مترجم: نادر مازوجی. منبع: المیادین
جنگ ایران و آمریکا هرچه گستردهتر و طولانیتر شود، بیشتر به نبردی برای ترسیم مجدد نقشه نفوذ تبدیل میشود تا یک رویارویی نظامی متعارف صرف؛ و این جنگ در حقیقت، کمتر به گذشته و بیشتر به آینده مرتبط است. تبادل تهدیدهای جدید بین ایران و ایالات متحده، ورود مجدد یمن به جنگ با سعودی و هدف قرار دادن قلب عربستان، همگی به مرحله جدیدی از بیثباتی در منطقه اشاره دارند.
با این حال، تفسیری که این تحولات را به یک رویارویی نظامی مستقیم بین اسرائیل و ایالات متحده از یک سو و ایران از سوی دیگر تقلیل میدهد، از درک تحولاتی که از این جنگ ناشی خواهد شد، ناتوان است. جنگهای بزرگ معمولا به دلیل درگیریهای فوری که وقوع آنها را توجیه میکند، رخ نمیدهند، بلکه آنها اغلب به عنوان پوششی برای درگیریهای عمیقتر مربوط به توزیع قدرت و شکلدهی به نظم بینالمللی یا منطقهای که در پی آن خواهد آمد، عمل میکنند. بر این اساس، به نظر میرسد جنگ فعلی در خاورمیانه کمتر با برنامه هستهای ایران یا آزادی ناوبری در خلیج فارس مرتبط است و بیشتر به این سئوال مربوط است: چه کسی شکل خاورمیانه را در دهههای آینده تعیین خواهد کرد؟
توزیع نفوذ بین قدرتهای اصلی
از زمانی که ایالات متحده شروع به بحث در مورد کاهش دخالت مستقیم خود در خاورمیانه و تمرکز بیشتر بر مهار چین کرد، یک سئوال اساسی مطرح شده است: چه کسی قادر به پر کردن خلأ نسبی است که این تغییر ممکن است برجا بگذارد و چه کسی قدرت شکلدهی به توازنهای جدید منطقهای را خواهد داشت؟
در حال حاضر، علیرغم ازسرگیری حضور فعال ایالات متحده در منطقه پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ که منجر به رویارویی مستقیم با ایران هم شد، مرحله فعلی بیشتر شبیه مبارزهای برای توزیع مجدد نقشها و نفوذ بین قدرتهای اصلی منطقه است. از این منظر، به نظر میرسد ایران آشکارترین مانع در فرآیند گستردهتر تغییر شکل نظم منطقهای در خاورمیانه است.
۲ احتمال برای خاورمیانه
در این زمینه پس از شکست استراتژی حذف ایران از صحنه منطقهای، خاورمیانه امروز با دو احتمال روبرو است:
احتمال اول، تشکیل یک نظام منطقهای کثرتگراست که در آن قدرت بین گروهی از قدرتهای بزرگ توزیع شده و از اعمال هژمونی کامل یک کشور واحد بر دیگران جلوگیری میکند. در این سناریو ، ایران نقش تأثیرگذار خود را حفظ میکند، ترکیه همچنان یک بازیگر اصلی است، عربستان سعودی جایگاه عربی پیشرو خود را تثبیت میکند و اسرائیل همچنان یک قدرت نظامی و فناوری بزرگ باقی میماند، بدون آنکه هیچ یک از این قدرتها در انحصار رهبری منطقه موفق شوند.
احتمال دوم، ظهور خاورمیانهای تحت سلطه قدرتهای غیرعرب است. در طول دو دهه گذشته، سه کشور در خاورمیانه که بیشترین توانایی را برای تبدیل قدرت خود به نفوذ منطقهای داشتهاند ایران، ترکیه و اسرائیل بودهاند. در مقابل ظهور این قدرتها، نظام عربی از بحرانها و اختلافات داخلی رنج برده که ظرفیت آن را برای اقدام جمعی محدود کرده است؛بنابراین، درگیری فعلی بین عربستان سعودی و جنبش حوثیها در یمن را نمیتوان از آینده کل منطقه و آینده توازن قدرت در درون آن جدا کرد.
مبارزه بر سر جایگاه عربستان در جنگ قدرت
در دهههای اخیر پس از افول قدرتهای بانفوذ عرب، عربستان سعودی کوشیده است خود را به عنوان مرکز ثقل جهان عرب معرفی کند؛ مرکزی که قادر به ترکیب مشروعیت عربی، قدرت اقتصادی، جایگاه مذهبی و فضای باز بینالمللی است. در عین حال، این کشور تلاش کرده است از رویارویی مستقیم با ایران اجتناب کند، چراکه میداند ثبات اقتصادی و پروژههای بزرگ توسعهایاش نیازمند یک محیط منطقهای کمتلاطمتر و باثباتتر است. در مرحله بعدی به ویژه پس از سال ۲۰۲۱ عربستان سعودی تلاش کرد خود را از چرخه درگیریهای قبلی رها کند و به دنبال نقشی بزرگتر از نقش منطقهای خود باشد؛ نقشی به عنوان یک «قدرت متوسط» که دارای قابلیتهای اقتصادی و مالی، تمایل به تنوع بخشیدن به مشارکتهای بینالمللی خود و ظرفیت ایفای نقش تأثیرگذار در درگیریهای جهانی باشد.
با این حال، بخش قابل توجهی از تنشهای فعلی را میتوان به عنوان مبارزهای بر سر جایگاه عربستان سعودی در جنگ قدرت منطقهای درک کرد. ایالات متحده و اسرائیل در تلاشند از طریق توافقنامههای عادیسازی روابط و پیمانهای امنیتی گسترده، عربستان سعودی را به سنگ بنای یک سیستم امنیتی منطقهای جدید مرتبط با خود تبدیل کنند. در همین حال، دیگران ترجیح میدهند عربستان سعودی نقش یک قطب مستقل عربی را ایفا کند که قادر به تعامل با همه طرفها، ازجمله ایران، چین و روسیه باشد.
رهبر مرحله آینده خاورمیانه کیست؟
بنابراین، به نظر میرسد نبرد جاری در اصل، مبارزهای برای مرکز ثقل منطقهای است.
حال، مهمترین سئوال این نیست که چه کسی در جنگ کنونی ایران و آمریکا پیروز خواهد شد، بلکه این است که چه کسی حق تعریف خاورمیانه پس از این جنگ را خواهد داشت؟ و آیا شاهد یک نظم منطقهای کثرتگرا خواهیم بود که در آن نقشهای عربستان سعودی، ایران، ترکیه و اسرائیل متعادل شده باشد یا با سیستمی روبرو هستیم که در آن موازنه قدرت به نفع محوری به رهبری قدرتهای غیرعرب تعیین میشود؟ و آیا عربستان سعودی قادر خواهد بود معادله سومی را تحمیل کند و نقش اعراب را به عنوان ستونی از موازنه و نه فقط عرصهای برای رقابت بین دیگران، احیا کند؟ مساله، دیگر محدود به سرنوشت و آینده ایران یا محور مقاومت نیست، بلکه به یک سئوال بزرگتر تبدیل شده است: چه کسی در آینده، خاورمیانه را رهبری خواهد کرد؟ و چه کسی قدرت تعریف قوانین و موازنهها و شکلدهی به هویت سیاسی آن را در دهههای آینده خواهد داشت؟
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: