به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از فارن افرز، پیروزی نظامی ایدهای جذاب است. یک کارزار کوتاه و خشونتآمیز که دشمن را شکست میدهد و نویدبخش پاداشهایی با قیمتی قابل تحمل است. دولت دونالد ترامپ در فوریه ۲۰۲۶ چنین نتیجهای را در ایران انتظار داشت. دولت بنیامین نتانیاهو در اکتبر ۲۰۲۳ در غزه و سپس در لبنان و ایران به دنبال آن بود. ولادیمیر پوتین فرض کرد که حمله او به اوکراین در سال ۲۰۲۲ به آن خواهد رسید.
بسیاری از منتقدان سیاست ایالات متحده در افغانستان و عراق، شکست در دستیابی به پیروزی نظامی را محکوم و چنین جنگهایی را با نتایج تعیینکننده میدان نبرد که به اعتقاد آنها در جنگ خلیج فارس ۱۹۹۰-۱۹۹۱ و جنگ جهانی دوم به دست آمده است، مقایسه میکنند. تا همین اواخر، بحث بر سر کمک آمریکا به اوکراین شامل درخواستهای گستردهای برای کمک به این کشور برای پیروزی نظامی بود و مذاکرات را به عنوان مماشات رد میکرد.
این تصور که تلفات سنگین نیروها یا نابودی اهداف نظامی دشمن به تنهایی میتواند جنگ را تمام کند، یک افسانه خطرناک است. جنگهای مدرن زمانی پایان مییابند که دو طرف، پس از محاسبه دوباره هزینهها و منافع به یک توافق صریح یا ضمنی برای توقف درگیری برسند.
کارتاژ یک استثنا از پیروزی نظامی بود. روم در سال ۱۴۶ پیش از میلاد، شهر را ویران کرد و جمعیت آن را به بردگی گرفت؛ بر روی آوارها هم نمک پاشید تا دیگر چیزی رشد نکند. این نمونهای نادر از جنگی بود که در آن یک طرف واقعاً توانست طرف دیگر را از بین ببرد. در بیشتر جنگها، حتی شکستهای سنگین به معنای نابودی کامل طرف مقابل نیستند و طرف شکستخورده همچنان میتواند به مقاومت ادامه دهد.
مادامی که دشمن نتواند پیشنهادی را قبول کند، جنگ ادامهدار است. افغانستان نمونه روشنی است. در سال ۲۰۰۱، پس از سقوط کابل، نمایندگان حکومت پیشین برای توافقی که به آنها جایگاه قانونی و نقشی در افغانستان جدید بدهد، به آمریکا نزدیک شدند؛ اما دولت جورج بوش، با این تصور که به پیروزی نظامی رسیده و نیازی به مذاکره با دشمن شکستخورده ندارد، این پیشنهادها را رد کرد. نتیجه، دو دهه جنگ و در نهایت بازگشت طالبان بود.
جنگ دونالد ترامپ با ایران نمونه دیگری از همین خطاست. کاخ سفید از ابتدا کارزار را برای وادار کردن ایران به تسلیم بیقیدوشرط طراحی کرد، نه برای ایجاد اهرم فشار در میز مذاکره. زمانی که هدف نبرد، ایجاد فضای چانهزنی است؛ جنگ باید شرایط توافق را به نفع یک طرف تغییر دهد، نه اینکه جایگزین توافق شود.
شکستن توافقات قبلی، انجام حملات غافلگیرانه در بحبوحه مذاکرات جاری و کشتن مقاماتی که واشنگتن آنها را به عنوان افرادی که تمایل بیشتری به مذاکره داشتند - که همه اینها را ایالات متحده در هفتههای آغازین جنگ انجام داد - تاکتیکهایی برای تقویت توافق نیستند. انتظار پیروزی نظامی، دولت را بدون نظریهای برای چگونگی پایان دادن به جنگ، حتی با وجود افزایش هزینهها، رها کرده است: میلیاردها دلار هزینه، کاهش ذخایر تسلیحاتی و اختلال اقتصادی گستردهتر.
جنگ در اوکراین همین خطا را نشان میدهد. ولادیمیر پوتین جنگی را آغاز کرد که هیچ راه عملی برای پایان دادن سریع یا ارزان به آن نداشت. وقتی ترفند روسیه تا آوریل ۲۰۲۲ شکست خورد، به مسیر چانهزنی که برای مدت کوتاهی در ماه مارس آغاز شده بود، بازنگشت. در عوض، اوضاع را تشدید کرد. در سپتامبر همان سال، روسیه چهار منطقه اوکراین را که کامل کنترل نمیکرد، ضمیمه خاک خود کرد، گامی که از آن زمان تاکنون فضای مسکو را برای سازش محدود کرده است.
کرملین به جای مذاکره جدی، بارها و بارها جنگ را گسترش داده است: بمباران زیرساختهای غیرنظامی اوکراین، بسیج نیروهای بیشتر و حمله به صنایع اروپایی در یک کارزار خرابکاریِ نه چندان آشکار. همه جنگها در نهایت پای میز مذاکره تمام میشوند، اما هیچ متخاصمی نمیتواند بنا به درخواست طرفین به توافق برسد. هر دو طرف باید برای توافق آماده باشند، و روسیه آماده نیست.
تسلیحات آمریکا عمدتا مبتنی بر این فرض طراحی شده که ارتش این کشور میتواند در زمانی کوتاه، یک پیروزی قاطع به دست بیاورد و اصطلاحا به پیروزی نظامی دست پیدا کند. اما تاریخ سراسر سرشار از مثالهایی است که امکان وقوع آسان چنین گزارهای، آن هم به دفعات را رد میکند. تسلیحات ارتش آمریکا عمدتا برای جنگهای طولانی و فرسایشی مناسب نیست و برای جنگهای کوتاه و قاطع طراحی شده است.
نیروی نظامی هرگز نمیتواند عاملیت دشمن را کامل از بین ببرد. سیاستگذارانی که این واقعیت را نادیده میگیرند، به راه انداختن جنگهایی که نمیتوانند با موفقیت به آنها پایان دهند، ادامه خواهند داد و برنامهها و نیروهای آنها به خوبی با درگیریهایی که در نهایت به آنها منجر میشوند، سازگار نخواهد بود. چسبیدن به افسانه پیروزی نظامی عادتی پرهزینه است.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: