ایران است. آن‌ها سال‌ها تبلیغ کرده‌اند، هویت بصری خود را ارتقا داده‌اند و کوشیده‌اند خود را به‌عنوان یک برند ملی تثبیت کنند. ولی موفقیت یک برند صرفاً با میزان شناخت مردم سنجیده نمی‌شود.


مردم ممکن است نام یک برند را بارها شنیده باشند اما به آن اعتماد کامل نداشته باشند. ممکن است محصول را بخرند اما تجربه خدمات پس از فروش، نگاهشان را کاملاً تغییر دهد. برای ارزیابی اسنوا باید چهار فاکتور شناخت، اعتماد، تجربه مصرف و تمایل به خرید مجدد را جداگانه بررسی کرد.


فکر می‌کنید تبلیغات گسترده اسنوا نتوانسته اعتماد کافی ایجاد کند؟


بدون پژوهش دقیق نمی‌توان حکم قطعی داد و اتفاقاً یکی از نقدهای جدی من به بسیاری از شرکت‌های بزرگ همین است. آن‌ها هزینه‌های نجومی برای رسانه می‌پردازند اما تأثیر واقعی آن را در عمق جامعه نمی‌سنجند.


تعداد پخش آگهی و یادآوری نام مهم است، اما همه ماجرا نیست. باید بدانیم مخاطب پس از دیدن تبلیغ چه حسی پیدا می‌کند. آیا برند را مایه افتخار می‌داند یا آن را پرادعا تصور می‌کند؟ آیا حس می‌کند کیفیت محصول با حجم تبلیغات همخوانی دارد؟ اگر یک برند بیش از ظرفیت واقعی تجربه مشتری وعده بدهد، همان تبلیغات می‌تواند به عامل افزایش نارضایتی تبدیل شود.


ولی اسنوا مشتریان پرشماری دارد. آیا این خود نشانه اعتماد نیست؟


تا حدی بله، اما خرید همیشه مترادف با اعتماد عمیق نیست. گاهی انتخاب مشتری تابعی از قیمت، شرایط اقساطی، گستردگی شبکه توزیع یا صرفاً محدود بودن گزینه‌های بازار است. خرید از سر ناچاری با خریدی که همراه با توصیه محصول به دیگران باشد، تفاوت ماهوی دارد. اعتماد واقعی در تکرار خرید و نوع واکنش شرکت هنگام بروز مشکل برای مشتری نمایان می‌شود.


خدمات پس از فروش چقدر بر برند اثر می‌گذارد؟


بسیار زیاد و شاید حتی بیشتر از خود تبلیغات. مشتری هنگام خرید یخچال فقط یک دستگاه فیزیکی نمی‌خرد، بلکه آرامش چند سال استفاده راحت را طلب می‌کند. اگر دستگاه خراب شود، درست در همان روزی که مشتری منتظر قطعه یا تعمیرکار است، تکلیف تصویر نهایی برند در ذهن او روشن می‌شود.


گروه انتخاب باید بتواند شاخص‌های ساده‌ای مانند متوسط زمان پاسخ‌گویی، زمان تعمیر، موجودی قطعات و درصد رضایت مشتری پس از دریافت خدمات را به‌طور عمومی منتشر کند. انتشار این اعداد سرمایه اجتماعی و اعتماد می‌سازد و پنهان کردن آن‌ها مشکلی را حل نمی‌کند.


محمدرضا دیانی زمانی گفته بود باید به جای محصول به مردم «تعهد» فروخت. ارزیابی شما از این نگاه چیست؟


جمله بسیار مهمی است و می‌تواند یکی از پایه‌های اصلی برند او باشد. او معتقد بود مردم به تولید داخلی اعتماد کرده‌اند و حالا نوبت صنعت است که پاسخ این اعتماد را بدهد. اما هر شعار زیبایی، مسئولیت سنگینی به همراه می‌آورد. وقتی می‌گویید تعهد می‌فروشیم، مشتری حق دارد بپرسد عیار این تعهد چگونه سنجیده می‌شود؟ آیا کیفیت قطعی است؟ آیا در صورت تأخیر در تعمیر، شرکت خسارت می‌پردازد؟ اگر گروه انتخاب بتواند این شعار را از یک پیام تبلیغاتی صرف به یک قرارداد روشن و عملی با مشتری تبدیل کند، کار بسیار بزرگی انجام داده است.


یکی از ابهامات بازار، رابطه میان اسنوا و دوو است. این موضوع چه اثری بر برند گروه دارد؟


موضوع حساسی است، زیرا برای بخشی از مشتریان هنوز مرز میان این دو برند مشخص نیست. جایگاه اسنوا کجاست و دوو دقیقاً چه نقشی ایفا می‌کند؟ تفاوت اصلی آن‌ها در فناوری، قیمت یا گروه هدف مشتریان است؟ آیا از خطوط تولید و قطعات مشترک استفاده می‌کنند؟


ممکن است پاسخ این پرسش‌ها برای مدیران شفاف باشد، اما برای مصرف‌کننده مبهم است. گروه انتخاب نیازمند یک معماری برند دقیق است تا مشتری بداند چرا باید هر یک را انتخاب کند و انتخاب سرویس چه نسبتی با هر دو دارد. ابهام در این زمینه شاید در کوتاه‌مدت مانع فروش نشود، اما در بلندمدت هویت برندها را مخدوش می‌کند. شرکت‌ها باید توضیح دهند هر محصول کجا طراحی و تولید می‌شود و چه میزان ساخت داخل است. وقتی شفافیت نباشد، بازار جای خالی اطلاعات را با شایعه پر می‌کند.


به تولید داخل اشاره کردید. یکی از انتقادهای همیشگی این است که بخش عمده‌ای از تولید ملی در واقع همان مونتاژ است. این نقد به انتخاب هم وارد می‌شود.


بله، این پرسش جدی است و نمی‌توان آن را صرفاً با تکرار مداوم عبارت تولید ملی از بین برد. البته تولید در دنیای مدرن صفر و یک نیست. منطقی است که بخشی از طراحی در داخل انجام شود و قطعات حساس وارداتی باشند. بحث اصلی بر سر صداقت در ارائه اطلاعات است. انتخاب می‌تواند به‌سادگی اعلام کند در هر گروه از محصولات، چه میزان ارزش افزوده در داخل ایجاد می‌شود، چند تأمین‌کننده ایرانی درگیر کارند و چقدر در تحقیق و توسعه سرمایه‌گذاری شده است. این شفافیت از صدها بار شعار دادن مؤثرتر است.


مهم‌ترین ضدروایت درباره دیانی، مسئله ممنوعیت واردات است. بسیاری معتقدند او از بسته شدن بازار بیشترین سود را برده است.


دقیقاً. بررسی برند دیانی بدون پرداختن به این موضوع غیرممکن است. روایت مثبت می‌گوید انتخاب از فرصت تحریم‌ها برای توسعه ظرفیت تولید ملی و ایجاد اشتغال استفاده کرد. اما روایت منفی تأکید دارد که چند تولیدکننده بزرگ از انحصار بازار سود بردند و مصرف‌کننده با محصولاتی گران‌تر و حق انتخابی محدودتر رها شد. برند دیانی درست در میان تقاطع این دو روایت ایستاده است.


کدام روایت به واقعیت نزدیک‌تر است؟


اطلاعات عمومی فعلی برای صدور حکم قاطع کافی نیست. قطعاً نمی‌توان تمام موفقیت و زیرساخت‌های عظیم گروه انتخاب را صرفاً به پای ممنوعیت واردات نوشت؛ ساخت کارخانه و شبکه فروش کار بسیار دشواری است. اما اثر بی‌رقیب ماندن در بازار را هم نمی‌توان انکار کرد.


پاسخ درست باید مبتنی بر داده‌ها باشد. گروه انتخاب می‌تواند با انتشار گزارش‌های مستند نشان دهد که در دوره محدودیت واردات، چه فناوری‌هایی را بومی‌سازی کرده، قیمت و کیفیت محصولاتش چه روندی داشته و مصرف‌کننده در ازای حمایت از تولید ملی چه دستاوردی داشته است. اگر پاسخ قانع‌کننده‌ای هست، دلیلی برای پنهان کردن آن وجود ندارد. پراکنده بودن اطلاعات خود بخشی از مشکل است و جامعه قرار نیست اخبار را مثل پازل کنار هم بچیند.


اگر فردا واردات آزاد شود، چه اتفاقی برای اسنوا می‌افتد؟


این پرسشی است که باید مستقیماً از خود دیانی پرسید. اگر اسنوا واقعاً به یک برند ملی قدرتمند تبدیل شده، باید بتواند در یک بازار آزاد از جایگاه خود دفاع کند و دست‌کم مزیت‌های رقابتی روشنی داشته باشد. موضع دیانی نباید صرفاً دفاع چشم‌بسته از ممنوعیت واردات تفسیر شود. او باید مدافع سیاست حمایتیِ زمان‌دار، مشروط و هدفمند باشد. چنین رویکردی او را از جایگاه یک ذی‌نفع در انحصار، به جایگاه یک مدافع مسئولیت‌پذیرِ توسعه صنعتی ارتقا می‌دهد.


بعضی معتقدند صاحبان صنایع بر سیاست‌گذاری‌ها اثر می‌گذارند تا خودشان از آن بهره‌برداری کنند. این موضوع در مورد برند دیانی چقدر پررنگ است؟


دیانی تنها مدیر یک کارخانه نیست. او در تعامل مستمر با نهادهای دولتی و وزارت صمت است. اصل این ارتباط کاملاً طبیعی و ضروری است، اما چالش اصلی تعیین مرز میان دفاع از منافع کلان صنعت و دفاع از منافع شخصی شرکت است.


وقتی مدیری در این سطح از محدودیت واردات دفاع می‌کند، جامعه حق دارد بداند این پیشنهاد چه اثری بر ترازنامه شرکت خودش دارد. شفافیت در اینجا اتفاقاً از شخص دیانی محافظت می‌کند. هرچه قدرت اقتصادی و اثرگذاری یک بنگاه بیشتر باشد، مسئولیت پاسخ‌گویی آن نیز سنگین‌تر است و این پاسخ‌گویی بهترین سپر در برابر اتهامات است.


با این تفاسیر، آیا یک ضدروایت منسجم علیه او شکل گرفته است؟


باید بین انتقاد، شایعه و ضدروایت تفاوت قائل شویم. قطعات یک ضدروایت پیرامون برند او تا حد زیادی شکل گرفته است. اینکه بازار به سود او بسته شده، مرز تولید و مونتاژ مبهم است، کفه تبلیغات بسیار سنگین‌تر از کفه پاسخ‌گویی است و خود شخص مدیرعامل از مواجهه مستقیم با چالش‌ها پرهیز می‌کند.


در علم برندینگ، صرفاً درست یا غلط بودن ادعا اهمیت ندارد، بلکه میزان نفوذ و باورپذیری آن در جامعه مهم است. اگر ادعایی بی‌پاسخ بماند، به‌مرور تبدیل به حقیقتِ پذیرفته‌شده در تصویر عمومی می‌شود.


پس مشکل بی‌پاسخ ماندن انتقادات است؟


بله، اما منظورم از پاسخ‌گویی صرفاً صدور تکذیبیه‌های حقوقی نیست. گاهی روابط عمومی‌ها گمان می‌کنند با یک بیانیه رسمی ماجرا ختم می‌شود، در حالی که ادبیات این بیانیه‌ها برای مردم اقناع‌کننده نیست. گروه انتخاب باید تمام ضدروایت‌ها را بررسی کند؛ ادعاهای نادرست را با سند و مدرک رد کند، ابهامات را شفاف‌سازی نماید و نقاط ضعف واقعی را بپذیرد و اصلاح کند.


به رفتار رسانه‌ای دیانی اشاره کردید. آیا او از رسانه‌ها گریزان است؟


نه به‌طور کامل. اتفاقاً دیانی قدرت رسانه را به‌خوبی می‌شناسد. مجموعه‌ای که این‌چنین در برندسازی تجاری سرمایه‌گذاری کرده، نمی‌تواند با رسانه بیگانه باشد. اما ما شاهد یک دوگانگی هستیم. او رسانه را به‌عنوان ابزاری یک‌طرفه برای معرفی دستاوردها می‌پسندد، اما در برابر رسانه پرسشگر و مستقل به‌‌شدت محتاط است.


شاید ترس از تقطیع سخنان یا ایجاد حاشیه باعث این انزوا شده باشد. این نگرانی‌ها قابل درک است، اما راهکار آن غیبت طولانی‌مدت یا حضور منحصراً در برنامه‌های سفارشی نیست. سکوت تنها زمانی تاکتیک است که موجی زودگذر در میان باشد، اما وقتی سکوت رویه دائمی شود، به معنای واگذاری میدان به منتقدان است.


یعنی دیانی باید به تک‌تک انتقادات شخصاً پاسخ دهد؟


خیر، ورود رئیس یک گروه اقتصادی بزرگ به مجادلات روزمره کاملاً اشتباه است. اینجا به یک تقسیم کار حرفه‌ای نیاز است. روابط عمومی، مدیران عامل زیرمجموعه‌ها و مدیران فنی باید در خط مقدم پاسخ‌گویی باشند. اما تبیین فلسفه گروه، نگاه به آینده، استراتژی صنعتی و تعهد به مصرف‌کننده نیازمند صدای شخص دیانی است. استفاده از رسانه با داشتن رابطه ارگانیک و مبتنی بر اعتماد با رسانه تفاوت دارد.


نقش فعالیت‌های خیریه مانند «مکسا» در برند او چیست؟


مکسا می‌تواند نقطه عطف انسانی برند دیانی باشد. حمایت از بیماران مبتلا به سرطان کار بسیار بزرگی است. اما مسئولیت اجتماعی نباید پنهان بماند و از سوی دیگر نباید شبیه یک آگهی بازرگانی شود. باید بتوانند بدون اغراق و خودنمایی، درباره درد بیماران و ارزش افزوده‌ای که مکسا خلق کرده صحبت کنند تا جامعه بداند این پروژه صرفاً ابزاری برای تطهیر چهره برند نیست، بلکه ریشه در دغدغه‌های واقعی بنیان‌گذار دارد.


وضعیت برند دیانی در داخل خود سازمان چگونه است؟


تصویر درونی یک مدیر همواره با تصویر بیرونی او یکی نیست. باید دید کارکنان او را سازنده و الهام‌بخش می‌دانند یا صرفاً سخت‌گیر و پدرسالار. آیا نسل بعدی مدیران برای هدایت این کشتی بزرگ آماده شده‌اند؟ مسئله جانشینی نباید به روز رفتن مدیر موکول شود. اگر گروهی با این عظمت نتواند بدون حضور روزمره بنیان‌گذارش کار کند، یعنی ما با یک کسب‌وکار بزرگ طرفیم، نه یک سازمان پایدار. میراث واقعی یک کارآفرین نه فقط دارایی‌ها، بلکه سیستمی است که پس از او به‌درستی به کار خود ادامه دهد.


چرا سامان‌دهی به برند دیانی را تا این حد فوری می‌دانید؟ او سال‌ها با همین روش موفق بوده است.


دقیقاً به دلیل همین بزرگ شدن مجموعه است که زمان در حال از دست رفتن است. ضدروایت‌ها مانند بمب‌های ساعتی خاموش هستند. ممکن است فردا بحرانی بر سر قیمت، کیفیت یا یک تصمیم صنعتی شکل بگیرد؛ در آن لحظه تمام ادعاهای گذشته پیرامون انحصار و مونتاژ بیدار می‌شوند و به یکدیگر گره می‌خورند. در میانه بحران، فرصتی برای اعتمادسازی نیست؛ اعتماد باید از قبل در حساب برند پس‌انداز شده باشد. عملکرد به‌خودی‌خود حرف نمی‌زند، بلکه نیازمند روایتگری صادقانه است.


اگر بخواهید به تیم دیانی یک پیشنهاد مشخص بدهید، چه می‌گویید؟


توصیه من این است که قبل از هر مصاحبه یا کمپین جدیدی، وضعیت موجود را به‌دقت بسنجند. باید بفهمند ذی‌نفعان مختلف اعم از مشتریان، فروشندگان، سیاست‌گذاران و حتی کسانی که محصول آن‌ها را نمی‌خرند، چه برداشتی از برند انتخاب دارند. سپس به یک «روایت مادر» نیاز دارند تا نشان دهد این گروه قرار است چه گرهی از کار کشور باز کند. در گام بعدی باید برای تمام چالش‌های حساس مانند قیمت‌گذاری، واردات و خدمات پرونده‌های مستند بسازند.


و اگر فقط یک جمله مستقیم با محمدرضا دیانی صحبت کنید؟


می‌گویم: «شما برای ساخت کارخانه، توسعه شبکه فروش و خلق برندهای تجاری بزرگ هزینه‌های گزافی پرداخته‌اید؛ اکنون زمان آن است که برای روشن کردن معنای این مجموعه در ذهن جامعه نیز وقت بگذارید. اگر خودتان داستان موفقیت‌ها و مسئولیت‌هایتان را روایت نکنید، دیگران این داستان را از زاویه دید خودشان برای مردم تعریف خواهند کرد.»


به‌عنوان جمع‌بندی؛ در نهایت آیا برند محمدرضا دیانی درست مدیریت می‌شود؟


بر اساس شواهد بیرونی، این برند مدیریت شده اما نه متناسب با وزن، اهمیت و پیچیدگی‌هایی که امروز دارد. برندهای تجاری مانند اسنوا بسیار پررنگ‌تر از برند خالق آن‌ها ظاهر شده‌اند.


کارنامه دیانی دو روی یک سکه است. یک روی آن کارآفرینی خستگی‌ناپذیر است که چرخ تولید و اشتغال را به گردش درآورده و روی دیگر، تصویر سرمایه‌داری است که در سایه انحصار و بازار بسته رشد کرده است. این روی دوم را نمی‌توان با پخش تیزرهای تبلیغاتی پاک کرد، بلکه نیازمند پاسخ‌گویی مستند و اصلاح ساختاری است.


مسئله امروز محمدرضا دیانی و گروهش، کسب شهرت بیشتر نیست؛ آن‌ها به اندازه کافی مشهورند. رسالت امروز آن‌ها، تبدیل این شهرت گسترده به اعتماد پایدار و عمیق است و برند شخصی دیانی باید پیش از وقوع بحران بعدی، به بلوغ و شفافیتی هم‌تراز با امپراتوری اقتصادی‌اش دست یابد.


📡منبـع خبـر: www.asriran.com

عصر ایران

🏹لـینـک کـوتـاه: halohava.top/MEQnNn



بـرچـسب هـا:


اخبار مرتبط:


شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.

🗩ثبـت نظر:


بازگشت به لیست اخبار