به گزارش اطلاعات آنلاین، مشیری در سیام شهریور ۱۳۰۵ در محله عینالدوله تهران چشم به جهان گشود. خانوادهای که او در آن رشد کرد، سرشار از ذوق ادبی و فرهنگی بود. پدرش اهل ادب و کارمند وزارت پست و تلگراف بود و مادری شاعرپیشه داشت که نوه میرزا جواد موتمنالممالک، از اشرافزادگان قاجار و نماینده نخستین دوره مجلس شورای ملی بود. با این حال، سایه سنگین فقدان مادر، داغی عمیق بر دل نوجوان حساس خانواده گذاشت که تا پایان عمر همراهش بود.
کودکی مشیری با مأموریتهای اداری پدر در مشهد و تهران گذشت و تحصیلات دبیرستان را در مدارس نامآوری چون دارالفنون و ادیب به پایان برد. او از همان سالهای نوجوانی طبع شعر خود را آزمود. مشیری درباره دوران کودکی و آشنایی ژرفش با ادبیات کهن چنین بازگو کرده است: «از بچگی به شعر خیلیخیلی علاقه داشتم... من آنقدر حافظ را در هفت هشت سالگی خوانده بودم که وقتی در کلاس سوم دبستان زنگ انشاء، معلم از من خواست که انشاء بخوانم من آن را به زبان شعر گفته بودم.» او تسلط شگفتانگیزی بر آثار بزرگان ادب داشت و در مصاحبههایش به شوخی و طنز میگفت: « از شعر شاعران مطرح قدیم و درباره هرکدام از آنها اگر بخواهید آماده امتحان هستم.»
زندگی حرفهای مشیری با کار در وزارت پست و تلگراف آغاز شد و ۳۳ سال ادامه یافت، اما دلبستگی عمیق او به فرهنگ و مطبوعات سبب شد تا سالها در مجلات معتبری چون «روشنفکر» و «سپید و سیاه» به عنوان دبیر صفحه شعر و ادب فعالیت کند و بسیاری از چهرههای نامدار شعر امروز را به جامعه معرفی کند. او همچنین سالها در شورای موسیقی و شعر رادیو ایران در کنار چهرههایی چون هوشنگ ابتهاج و سیمین بهبهانی حضور داشت و در پیوند دادن شعر با موسیقی اصیل ایرانی نقشی برجسته ایفا کرد.
نخستین مجموعه شعر او با نام «تشنه توفان» در سال ۱۳۳۴ با مقدمهای از استاد شهریار منتشر شد. مشیری درباره سبک آن دوران خود میگوید: «چهارپارههایی بود که هم وزن داشت، هم قافیه و هم معنا... اخوان ثالث، نادرپور و من به شعر قدیم احاطه کامل داشتیم، یعنی آثار سعدی و حافظ و فردوسی و خاقانی را خوانده بودیم.» او باور داشت که «ما شعر کهنه و نو نداریم، شعر خوب و بد داریم.»
نام فریدون مشیری پیوندی ناگسستنی با ترانهها و عاشقانههای ماندگار دارد؛ شعر جاودانه «کوچه» که در اردیبهشت ۱۳۳۹ در مجله روشنفکر انتشار یافت، شاهکاری است که او را برای همیشه در تاریخ شعر نو ایران جاودانه ساخت. عبدالحسین زرینکوب در وصف هنر او نوشته است: «او با همین زبان بیپیرایه خویش، واژه واژه با همزبانان خویش همدلی دارد… زبانی خوشآهنگ، گرم و دلنواز.»
سرانجام این شاعر نازکاندیش پس از سالها رنج بیماری، در بامداد جمعه ۳ آبان ۱۳۷۹ در ۷۴ سالگی در تهران درگذشت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا آرام گرفت؛ اما ترنم بارانی شعرش تا همیشه در حافظه فرهنگی این مرز و بوم جاری خواهد ماند.
شمـا اولیـن نفـر هستـید کـه نظـر خـود را ثبـت مـی کنیـد.
🗩ثبـت نظر: