عصر ایران؛ مهرداد خدیر- جنگی که 46 سال قبل و از نیمروز 31 شهریور 1359 بر ایران تحمیل شد تنها خسارات فراوان انسانی و مادی نداشت (جان نزدیک به 300 هزار نفر و جراحت و جانبازیِ دهها هزار تن دیگر و اسارت بیش از 50 هزار نفر در طول آن).
بلکه موجب شد گفتمان مدرن و روشنفکری متأثر از اندیشههای شریعتی به محاق برود و نسل کنونی دیدگاههای مرتجعانه را هم به او نسبت دهد.
همچنین مطالبۀ اصلی انقلاب 57 - توسعۀ سیاسی- به محاق برود و به مرور قرائتی حاکم شود که اکثریت مردم را از حق انتخاب شدن و انتخاب کردن محروم کند بدین شکل که قبل از آنها ابتدا شورای نگهبان انتخابات برگزار کند و آنگاه مردم را مخیر کنند از بین برگزیدگان آنان که نام احراز صلاحیت شده بر ایشان نهادند دست به انتخاب بزنند و البته چارهای نبود چون همیشه نامزد همان تفکر پشت در ایستاده بود تا چراغ دموکراسی را به طور کامل خاموش کند.
این اتفاقات همه در سایۀ جنگ افتاد چرا که وقتی موجودیت کشور در خطر باشد امور دیگر فرعی به نظر میرسد و این همان بلایی بود که بر سر انقلاب مشروطه هم آمد منتها در دهۀ منتهی به 1300 خورشیدی جنگ جهانگیر اول و در سالهای 1294 تا 1297 در جریان بود و چون بحث امینت و معیشت فایق شد عدالت و آزادی به محاق رفت و زمینه برای به قدرت رسیدن کسی فراهم آمد با امید امنیت و معیشت تا در فرصت بعد به عدالت و آزادی بیندیشند.
در جنگ نمیتوان از عدالت و آزادی سخن گفت و امنیت و معیشت میچربد و نیروهای نظامی و امنیتی دست بالا را پیدا می کنند.
از سوی دیگر حکومت، ناگزیر است رو به حامیپروری بیاورد و مشوقهایی برای فداکاران و وفاداران در نظر گیرد و اینگونه بود که سهمیههای استخدامی و آموزشی شکل گرفت که حتی بعد از پایان جنگ هم استمرار یافت.
دکتر ولی نصر فرزند دکتر سید حسین نصر که هویت مستقلی هم دارد در کتاب خود (بر لبۀ تنهایی) از جمهوری اسلامیِ بعد از جنگ به عنوان حکومت تنهایی نام میبرد که بیش از هر موضوع دیگر به بقا و امنیت خود میاندیشد و این را ناشی از تحمیل جنگ برای براندازی آن میداند در حالی که جمهوری اسلامی قبل از جنگ هیچگاه این گونه نبود و از این رو معتقد است آنچه اتفاق افتاده را باید ناشی از آن جنگ دانست و نه تبعات انقلاب 57.
نویسندۀ این سطور هم در نوشتهای در همین تارنما که خوشبختانه با استقبال طیفهای مختلف مخاطبان همراه بود ( آری؛ چنین بود 58) کوشید نشان دهد حال و هوای انقلاب 57 را باید در سال 58 دید که هنوز جنگ و حذفها شروع نشده بود حال آن که کثیری از باشندگان ایران امروز گمان میکنند تمام مشکلات و تنگناها بلافاصله بعد از انقلاب 57 شروع شد و شاید ندانند بعد از انقلاب، سفارت آمریکا هم باز بود و دلار در آذر 58 همچنان همان هفت تومان و قیمت یک متر آپارتمان در حوالی میدان ونک تهران در پاییز 58 بیش از 6 هزار تومان نبود؛ حقوق یک کارمند متوسط به بالا و در مناطق پایین تر طبعا کمتر.
از حجاب اجباری هم خبری نبود و نهایت این بود که آیتالله خمینی بر رعایت حجاب در ادارات و جاهای رسمی و پرهیز از شکل و شمایل قبل در سواحل شمال تأکید ورزید و با این نگاه، همۀ این اتفاقات محدود کننده بعد از جنگ و البته اعلام جنگ مسلحانۀ مجاهدین از 30 خرداد 60 به بعد شروع شد و گسترش یافت.
با این همه جنگ 8 سالۀ ایران و عراق صحنههای بی بدیلی از فداکاری و ایثار را ثبت کرد آن قدر که برخی به افسانههای کهن پهلو میزند چنان که در اوج اعتراضات سال 88 هم نام دو تن از سرداران شهید به مثابۀ الگوی راستین فریاد میشد: همت و باکری.
فداکاری ها ورشادت ها و هم بستگی ها و خدمات دولت جنگ به کنار اما بعد از 46 سال از شروع جنگ 8 ساله میتوان بر 8 آموزۀ آن هم تأکید داشت تا از آنها در وضعیت کنونی بهره بریم و اگر خطایی بوده باز تکرار نشود:
1. مهمتر و مشهورتر از همه ادامۀ جنگ بعد از بازپس گیری بندر خرمشهر در خرداد 61 است. اگر هم ادامۀ آن را ناگزیر بدانیم متوقف نکردن بعد از صدور قطعنامه 598 در تیر 1366 و قبول آن یک سال بعد و در تیر 1367
8 سال جنگ را می توان به دو و پنج و یک سال تقسیم کرد. دربارۀ دو سال اول که دشمن در خاک ایران و مشخصا بندر خرمشهر در اشغال بود کسی تردیدی ندارد. بعد از آن در 5 سال بعدی تا سال 66 که قطعنامه598 صادر شد برخی معتقد به ضرورت پایان جنگ بودند و یادآور میشدند ورود ایران به خاک عراق به استقبال شیعیان و قیام برای سرنگونی صدام حسین نینجامیده و تنها ما را گرفتار کرده است.
دربارۀ سال آخر اما دیگر تردید نبود که ادامۀ جنگ بیحاصل است و منابع ایران را هدر میدهد و اگر به بمباران شیمیایی بینجامد فاجعۀ انسانی گسترده هم در بر خواهد داشت. در آن فضا مهندس بازرگان و همفکران توانستند بر حاکمیت اثر بگذارند و درون حاکمیت چهرههایی چون آیتالله منتظری و هاشمی رفسنجانی در صدد مجاب کردن امام به ختم جنگ برآمدند و سرانجام قطعنامه پذیرفته و جنگ تمام شد در حالی که قبلا گفته شده بود تا صدام حسین و حزب بعث ساقط نشود ایران زیر بار نخواهد رفت و البته چند سال بعد میوۀ این تصمیم را چیدیم و صدام به دست آمریکا برافتاد و سر او هم بالای دار رفت و دولت شیعی در عراق تشکیل شد.
آموزۀ نخست این است که به پایان واقعی بیندیشیم و گمان نکنیم امور عالم با خواست و آرزوی ما پیش میرود. در جهان موازنۀ قوا تعیینکننده است نه هر خواست و آرزویی. در اندیشۀ شیعۀ امامیه هم نمیتوان قبل از امام معصوم ظلم را برکند و در همان جنگ وقتی شعار جنگجنگ تا رفع فتنه سر داده شد مهندس بازرگان به عنوان مسلمانی انیس با قرآن گفت وقتی ابلیس یا شیطان مأموریت فتنهگری دارد ما چگونه میتوانیم فتنه را از جهان برچینیم؟
2. آموزۀ دوم این که اهداف فراواقعی تعیین نشود تا بعد به سرخوردگی بینجامد. شخص امام خمینی البته کاملا واقعبین بود کما اینکه در همان روزهای نخستین شروع جنگ و در همان هفتۀ اول مهرماه در پیامی هدف از جنگ را اخراج اشغالگر از میهن اعلام کرد. بعدها اما به مرور شرایط جدید تعیین شد و کار به جایی رسید که گفتند مسیری در عراق تعیین شود تا به قدس برسیم. بر اساس همین آموزهها بود که بعد از جنگ 40 روزه شرایط ایران واقعبینانه بود هر چند اخیرا مواردی اضافه شده که قدری با آن واقعبینی فاصله دارد و احتمالا میتواند با این هدف باشد که 7 مورد تعیین شود تا بر سر 4 فقره به توافق برسند.
3. در جنگ 8 ساله عملا امکان نقد آن نبود. نه نقد رزمندگان که خواست پایان و تنها گروه همان طیف بازرگان بودند که فراتر از نهضت آزادی، گروهی را با عنوان جمعیت دفاع از حقوق ملت ایران تشکیل دادند و با صدور اعلامیه روی کاغذ و در غیاب اینترنت و فضای مجازی خواستار پایان جنگ بودند. همان حساسیت هنوز هم وجود دارد در حالی که حرمت ها بیشتر شکسته می شود کما این که دیدیم چگونه از دو رییس جمهوری سابق که خواستار «پایان عزتمندانه» یا «صلح شرافتمندانه» شده بودند، برآشفتند.
4. در جنگ هشتساله و چند بار شخصیتها و هیأتهایی برای صلح به ایران و عراق سفر کردند. در آغاز هیأتی مرکب از محمد ضیاءالحق رییس جمهوری پاکستان و یاسر عرفات رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین به اتفاق موبوتو سهسهکو رییس جمهوری کنگو و در ادامه اولاف پالمه نخستوزیر سوئد و در نهایت خاویر پرز دکوئه یار دبیر کل سازمان ملل اما نگاه غالب به آنها منفی بود در حالی که در اتفاقی نادر اولاف پالمه نخستوزیر سوئد را پس از خروج از سینما در استکهلم ترور کردند. قتل او چه دلیلی میتوانست داشته باشد جز این که اسراییل راضی از میانجیگریهای او در جنگ نبود یا دوست نداشتند طرح صلح او به ثمر بنشیند؟
کار اسراییلیها هم نبوده باشد نشان داد اولاف پالمه شخصیت محترم و صلحدوستی بوده و آن همه بدبینی بلاوجه بوده است. ژنرال ضیاءالحق هم در حادثه مشکوک سقوط بالگرد کشته شد.
اکنون نیز تندروهای مخالف صلح به میانجیهای مختلف انگ میزنند و بیش از همه به عاصم منیر مرد همهکارۀ پاکستان که البته نقش یا تمایل او به میانجیگری فروکاسته است.
5. رقابتهای سیاسی داخلی بر جنگ هم اثر گذاشت و بنیصدر در حالی که فرمانده کل قوا بود یا تازه به خاطر مسایل سیاسی کنار گذاشته شده بود متهم به خیانت شد. هر چند آیتالله خامنهای که به عنوان موافق طرح عدم کفایت سیاسی او صحبت کرد به صراحت اتهام خیانت در ماجرای هویزه را مردود شمرد.
این عادت اما باقی است و مجریان و مداحان و شبهکارشناسان تلویزیون که در آن دوران یا کودک بودهاند یا بعدا به دنیا آمدند مثل نقل و نبات به این و آن انگ خیانت وارد میکنند.
6. یکی از سرمایههای تبلیغی در جنگ وجوه حماسی و عرفانی و عاشورا بود اما تاریخ امامان شیعه 255 ساله است و تنها در یک نیمروز خلاصه نمیشود ولو حماسهای درخشان بوده باشد. خود امام حسین علیهالسلام 10 سال در زمان معاویه زندگی کرده بود و دست به قیام نزد و موارد دیگر.
در جنگ هشت ساله اما تنها بر برخی از وجوه تأکید شد. در دو جنگ 12 و 40 روزه بیشتر بر مفاهیم ملی درنگ میشود ولی در این هم نباید افراط کرد و این را نیز از جنگ 8 ساله آموختهایم. در قرآن هم آمده برای هر چیز اندازهای تعیین شده و از اندازه نباید فراتر رفت.( آیه 3 سوره طلاق).
7. آموزه دیگر جنگ 8 ساله این است که محدودیتها باید موقت باشد و دایمی نشود. محدودیتهای اجتماعی قبل از جنگ نبود ولی بعد از آن ادامه دادند. بعد از جنگ 40 روزه هم عدهای میگفتند اینترنت همچنان قطع بماند و اگر همت رییس جمهور و معاون اول و وزیر ارتباطات نبود چه بسا قطع اینترنت دایمی میشد. جنگ 8 ساله نزد برخی نه یک استثنا که قاعده است و در هر موضوعی به آن تأسی میکنند.
8 و سرانجام این که در آذر 1366 که اوضاع اقتصادی رو به وخامت می رفت و نیروی انسانی کاهش یافته بود شورای عالی دفاع سه مصوبه گذراند: اول این که دانشجویان ترم آخر به رغم معافیت تحصیلی باید یک دوره 6 ماهۀ خدمت را سپری کنند. در حالی که در آن زمان پذیرش فوق لیسانس بسیار محدود بود و اکثر همان دانشجویان ترم بعد مشمول میشدند ولی چون ممکن بود به خدمت نروند در واقع لیسانس آنان را گرو گرفتند تا به آن دوره بروند با این که قبل از آن سربازگیری به شکل گسترده وجود نداشت و نیروی لازم از طریق سرباز و داوطلب تأمین میشد.
مصوبۀ دوم این که هر ایرانی باید 20 هزار تومان بپردازد تا بر اساس جمعیت 40 میلیونی آن زمان عدد قابل توجهی شود.
جالبتر اما سومی بود که هر که دارایی بالای 10 میلیون تومان داشته باشد باید مالیات تعاون ملی بپردازد. در نظر داشته باشیم در آن زمان قیمت یک خانه از 2تا 5 میلیون بود و کمتر به 10 میلیون می رسید و خودرو هم زیر یک میلیون و کسی که ثروت بالای 10 میلیون داشت واقعا فرد متمکنی بود!
این مصوبه هیجانی اما کمتر از 24 ساعت بعد ملغا شد و تنها اعزام دانشجویان ترم آخر باقی ماند!
این آموزه هم ما را از تصمیمات خلقالساعه بازمیدارد.
یادداشت در واقع به اتمام رسیده اما مگر میشود برای یک جنگ 8 ساله تنها آموزههایی را آورد از کارهایی که بهتر بود انجام نمیشد؟
نه! وقتی برخی از دوستان نزدیک در آن جنگ به قربانگاه رفتند جا دارد به سبک چند سال قبل شعر سروده شده در چند سال قبل از انقلاب و طبعا پیش از جنگ- را بیاورم و با آن تمام کنم چرا که امروز 31 شهریور 1405 یادآور 31 شهریور 1359 است که ناگهان مردمانی امیدوار به تحقق شعارهای عدالتطلبانه و آزادیخواهانه انقلاب 57 با دیو جنگ روبهرو شدند
9 سال قبل از شروع جنگ، شاعری به نام اصغر واقدی «صدای گامهای نور» را درباره مردانی که استبداد از پا میانداخت، سروده بود و محمد علی سپانلو هم در مجموعه نفیس و ارزشمند «هزار و یک شعر- سفینه قرن بیستم شعر نو ایران» در زمرۀ برگزیده ها دانسته و آورده است:
بیا و گریه کن با یادِ گلهایی که دستِ باد، پرپر کرد
بیا و دشت را با چشمهٔ چشمت نوازش کن
و بر گورِ هزاران لالهٔ وحشی نیایش کن
تو ای خو کرده با صد تاولِ چرکین
سرودِ زخمهای کهنه را تکرار کن، تکرار...
...........................
صدای کیست اما
این که میخواند؟
برادرهای من با بادها رفتند
برادرهای من از یادها رفتند
برادرهای من
آن نازنینشمشادها رفتند...
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: