روزنامه اعتماد نوشت: در شرایطی که کشور با تهدیدهای خارجی و فشارهای فزاینده روبهرو است، نباید اجازه داد میدان تصمیمگیری از نهادهای مسئول به تریبونهای بیمهار و افراد خودسر منتقل شود.
به گزارش عصر ایران، قادر باستانی تبریزی در یادداشتی با عنوان "تریبونهای بیمهار رفتارهای خودسر" در روزنامه اعتماد نوشت:
- اگر هر فرد یا گروهی خود را مجاز بداند با هر عنوانی قانون را نادیده بگیرد و به دنبال حذف و تحقیر رقیب باشد، نتیجه چیزی جز فرسایش انسجام ملی و افزایش شکاف در جامعه نخواهد بود.
- مخالفت با سیاست خارجی کشور، مجوزی برای جوسازی، توهین به مسئولان، تهدید یا اعمال فشار خیابانی نیست. این پرسش مطرح است که چرا وقتی یک شهروند عادی از قانون عبور میکند، نهادهای مسئول بلافاصله وارد عمل میشوند، اما وقتی گروهی با ادعای دفاع از ارزشها وارد میدان میشود، قانون عقب مینشیند؟
- کوچک کردن رئیسجمهور و وزیر امور خارجه، تنها متوجه این افراد نیست و میتواند اعتبار ساختار تصمیمگیری کشور را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
- از سوی دیگر، هرچه جنگ طولانیتر شود، بهتدریج ذینفعان جدیدی پیدا میکند، جامعه بیشتر به شرایط جنگی عادت میکند و بازگشت به وضعیت پیش از جنگ دشوارتر میشود.
- نمیتوان از مردم انتظار اتحاد داشت و همزمان قانون را بهصورت گزینشی اجرا کرد. امروز بیش از هر زمان دیگری به اقتدار قانون نیاز است و هیچ فرد یا گروهی، با هر عنوان و ادعایی، نباید خود را جایگزین قانون و نهادهای مسئول بداند.
متن کامل یادداشت را می توانید در ادامه بخوانید.
قادر باستانی تبریزی
روزنامه اعتماد
گروهی بدون مجوز در فرودگاه مهرآباد علیه رییسجمهور و وزیر خارجه شعار میدهند. عدهای مقابل خانه رییسجمهور اسبق تجمع میكنند و به او ناسزا میگویند و در گوشهوكنار، انگار رفتارهای خودسرانه با عناوین مختلف در حال عادی شدن است. در شرایطی كه با تهدید خارجی و فشارهای فزاینده روبهرو هستیم، نباید اجازه داد میدان تصمیمگیری از نهادهای مسوول به تریبونهای بیمهار و افراد خودسر منتقل شود.
اگر هر كس خود را مجاز بداند به هر عنوانی، قانون را نادیده بگیرد و دنبال حذف و تحقیر رقیب باشد، حاصل آن فرسایش انسجام ملی و شكاف بیشتر در جامعه خواهد بود. این وضعیت بیتردید به نفع دشمنانی است كه در پی تشدید اختلاف، تضعیف انسجام ملی و ایجاد بیثباتی در داخل ایران هستند.
تجربه جنگ هم نشان داد كه نباید موضوع نفوذ و فعالیت شبكههای اطلاعاتی بیگانه را ساده گرفت. با این حال، میان این واقعیت و نسبت دادن هر رفتار تُندروانه به عوامل بیگانه فاصله زیادی وجود دارد و بدون شواهد مشخص نمیتوان چنین ادعایی كرد. نگرانی اصلی آن است كه رفتارهای خودسرانه و تفرقهافكنانه، حتی اگر از سر باور و انگیزه داخلی صورت گرفته باشد، عملا به ایجاد همان شكافهایی كمك كند كه دشمن میتواند از آنها بهرهبرداری كند.
از این رو، حفظ هوشیاری امنیتی باید همزمان با حفظ عقلانیت سیاسی و انسجام اجتماعی دنبال شود، چون در شرایط كنونی، هر اقدامی كه اعتماد عمومی و وحدت داخلی را تضعیف كند، كشور را در برابر فشار خارجی آسیبپذیرتر میسازد.
ممكن است افرادی مخالف مذاكره باشند و استدلال خود را هم داشته باشند. مخالفت سیاسی حق هر شهروندی است. اما مخالفت با سیاست خارجی، مجوز جوسازی و توهین به مسوولان، تهدید یا فشار خیابانی نیست.
اگر قرار باشد هر گروهی هر وقت با تصمیمی مخالف بود، خود را مُحق بداند كه قانون را كنار بگذارد و به مسوولان كشور توهین كند، دیگر تفاوتی میان اعتراض قانونی و رفتار خودسرانه باقی نمیماند.
آیا برخی برای خود نوعی مصونیت نانوشته قائلاند كه دیگران از آن برخوردار نیستند؟ چرا وقتی شهروندی عادی از قانون عبور میكند، نهادهای مسوول بلافاصله وارد عمل میشوند، اما وقتی گروهی با ادعای دفاع از ارزشها یا مخالفت با سیاست دولت برآمده از رای مردم وارد میدان میشود، ناگهان قانون عقب مینشیند؟
وقتی در رسانه ملی، مجری یا چهرهای بیمحابا به مسوولان حمله میكند و مرز نقد و تخریب را كنار میگذارد، پیام آن برای جامعه روشن است. لابد هر كس بلندتر فریاد بزند، سهم بیشتری از قدرت دارد؛ این تصور برای هر حكمرانی خطرناك است.
مردم از خود میپرسند كه چه كسی واقعا مسوول است؟ اگر دولت مسوول است، چرا باید هر روز از بیرون برای آن تعیین تكلیف شود؟ اگر وزیر خارجه نماینده سیاست خارجی كشور است، چرا باید جایگاه او مدام تضعیف شود؟ كوچك كردن رییسجمهور و وزیر خارجه، اعتبار كل ساختار تصمیمگیری كشور را كاهش میدهد. هیچ حكومتی از دیپلماسی بینیاز نیست.
ممكن است درباره نتیجه مذاكره اختلافنظر وجود داشته باشد. میتوان درباره خطوط قرمز، امتیازات، هزینهها و منافع بحث كرد، اما دیپلماسی یك امر مشخص است و باید یك صدای رسمی وجود داشته باشد. نمیشود هم دولت را مسوول دانست و هم هر گروهی را مجاز كرد كه در كوچه یا رسانه، مسیر دیگری برای سیاست خارجی تعیین كند.
با گذشت 15 ماه از تجاوز دشمن، هنوز افق روشنی برای پایان جنگ دیده نمیشود. تهدیدهای متقابل ادامه دارد و احتمال بازگشت به عملیات گستردهتر، سایه جنگ را همچنان بر منطقه سنگین نگه داشته است.
طبیعی است كه در چنین شرایطی، باید نقطه تمركز خود را به تقویت ظرفیتهای درونی كشور تغییر دهیم تا كشورمان همچنان از آمادگی و انسجام لازم برای دفاع از خود و حفظ یكپارچگی ملی برخوردار باشد و بتواند این آمادگی را در یك جنگ طولانی و فرسایشی حفظ كند.
البته یك واقعیت تلخ درباره جنگهای طولانی این است كه جنگ الزاما با شكست یكی از طرفین یا یك توافق سریع پایان نمییابد. هر چه جنگ طولانیتر شود، بهتدریج ذینفعان خود را پیدا میكند، جامعه به شرایط جنگی عادت میكند، بازگشت به وضعیت پیش از جنگ دشوارتر میشود و فرصتهای میانجیگری و مصالحه یكی پس از دیگری از دست میرود.
البته این سرنوشت محتوم جنگ كنونی نیست، اما لابد تداوم آن خطر گرفتار شدن در چنین چرخهای را افزایش میدهد. بنابراین ایستادگی و حفظ انسجام ملی و پرهیز از تفرقه اهمیت تعیینكننده دارد. آنچه امروز در عرصه داخلی ایران دیده میشود، غلبه ستیز بر همكاری، شكافهای عمیق سیاسی واجتماعی و فقدان یك راهبرد روشن و مورد توافق برای عبور از شرایط دشوار است. وحدت با شعار ساخته نمیشود.
نمیتوان از مردم خواست متحد باشند، اما همزمان قانون را گزینشی اجرا كرد. وحدت زمانی شكل میگیرد كه شهروند احساس كند حكومت پناه اوست و قانون برای همه یكسان است. همه حكومتها با مساله اعتماد عمومی، قانون، مشروعیت، امنیت و رضایت اجتماعی روبهرو هستند. میتوان از تجربه آنها آموخت، بدون آنكه هویت و ارزشهای خود را كنار بگذاریم.
امروز بیش از هر زمان دیگری به بازگشت اقتدار قانون نیاز داریم. كشور در شرایطی نیست كه بتواند هزینه بینظمی در تصمیمگیری و رفتارهای خودسرانه را بپردازد. باید با یك تصمیم روشن، مرزها مشخص شود كه هیچكس، با هر عنوان و با هر ادعایی، حق ندارد خود را جای قانون و نهادهای مسوول بنشاند و اختیار كشور را به افراد خودسر واگذار كند.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: